راه و رسم عاشقي

راه و رسم عاشقي من يك عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نكرد. مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور كرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت. هر چه
زندگي, چگونه, خدايا, خواستم, كردند, فراموش, آرامش, ساختن, تنبيه, دوباره, پيمان, فرياد, جبران, ادامه, گريختند, بودند, ديدند, درخواست, داشتم, رويايي

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

متولدین امروز

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29186
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: ShirleyHob
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » راه و رسم عاشقي
دانلود بازی با لینک مستقیم

 

راه و رسم عاشقي

 

من يك عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نكرد. مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور كرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت. هر چه خواستم عطا كرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نكردم، وعده هايش را شنيدم اما نپذيرفتم. چشم هايم را بستم تا خدا را نبينم و گوش هايم را نيز، تا صداي خدا را نشنوم. من از خدا گريختم بي خبر از آن كه خدا با من و در من بود.

 

مي خواستم كاخ آرزوهايم را آن طور كه دلم مي خواهد بسازم نه آن گونه كه خدا مي خواهد. به همين دليل اغلب ساخته هايم ويران شد و زير خروارها آوار بلا و مصيبت ماندم. من زير ويرانه هاي زندگي دست و پا زدم و از همه كس كمك خواستم. اما هيچ كس فريادم را نشنيد و هيچ كس ياريم نكرد. دانستم كه نابودي ام حتمي است. با شرمندگي فرياد زدم خدايا اگر مرا نجات دهي، اگر ويرانه هاي زندگي ام را آباد كني با تو پيمان مي بندم هر چه بگويي همان را انجام دهم. خدايا! نجاتم بده كه تمام استخوان هايم زير آوار بلا شكست. در آن زمان خدا تنها كسي بود كه حرف هايم را باور كرد ومرا پذيرفت. نمي دانم چگونه اما در كمترين مدت خدا نجاتم داد. از زير آوار زندگي بيرون آمدم و دوباره احساس آرامش كردم. گفتم: خداي عزيز بگو چه كنم تا محبت تو را جبران نمايم.
خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور كن و بدان در همه حال در كنار تو هستم.
گفتم: خدايا عشقت را بپذيرفتم و از اين لحظه عاشقت هستم. سپس بي آنكه نظر خدا را بپرسم به ساختن كاخ رويايي زندگي ام ادامه دادم. اوايل كار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست مي كردم و خدا فوري برايم مهيا مي كرد. از درون خوشحال نبودم. نمي شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بي توجه باشم. از طرفي نمي خواستم در ساختن كاخ آرزوهاي زندگي ام از خدا نظر بخواهم زيرا سليقه خدا را نمي پسنديدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا كار كنم و از او چيزي در خواست نكنم بالاخره او هم مرا ترك مي كند و من از زحمت عشق و عاشقي به خدا راحت مي شوم. پشتم را به خدا كردم و به كارم ادامه دادم تا اين كه وجودش را كاملاً فراموش كردم. در حين كار اگر چيزي لازم داشتم از رهگذراني كه از كنارم رد مي شدند درخواست كمك مي كردم. عده اي كه خدا را مي ديدند با تعجب به من و به خدا كه پشت سرم آماده كمك ايستاده بود نگاه مي كردند و سري به نشانه تاسف تكان داده و مي گذشتند. اما عده اي ديگر كه جز سنگهاي طلايي قصرم چيزي نمي ديدند به كمكم آمدند تا آنها نيز بهره اي ببرند. در پايان كار همان ها كه به كمكم آمده بودند از پشت خنجري زهرآلود بر قلب زندگي ام فرو كردند. همه اندوخته هايم را يك شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمي بر زمين افتادم و فرار آنها را تماشا كردم. آنها به سرعت از من گريختند همان طور كه من از خدا گريختم. هر چه فرياد زدم صدايم را نشنيدند همان طور كه من صداي خدا را نشنيدم. من كه از همه جا نااميد شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنكه بخوانمش كنار من حاضر بود. گفتم: خدايا! ديدي چگونه مرا غارت كردند و گريختند. انتقام مرا از آنها بگير و كمكم كن كه برخيزم.
خدا گفت: تو خود آنها را به زندگي ات فرا خواندي. از كساني كمك خواستي كه محتاج تر از هر كسي به كمك بودند. گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش كردم و به غير تو روي آوردم و سزاوار اين تنبيه هستم. اينك با تو پيمان مي بندم كه اگر دستم را بگيري و بلندم كني هر چه گويي همان كنم. ديگر تو را فراموش نخواهم كرد. خدا تنها كسي بود كه حرف ها و سوگندهايم را باور كرد. نمي دانم چگونه اما متوجه شدم كه دوباره مي توانم روي پاي خود بايستم و به زودي خداي مهربان نشانم داد كه چگونه آن دشمنان گريخته مرا، تنبيه كرد.
گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران كنم.
خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور كن و بدان بي آنكه مرا بخواني هميشه در كنار تو هستم.
گفتم: چرا اصرار داري تو را باور كنم و عشقت را بپذيرم.
گفت: اگر مرا باور كني خودت را باور مي كني و اگر عشقم را بپذيري وجودت آكنده از عشق مي شود. آن وقت به آن لذت عظيمي كه در جست و جوي آني مي رسي و ديگر نيازي نيست خود را براي ساختن كاخ رويايي به زحمت بيندازي. چيزي نيست كه تو نيازمند آن باشي زيرا تو و من يكي مي شويم. بدان كه من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چيزي بي نيازم. اگر عشقم را بپذيري مي شوي نور، آرامش و بي نياز از هر چيز...

خدايا همشه دوستت دارم ..
هر آنچه شكر نعمتت را بجا آورم كم است

گروه: عضو سایت
عضویت: 22.11.1389
نام کامل: reza mahdaviniya
نظرات: 1071
ارسالات: 63
مسنجر: --

rezamahdavi #1

تاریخ ارسال : 12 اسفند 1390 00:59
ziba bod mamnonnnn


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 10.05.1390
نام کامل: dani
نظرات: 97
ارسالات: 0
مسنجر: --

ahooora #2

تاریخ ارسال : 12 اسفند 1390 07:51
khodaya hamesh dostat  daram v to ra  shokr goyam mamnon maral jon
گروه: عضو سایت
عضویت: 21.11.1389
نام کامل: ميترا
نظرات: 55
ارسالات: 12
مسنجر: --

ميترا #3

تاریخ ارسال : 12 اسفند 1390 09:42
مرسي خيلي خوب بود love
گروه: عضو سایت
عضویت: 4.12.1390
نام کامل: --
نظرات: 8
ارسالات: 0
مسنجر: --

الینا #4

تاریخ ارسال : 12 اسفند 1390 11:35
دلم تنگه ... خیلی  وقته که بی خیالم شده
گروه: عضو سایت
عضویت: 1.10.1390
نام کامل: بابا بزرگی
نظرات: 650
ارسالات: 80
مسنجر: --

B.13.Sadegh #5

تاریخ ارسال : 12 اسفند 1390 13:16
خدايا عشقت را بپذيرفتم و از اين لحظه عاشقت هستم.ممنون مارال جان...


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 4.09.1390
نام کامل: hamdolah
نظرات: 77
ارسالات: 0
مسنجر: --

hamdolah #6

تاریخ ارسال : 12 اسفند 1390 13:38
موفقیت دایمی درتوکل و با او بودن است،رابطه خود با عشق را مستحکم کنید وبا قلبتان بگویید دوستت دارم وخداوند در هر لحظه به یاد همه است.
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.10.1388
نام کامل: --
نظرات: 2723
ارسالات: 715
مسنجر: --

said #7

تاریخ ارسال : 12 اسفند 1390 14:16

khuda tahe ghalbe  ayna ast feel

m

e

r

c

i

azizam

گروه: عضو سایت
عضویت: 3.08.1390
نام کامل: --
نظرات: 115
ارسالات: 0
مسنجر: --

kolbe gham #8

تاریخ ارسال : 12 اسفند 1390 20:35
خدايا همشه دوستت دارم ..
هر آنچه شكر نعمتت را بجا آورم كم است
خیلی قشنگ بودممنون
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 2859
ارسالات: 9
مسنجر: --

ارش #9

تاریخ ارسال : 13 اسفند 1390 10:36
ممنون مارالی جون مثل خودت قشنگ بود feel
کسانی که عضو نیستند، نمی توانند اینجا را مشاهده کنند.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.04.1390
نام کامل: ZARA
نظرات: 2162
ارسالات: 139
مسنجر: --

puma2 #10

تاریخ ارسال : 1 فروردین 1391 14:48
mersi ,ziba bud maral jan
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.04.1390
نام کامل: ZARA
نظرات: 2162
ارسالات: 139
مسنجر: --

puma2 #11

تاریخ ارسال : 2 فروردین 1391 20:27
حالا ميتواني به گريه هايم بلند بلند بخندي!

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.