ازدواج پیرمرد 80 ساله با سومین همسرش با 40سال اختلاف سنی!

ازدواج پیرمرد 80 ساله با سومین همسرش با 40سال اختلاف سنی! همسر دوم مرد 80 ساله وقتی از سومین ازدواج همسرش باخبر شد به دادگاه خانواده رفت و از شوهرش شكایت كرد. وی همزمان با تسلیم دادخواستش گفت: & ;7 سال قبل وقتی به خاطر اختلاف& ;های شدید خانوادگ
زندگی, ازدواج, اینكه, شوهرم, گرفتم, همسرم, تصمیم, متوجه, شرایط, جوانی, دادگاه, شكایت, درخواست, ازدواجش, نكرده, سومین, موضوع, دنبال, فرزندانم, جدایی

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29993
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: CarRorce
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » ازدواج پیرمرد 80 ساله با سومین همسرش با 40سال اختلاف سنی!
دانلود بازی با لینک مستقیم

ازدواج پیرمرد 80 ساله با سومین همسرش با 40سال اختلاف سنی!

همسر دوم مرد 80 ساله وقتی از سومین ازدواج همسرش باخبر شد به دادگاه خانواده رفت و از شوهرش شكایت كرد. وی همزمان با تسلیم دادخواستش گفت: «7 سال قبل وقتی به خاطر اختلاف‌های شدید خانوادگی خانه‌ام را همراه دو فرزندم ترك می‌كردم تصور نمی‌كردم شوهرم با زن جوانی ازدواج كند.»
وی در ادامه گفت : دختر 21 ساله‌ای بودم كه «سلمان» به خواستگاری‌ام آمد. به خاطر وضع مالی بسیار خوبش به تفاوت سنی 30ساله‌مان توجهی نكرده و با مهریه 50 هزار تومان به عقد دائم شوهرم درآمدم. اما خیلی زود متوجه شدم شوهرم قبل از من ازدواج كرده و همسر ش با دو فرزندشان در حوالی مشهد زندگی می‌كرد.
با اطلاع از این موضوع بشدت رنجیده خاطر شده و تصمیم گرفتم از او جدا شوم. اما وقتی متوجه شدم باردارم از جدایی پشیمان شدم. با این حال از همسرم قول گرفتم بین من و همسر دیگرش عدالت را رعایت كند. بعد هم سعی كردم از سر ناچاری موضوع را به فراموشی بسپارم و با شرایط كنار بیایم و زندگی كنم. اما افسوس كه رفتارهای سرد و بی‌روح و خسیس بودن شوهرم هر روز شرایط زندگی را به ما سخت‌تر و
سخت‌تر می‌كرد.
مدتی از تولد پسر اولم نگذشته بود كه متوجه شدم فرزند دیگری در راه دارم،
اما تولد دومین فرزندمان هم تأثیری در تغییر رویه زندگی شوهرم نداشت. به همین خاطر چند بار تصمیم به جدایی گرفتم اما به خاطر فرزندانم تحمل می كردم تا اینكه سرانجام 7 سال قبل كاسه صبرم به سر آمد و به دنبال اختلاف‌های شدید و درگیری با «سلمان» خانه را ترك كردم و همراه بچه‌هایم به اطراف تهران آمده و با اندوخته‌ای كه داشتیم خانه‌ای اجاره كردیم تا هم از محیط سرد زندگی‌ام دور باشم و هم فرزندانم بتوانند به تحصیل و كار بپردازند.

در این مدت نیز هر چه تلاش كردم شاید همسرم به زندگی بازگردد بی‌نتیجه بود. البته تاچند سال از او هیچ خبری نداشتیم. تا اینكه 3 سال قبل ما را پیدا كرد به سراغمان آمد. با اینكه دل خوشی از زندگی مشترك و اخلاق و
رفتارش نداشتم اما از آمدنش خوشحال شدم. غافل از اینكه او برای گرفتن اجازه ازدواج مجدد به دیدنم آمده بود. او قصد داشت دومین «هوو» را وارد زندگی‌ام كند كه بشدت از رفتارهای توهین‌آمیز همسرم ناراحت شدم و با اعلام مخالفت شدید برای ازدواجش او را از خانه بیرون انداختم تا اینكه چندی قبل متوجه شدم او با دختر جوانی ازدواج كرده. با شنیدن این خبر احساس كردم تمام 29 سال زحمت و تلاش‌هایم برباد رفته. به همین دلیل تصمیم گرفتم از همسرم به خاطر سومین ازدواجش آن هم بدون اجازه شكایت كنم.
شوهرم وقتی از شكایتم مطلع شد
درخواست عدم تمكین به دادگاه داد و از من شكایت كرد. به همین دلیل امروز به دادگاه آمده‌ام تا تكلیف زندگی‌ام را مشخص كنم.»
زن با چشمان اشكبار گفت: «حاضرم به زندگی‌ام بازگردم و در كنار همسرم زندگی كنم به خاطر اینكه در این مدت هر دو پسرم را به سرو سامان رساندم
و حالا تنها زندگی كردن برایم بسیار سخت است بنابراین حاضرم با همسرم زندگی كنم.»

در این میان پیرمرد كه تا آن لحظه سكوت كرده بود به قاضی گفت: همسر اولم 9 سال از خودم كوچكتر بود اما از زندگی و نوع رفتارهایش راضی نبودم. بنابراین تصمیم گرفتم دوباره ازدواج كنم. به همین دلیل به خواستگاری‌ «كبری» رفته و او را به عقد دائم خود درآوردم. اما هرگز تصور نمی‌كردم او نیز زن مورد نظرم نیست!
7
سال قبل هم به دنبال قهر همسرم، تصمیم گرفتم تنها زندگی كنم، اما نتوانستم بیش از 4 سال طاقت بیاورم. به همین خاطر به سراغ او رفته و گفتم اگر ظرف یك هفته به خانه برنگردد ازدواج خواهم كرد. اما او كه تمام حرف‌هایم را بهانه می‌دانست بی‌توجه به درخواستم به خانه بازنگشت و من هم در 77 سالگی با دختر جوانی ازدواج كردم. آقای قاضی با اینكه همسر سومم بیش از 40 سال از من كوچكتر است اما به خوبی دركم می‌كند و من او را بیشتر از دو همسر قبلی‌ام دوستش دارم. او بیش از آنكه به فكر زندگی و پول باشد به فكر من است و ما برای زندگی خود برنامه‌هایی داریم تا روزهای متفاوتی را با هم تجربه كنیم. حالا هم 3 سال است با او زندگی می‌كنم و حتی یك بار هم دعوا نكرده‌ایم. حالا هم به هیچ عنوان حاضر نیستم همسر دومم را به خانه بازگردانم زیرا از زندگی فعلی‌ام راضی هستم و اگر «كبری» از شرایط ناراضی است می‌تواند درخواست طلاق کند.

گروه: تأمين محتوی
عضویت: 9.11.1389
نام کامل: نگار
نظرات: 4653
ارسالات: 325
مسنجر: --

momo124 #1

تاریخ ارسال : 18 تیر 1390 20:01
عجبببببببببببببببببببببببببببببببببببببب
ببببببببببب

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.