درخواست طلاق 3 روز پس از ازدواج!

درخواست طلاق 3 روز پس از ازدواج! زوج جوان كه پس از یك سال انتظار راهی خانه بخت شده بودند 3 روز پس از ازدواج به خاطر دخالت& ;های مادر عروس برای جدایی به دادگاه خانواده رفتند. زوج جوان مقابل قاضی شعبه 268 دادگاه خانواده ته
خانواده, زندگی, ادامه, همسرم, عروسی, بودند, فایده, برگزار, مغازه, سنگین, یاسمن, نتیجه, افسوس, رفتند, مهریه, ازدواج, دادگاه, هیچكدام, شرمنده, اعضای

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 30007
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: sashaa
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » درخواست طلاق 3 روز پس از ازدواج!
دانلود بازی با لینک مستقیم

درخواست طلاق 3 روز پس از ازدواج!
زوج جوان كه پس از یك سال انتظار راهی خانه بخت شده بودند 3 روز پس از ازدواج به خاطر دخالت‌های مادر عروس برای جدایی به دادگاه خانواده رفتند.
زوج جوان مقابل قاضی شعبه 268 دادگاه خانواده تهران نشسته بودند كه قاضی پس از مطالعه پرونده با تعجب از مرد جوان پرسید: علت درخواست طلاق آن هم 3 روز پس از ازدواج‌تان چیست؟
كامیار در حالی كه سر به زیر انداخته بود به آرامی گفت: یك سال قبل ترم آخر دانشگاه بودم و برای تأمین مخارج در مغازه یكی از آشنایان كار می‌كردم. یك روز به طور اتفاقی با همسرم آشنا شدم كه برای خرید به مغازه آمده بود. در همان دیدار احساس عجیبی وجودم را فرا گرفت. بعد هم شماره تلفن همراه یاسمن را گرفته و چند روز بعد با او قرار ملاقات گذاشتم. دیدارها و تماس‌های تلفنی ما ادامه داشت تا این كه با طرح موضوع ازدواج، خانواده‌هایمان را نیز در جریان قرار دادیم.
خوشبختانه خیلی زود با توافق خانواده «یاسمن» مراسم رسمی خواستگاری برگزار شد. اما در ادامه مادرش كه زن پرتوقعی بود به طرح خواسته‌های عجیبش پرداخت. من هم برای رسیدن به دختر موردعلاقه‌ام با مهریه یك هزار سكه طلا، برگزاری جشن عروسی در تالاری باشكوه و خرید بخشی از جهیزیه موافقت كردم. این درحالی بود كه خانواده‌ام بشدت با آن مخالف بودند.

سرانجام با سختی فراوان و كمك خانواده و دوستان و بدهی سنگین عروسی چهل میلیون تومانی برگزار شد. اما افسوس كه خیلی زود متوجه شدم همه این تلاش‌ها بی‌فایده بوده و همسرم همچنان تحت نفوذ حرف‌های مادر و خانواده‌اش زندگی‌مان را جهنم كرده است.
در ادامه زن جوان كه سكوتش را شكسته بود به قاضی گفت: حرف‌های همسرم را قبول دارم و شرمنده او هستم. اما افسوس كه نه من، بلكه هیچكدام از اعضای خانواده‌ام اجازه نداریم روی حرف مادرمان حرف بزنیم. حالا هم سه روز پس از شروع زندگی مشترك به این نتیجه رسیده‌ام كه ادامه زندگی ما هیچ فایده‌ای ندارد. چرا كه همسرم بشدت از مادرم دلگیر است و دائم می‌گوید این زندگی به نتیجه ای نمی‌رسد. حالا هم تصمیم دارم مهریه‌ام را ببخشم و بخشی از هدایای عروسی را نیز به او بپردازم تا كمی از بدهی سنگین را تسویه كند. ضمن این كه می‌خواهم به او ثابت كنم عاشقانه دوستش دارم.

قاضی عموزادی پس از شنیدن اظهارات زوج جوان و ارائه راهكارهای كارشناسی عروس و داماد را از طلاق منصرف كرد و زوج جوان با لبخند از محكمه بیرون رفتند.

گروه: تأمين محتوی
عضویت: 9.11.1389
نام کامل: نگار
نظرات: 4653
ارسالات: 325
مسنجر: --

momo124 #1

تاریخ ارسال : 27 شهریور 1390 18:36
عجب
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.05.1390
نام کامل: Mahsa
نظرات: 504
ارسالات: 36
مسنجر: --

beautiful girl #2

تاریخ ارسال : 27 شهریور 1390 19:39
عجب مادریه! انگار خوشبختی بچه اش براش مهم نیست.....
مرسی وروجک.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.10.1389
نام کامل: --
نظرات: 1297
ارسالات: 3
مسنجر: --

fanfan #3

تاریخ ارسال : 27 شهریور 1390 20:14
..
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.12.1389
نام کامل: sheyda
نظرات: 277
ارسالات: 7
مسنجر: --

hodi #4

تاریخ ارسال : 27 شهریور 1390 20:18
tnx
گروه: عضو سایت
عضویت: 10.05.1390
نام کامل: --
نظرات: 248
ارسالات: 0
مسنجر: --

سايه #5

تاریخ ارسال : 27 شهریور 1390 21:05
خيلي جالب بود...
گروه: عضو سایت
عضویت: 2.03.1390
نام کامل: amirali
نظرات: 515
ارسالات: 10
مسنجر: --

amir508 #6

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 07:49
,,
گروه: عضو سایت
عضویت: 28.06.1390
نام کامل: Ali Barati
نظرات: 1
ارسالات: 0
مسنجر: hiv7373

hiv #7

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 08:11
:)
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 3.05.1390
نام کامل: آرزو
نظرات: 2246
ارسالات: 258
مسنجر: --

arezoo 68 #8

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 08:28
جالبه!!!


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 474
ارسالات: 10
مسنجر: --

t.1369 #9

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 08:52
واقعا؛چه مادريه
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 2859
ارسالات: 9
مسنجر: --

ارش #10

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 10:30
ok


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.05.1390
نام کامل: --
نظرات: 118
ارسالات: 3
مسنجر: --

fanose khiyal #11

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 10:47
خدارو شکر که به خیر گذشت انصاف نبود اینهمه همو میخواستن .
بعد میگن مادر


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.06.1390
نام کامل: shishin
نظرات: 929
ارسالات: 0
مسنجر: --

shishin #12

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 13:46
چه مادر بی انصافی ............. آفرین به قاضی که آشتی شون داد
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 4.05.1390
نام کامل: --
نظرات: 427
ارسالات: 103
مسنجر: --

zzwestlife #13

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 14:01
دم قاضی گرم..............................


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.02.1390
نام کامل: maryam
نظرات: 163
ارسالات: 9
مسنجر: --

dice #14

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 16:22
!!!!!!!!!!!!!!
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.06.1390
نام کامل: sima
نظرات: 74
ارسالات: 2
مسنجر: --

sima-m1365 #15

تاریخ ارسال : 29 شهریور 1390 15:45
ok
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.05.1390
نام کامل: مصطفي
نظرات: 963
ارسالات: 38
مسنجر: --

mojtaba1337 #16

تاریخ ارسال : 31 شهریور 1390 09:09
مرسي
گروه: عضو سایت
عضویت: 10.08.1390
نام کامل: --
نظرات: 915
ارسالات: 0
مسنجر: --

saye.5942 #17

تاریخ ارسال : 22 اسفند 1390 17:40
حیف از این عشق نباشه که بی ثمر باشه.. بسلامتی که رفتن سر زندگیشون مبارک باشه
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.01.1391
نام کامل: ghazal
نظرات: 187
ارسالات: 49
مسنجر: --

ghazal.gh #18

تاریخ ارسال : 25 فروردین 1391 19:34
-----------------nazar nadaram------------------


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.01.1391
نام کامل: کریم باقری
نظرات: 253
ارسالات: 50
مسنجر: --

Mark William Calaway #19

تاریخ ارسال : 12 اردیبهشت 1391 17:53
چی بگم 


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 20.08.1389
نام کامل: --
نظرات: 352
ارسالات: 4
مسنجر: --

tak123 #20

تاریخ ارسال : 25 بهمن 1391 23:06
پس به خیر گذشت......خدا رو شکر.


--------------------

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.