قاشق زنی از یادها رفت!

قاشق زنی از یادها رفت! آتش بازى و جشن چهارشنبه سورى از قرن& ;ها پیش بین ایرانیان باب بوده و یكى از اعیاد مهم ملى محسوب مى& ;شده كه پس از اسلام نیز به خاطر ملیت و فراگیرى این رسم در تمام مرز و بوم ایران به خاطر و
دستمال, مراسم, چهارشنبه, آخرین, ناشناس, كردند, تعقیب, ایرانیان, دیگرى, روزهاى, فالگوشى, شناخته, خوشحال, ایرانى, نداشتند, برآورده, معمولاً, دانند, پدیده, خرسند

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29218
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: Ellpearve
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » قاشق زنی از یادها رفت!
دانلود بازی با لینک مستقیم

قاشق زنی از یادها رفت!
آتش بازى و جشن چهارشنبه سورى از قرن‌ها پیش بین ایرانیان باب بوده و یكى از اعیاد مهم ملى محسوب مى‌شده كه پس از اسلام نیز به خاطر ملیت و فراگیرى این رسم در تمام مرز و بوم ایران به خاطر وجهه ملى دوام و قوامش برجا ماند. زمان گذشت و ساعت بارها نواخت تا چهارشنبه سورى نسل به نسل رنگ و لعاب ظاهرى اش را تغییر دهد. هجوم اقوام بیگانه و وضع قوانین جدیدشان جز در یكى دو برهه تاریخى مثل حمله اسكندر، اعراب و مغول نتوانست نقش آخرین سه شنبه سال را از خیال ایرانیان مسرور و سپاسگزار بزداید. مراسم ویژه این روز براى همه ایرانیان آشناست. همگام با تاریخ مراسم دیگرى به آن افزوده شد و بنا به همان مقتضیات زمانه كاهش یافت یا از بین رفت. نفس چهارشنبه سورى براى ایرانى‌ها شناخته شده و همان آتش بازى و شادمانى و سپاسگزارى از خداوند بخشنده است.
 
از رسم‌هایى كه در گذر زمان ضمیمه سنت چهارشنبه سورى شد و عمرى پاینده یافت، قاشق زنى و فالگوشى است. این مراسم بنا به روایات متعدد در برهه‌هاى زمانى ویژه اى متولد شد. برخى این مراسم را از ابتدا همراه و بخشى از جشن آخرین سه شنبه سال مى‌دانند. عده اى دیگر علاوه بر آتش بازى رسم ویژه اى براى هر شهر و منتسب به آن مى‌دانند. آنها معتقدند، جشن چهارشنبه سورى یك جشن ملى بوده و هر محلى براى خودش سنتى خاص دارد. سنت قاشق زنى براى اغلب تهرانى‌ها آشنا و ملموس است. البته این رسم در برخى شهرهاى دیگر ایران وجود دارد و بعضى شهرها فاقد این گونه رسومند.
 
 یكى از دلایلى كه براى پدید آمدن پدیده قاشق زنى عنوان شده، كمك به فقرا و نیازمندان در قالب ناشناس است. در روزهاى نزدیك نوروز شهرها و روستاها پیشاپیش بوى بهار مى‌گرفتند. مردم به خاطر جان سالم به در بردن از زمستان خرسند بودند. روزهاى جشن و پایكوبى بود. در این بین خیلى‌ها نیازمند بوده و چیزى براى گستراندن سفره سرور نداشتند. عده اى كه معروف بود، سالى یك بار پلو مى‌خورند و شاید وسع خرید لباس نو نیز نداشتند. به هر حال شب جشن بود و تمام سفره‌هاى شهر رنگین بود. براى یك دست تر شدن خوان‌هاى شب عید، مراسم قاشق زنى به شكل خودجوش، شكل گرفت.در روزگاران  قدیم كه تهران تازه لقب مركزیت یافته بود، قاشق زنى باب شد.
پس از مراسم آتش بازى و خواندن سرود «زردى من از تو، سرخى تو از من»، مردم كوچه‌ها را خالى كرده و گرد كرسى و سفره خود مى‌نشستند. صداى كلون در به گوش مى‌رسید. نگاه‌ها روى غذاى وسط سفره كه معمولاً سبزى پلو با ماهى بود لحظه اى به هم دوخته مى‌شد. تكه اى غذا، آجیل، شیرینى یا پول مى‌توانست دلى را خرسند و خوشحال كند. پسر بزرگ خانه یا پدر به هواى اهداى خوراكى یا نقدینگى خود را پشت در حیاط مى‌رساند.قاشق زن‌ها، پوششى بر صورت خود مى‌كشیدند تا شناخته نشوند. كسى اصرار در شناخت ایشان نداشت و هرچه از دستش برمى‌آمد در دستمال وى مى‌گذاشت. ترتیب رسم قاشق زنى به این شكل بود: قاشق زن‌ها كه معمولاً براى ناشناس ماندن تك نفره اقدام به قاشق زنى مى‌كردند با قاشق بر پشت كاسه مسى مى‌كوبیدند. با شنیدن صداى قاشق لقمه در گلوى صاحب سفره گره مى‌خورد و پایین نمى‌رفت. كسى پشت در اعلام گرسنگى مى‌كند. پیش از رسیدن میزبان، قاشق زن دستمال اش را از زیر یا بالاى در داخل خانه مى‌فرستاد. وقتى نیم لاى در بازتر مى‌شد كه دستمال پر شده از خوراكى، قند یا پول در دستشان قرار مى‌گرفت. قاشق زن به سرعت از محل دور مى‌شد و تنها خواسته اش ناشناس ماندنش بود. از آنجا كه در هر محله آدم خیررسان پیدا مى‌شود، قاشق زن بى آنكه بداند تحت تعقیب آدم خیر قرار مى‌گرفت. و شاید روز و روزهاى بعد، دستمال یا كیسه اى از هدایاى گوناگون جلوى سكوى منزلش مى‌یافت و خوشحال تر سال نو را آغاز مى‌كرد.همیشه هم این اتفاق‌هاى خوشایند روى نمى‌داد. بعضى وقت‌ها تعقیب و چرخش بیهوده زبان تعقیب كننده كار را خراب مى‌كرد و از سال آینده همه به چشم ترحم به قاشق زن مى‌نگریستند.
 
ایرانى‌ها مردمى‌شوخ مزاجند. شاید براى همین مراسم مهجور و پرالتهاب قاشق زنى خیلى زود رسمى ‌نشاط انگیز شد كه حكایات زیادى از قبلش به وجود آمد. قاشق زن‌ها زیاد شدند و برخى‌ها در قالب گروه‌هاى سه -چهار نفره قاشق زنى مى‌كردند. وارد كوچه اى مى‌شدند و قاشق بر كاسه مى‌كوفتند. پس از اتمام كار و باز كردن دستمال‌هایشان پشت كوچه، هر یك شانس خود را با دیگرى مقایسه مى‌كرد. یكى آجیل برده بود و دیگرى سكه اى پول، یكى هم با دستمال خالى كه مى‌شد از این طریق به خست صاحبخانه پى برد.شوخى در قاشق زنى بالا گرفت و قاشق زن‌ها دو دسته شدند. كسانى از روى فقر و عده اى براى مزاح سروصداى قاشق و كاسه درمى‌آوردند. حكایت شوخى‌هاى قاشق زنى براى هر كس خاطره اى ماندنى ساخت و شاید خاص بودن این شب در احیاى خاطراتش نقش داشته است. زمان گذشت و قاشق زنى مراسمى‌جالب توجه شد. به ویژه براى نوجوانان و جوانان. در سایه گذر زمان اعتقاداتى نیز پیدا شد. آنكه انعام و اطعام مى‌داد، نذر مى‌كرد تا حاجتش برآورده شود. در مقابل، دستمال قاشق زن را پر و پیمان مى‌كرد. همین دست اعتقادات گریبان قاشق زن‌ها را هم گرفت. آنها هم نذر مى‌كردند و دریافت پاسخ به منزله برآورده شدن حاجتشان تلقى مى‌شد.حركت قاشق زن را مى‌توان این گونه بیان كرد: جوانى تند و تیز كه سر و بدنش را مى‌پوشاند تا حتى جنسیتش نیز معلوم نشود. دستمال را مى‌انداخت داخل حیاط و با محتواى پول، شیرینى، نخودچى و كشمش كه در گره دستمال جا خوش كرده بود، كوچه را مانند دونده در حال فرار ترك مى‌كرد. یكى از اهداف قاشق زن‌ها، ناشناس ماندنشان طى آخرین ساعات آخرین سه شنبه سال بود.حتى قاشق زن‌هاى جوان و شوخ طبع نیز هرازگاهى جلوى خانه ثروتمندان و متمكنین شهر قاشق زنى مى‌كردند تا بلكه پولى، چیزى عایدشان شود و چند روز عید را خوش تر باشند. فالگوشى نیز پدیده اى بود كه در آخرین سه شنبه سال جان گرفت و به وجود آمد. روزگارى كه تمام بام‌هاى خانه‌هاى یك كوچه به هم راه داشت و حیاط‌هاى گسترده با درخت‌هاى زیادش، انتظار بهار را مى‌كشید فالگوشى نیز به رسم‌ها اضافه شد.

گروه: عضو سایت
عضویت: 24.10.1388
نام کامل: --
نظرات: 2723
ارسالات: 715
مسنجر: --

said #1

تاریخ ارسال : 23 اسفند 1390 21:16
az yadha raft 
گروه: عضو سایت
عضویت: 15.11.1389
نام کامل: neda
نظرات: 222
ارسالات: 24
مسنجر: --

s neda s #2

تاریخ ارسال : 24 اسفند 1390 00:39
yadesh bekherrrrrrrrrrrrrrrr


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 4.06.1389
نام کامل: saasaan samy
نظرات: 61
ارسالات: 3
مسنجر: --

saasaan #3

تاریخ ارسال : 24 اسفند 1390 08:20
عالی بود
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.06.1390
نام کامل: shishin
نظرات: 929
ارسالات: 0
مسنجر: --

shishin #4

تاریخ ارسال : 24 اسفند 1390 08:50
واقعاً یادش بخیر
گروه: عضو سایت
عضویت: 18.08.1390
نام کامل: میترا
نظرات: 313
ارسالات: 3
مسنجر: --

نجم #5

تاریخ ارسال : 24 اسفند 1390 10:29
آره اما ما دیشب  همه مراسمو انجام دادیم
گروه: عضو سایت
عضویت: 20.08.1389
نام کامل: --
نظرات: 218
ارسالات: 3
مسنجر: --

fatima #6

تاریخ ارسال : 24 اسفند 1390 11:58
واقعاً بچه گي ها مون يادش به خير
گروه: عضو سایت
عضویت: 10.08.1390
نام کامل: --
نظرات: 915
ارسالات: 0
مسنجر: --

saye.5942 #7

تاریخ ارسال : 24 اسفند 1390 14:52
خوب بود مرسی..
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.11.1389
نام کامل: reza mahdaviniya
نظرات: 1071
ارسالات: 63
مسنجر: --

rezamahdavi #8

تاریخ ارسال : 24 اسفند 1390 15:52
rast mige mam darim be jaye irane bodan be arab bodan mirimmmm


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 2859
ارسالات: 9
مسنجر: --

ارش #9

تاریخ ارسال : 24 اسفند 1390 16:41
چی تو یادها مونده که قاشق زنی بمونه دلت خوشه بابا angry
کسانی که عضو نیستند، نمی توانند اینجا را مشاهده کنند.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.12.1390
نام کامل: بیخیال - Bikhiyal
نظرات: 46
ارسالات: 18
مسنجر: --

systemmc #10

تاریخ ارسال : 26 اسفند 1390 01:45
 ممنونم.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.04.1390
نام کامل: ZARA
نظرات: 2162
ارسالات: 139
مسنجر: --

puma2 #11

تاریخ ارسال : 2 فروردین 1391 19:25
jeddi jeddiya...yadesh bekheir

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.