منتخب 7 تیکه کلام جالب مهران مدیری در طول دوران بازیگریش

منتخب 7 تیکه کلام جالب مهران مدیری در طول دوران بازیگریش ببخشید؟ فرض کنید حالا در موقعیت & ;مععع& ; قرار گرفته ا ید. اما برای حرف طرف تان جواب دارید. از کوره در رفته اید و اگر پایش بیافتد شما هم می توانید ادامه دهنده یک کل کل سرسام آور باشید. نشا
مدیری, موقعیت, دوربین, نیست،, داریم, اعتراف, کاراکتر, ببخشید, کلامی, مسعود, توضیح, باشیم, گوییم, معععhellip, شیطنت, خواهد, دنبال, درباره, تایید, لحظات

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29891
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: Luis-Rangelv
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » منتخب 7 تیکه کلام جالب مهران مدیری در طول دوران بازیگریش
دانلود بازی با لینک مستقیم

مطالب خواندنی | said | TehranKids10-01-1391, 03:24

 

منتخب 7 تیکه کلام جالب مهران مدیری در طول دوران بازیگریش


 

ببخشید؟

فرض کنید حالا در موقعیت «مععع» قرار گرفته ا ید. اما برای حرف طرف تان جواب دارید. از کوره در رفته اید و اگر پایش بیافتد شما هم می توانید ادامه دهنده یک کل کل سرسام آور باشید.
نشانه کلامی اش همین است: «ببخشید؟» با استرس (فشار) گذاشتن روی خ و کشیدن حرف ی، کاربرد این تکه کلام برای کاراکتر رایج مدیری در زندگی زناشویی ست. وقتی مریم / مهتاب / … خواسته پرتی دارد، یا به کنایه توهین می کند به همسر و خانواده همسرش، مدیری اینجا دیگر آن معصوم زمینی نیست که موقع گفتن «مععع» بود. نگاهش عاقل اندر سفیه است، خودش خورده شیشه دارد و می خواهد استارت یک نبرد خونین کلامی را بزند.
ما هم وقتی طرف حرف پرتی می زند و داریم از بالا نگاهش می کنیم. ابروهایمان را لنگه به لنگه می کنیم و می گوییم: ببخشید؟

مععع…


از جنگ ۷۷ شروع شد و کمابیش تا همین اواخر در مقام معرف شخصیت مدیری ادامه داشت. موقع گفتن این جور «مععع»ها باید دهان کش بیاید و حتما به دوربین نگاه کرد. باید شاهد طلبید.
اولین بار رامین (مهران مدیری) موقع شنیدن توقعات عجیب و غریب مریم (لاله صبوری) در جنگ ۷۷ این تکه کلام را اختراع کرده و بعدا صوت مناسبی شد هنگام قرارگرفتن در موقعیت شگفت انگیز، غیرقابل باور یا ناعادلانه. وقت هایی که دیگر کلام کافی نیست، بحث کردن جواب نمی دهد، طرف مان آن قدر حرف پرتی زده که فقط باید ملتمسانه دنبال نفر سوم گشت تا بر این موقعیت جفاکارانه صحه بگذارد.
در موقعیت های خفیف تر، تنها نگاه کردن با دهان بسته به دوربین هم کفایت می کند. نمونه تاریخی – سینمایی این جور نگاه را بارها در لورل و هاردی دیده ایم، وقتی لورل دوباره دست گل به آب داده و هاردی (درحالی که مثلا سرش از زیر تلی از آجر بیرون آمده و آجر آخری هم هنوز سقوط نکرده!) با آمیزه ای از خشم و بیچارگی به دوربین نگاه می کند و با انگشت ضرب می گیرد. ما بعد از این تکه کلام بارها در موقعیت هایی دنبال دوربین نامرئی گشتیم تا صاف درش زل بزنیم و دهانمان را باز کنیم و به سبک می بگوییم: مععع…


ای که وگویی ینی چه؟

گرچه کاراکتر رایج مدیری، خودالگویی از مرد طبقه متوسط ایرانی ست، اما رگه هایی از یک نوع نگاه «ضد کلاس» در همه کارهایش دیده می شود. از نگاه اهل برره، کیانوش آدمی مدرن، شهری، افاده ای، ضعیف و نازک نارنجی است و خودش را پشت کلمات قلنبه پنهان می کند.
مدیری حق را به برره ای ها نمی دهد اما یادآوری می کند که وجود دارند؛ هم در سرزمین مان و هم درونمان. گذشته از این مسئله. همه ما این دست آدم ها را اطراف مان دیده ایم. آنها چیزهایی می گویند که معنی اش را نمی فهمیم. (خودشان هم گاهی نمی فهمند) اما پیش از شب های برره خجالت می کشیدیم، اعتراف کنیم معنی چیزی را نمی دانیم. می ترسیدیم لباس تازه پادشاه را نبینیم و این را بگذارند پای بی اطلاعی مان. هیچ راه کلامی هم برای این که بدون احمق جلوه دادن، از طرف بخواهیم معنای جملاتش را توضیح دهد وجود نداشت.

اما «ای که وگویی ینی چه؟» مثل معجزه از آسمان رسید. دیگر لازم نیست تظاهر کنیم به فهمیدن چیزی که نفهمیدیم یا از خودمان نادان بیچاره ای بسازیم موقع پرسیدن. با گفتن این تکه کلام با رندی و شیطنت به مقصود می رسیم.

من…من…من توضیح می دم

داوود برره / بامشاد/… برای مبرا کردن خودش، رازی را افشا کرده که مدیری را توی هچل خواهد انداخت. این راز معمولا به خرده جنایت های زناشویی ربط دارد. مردان شیطنت کرده اند و رفته اند «زووو». یادتان هست، مردها می رفتند ماهیگیری؟ اینجاست که مدیری با لکنت می گوید: من…من… من… توضیح می دم.

فکر نمی کنم بشود به مردی پیشنهاد کرد موقع دردسر – مثلا کشف عطر غریبه روی یقه کتش – شیرین زبانی کند و این یکی را بگوید. به هر حال اگر یادتان باشد، نمای بعد این من من من ها یک ساک ورزشی بود که روی کله اش فرود می آمد و شب بود که تشک انداخته اند توی حیاط!


اینه

کاراکتر مرد متوسط شهری مدیری در جنگ ۷۷، پاورچین و نقطه چین، از برتری های رایج مردانه و نگاه مردسالارانه به دور است. شجاع نیست، قوی هیکل نیست، در مقابل زنش مقتدر نیست، کارمند میانه حالی ست با زندگی قسطی و زنی که احتمالا از خودش سرتر است.
بااین حال چه کسی می تواند این تمنای بازگشت به اقتدار مردان قدیمی را انکار کند؟ در همان لحظات خیلی خیلی کوتاهی که بخت یارش بوده و توانسته تحسین و تایید اطرافیان و به خصوص همسرش را بخرد، دستش را شبیه پیاله می کند و بالا و پایین می برد و با خنده غرورآمیزی می گوید: «اینه…» این «اینه» را ما هم خیلی وقت ها دوست داریم استفاده کنیم. فرصت ها چندان زیاد نیست و کیست که نخواهد پز این لحظات را بدهد؟


مربا بده بابا

مدتهاست که جامعه شناسان ایرانی درباره خودکامگی درون مان آگاهی داده اند. هرکدام مان می توانیم به خودخواه های بی مثالی تبدیل شویم، احساس شازدگی، طلبکاری از دنیا و انتظار از سایرین برای سرویس دادن به ما، درون همه مان جا خوش کرده. با این حال صحبت کردن درباره این روحیه نامطبوع – که عادت به انکارش داریم – اصلا کار راحتی نیست.

خصوصا اگر در مقام کسی باشیم که از این روحیات دیگری رنجیده. به ندرت می شود بدون بحثی آزاردهنده از زیر خرده فرمایش ها فرار کرد و طرف را به این حال و هوای سلطان منشانه اش آگاه کرد. ولی باغ مظفر کار ما را راحت تر کرد. همه بی آنکه دردمان بیاید پذیرفتیم که خیلی وقت ها در واقع با همان نخوت و خودبزرگ بینی داریم می گوییم: «مربا بده بابا»، هم در مواجهه با چنین خرده فرمایشاتی با یادآوری شوخ طبعانه این دیالوگ می توانیم از این موقعیت غیرمنصفانه بگریزیم.


خیلی هم خوب خیلی هم عالی

مسعود شصت چی، کارمند ساده ثبت احوال شیراز یک مشکل اساسی دارد: بلد نیست «نه» بگوید. کل داستان سریال بر پایه همین ویژگی می گذرد. او خجالت می کشد اعتراف کند که اشتباه گرفته شده. اعتماد به نفس ندارد. مرعوب دیگران است. ناچار است سر تکان بدهد و تایید کند. ناچار است بی خاصیت و خنثی باشد. بابت همین ضعف ها، متظاهر است، دروغگوست و همان سمتی می رود که باد می وزد. مسعود شصت چی هم روی دیگری از خود ماست.

مونولوگ معروف «من اشتباهی بودم» در پایان سریال برای همین به دل همه نشست. حرف دل خیلی های ماست که قرار نبود آدم های بدی باشیم اما متظاهر و ریاکار شدیم، توسری خور شدیم. آب زیرکاه شدیم. قربان صدمه هم می رویم و بعد از جداشدن، دمار از روزگار هم درمی آوریم. این تکه کلام «خیلی هم خوب، خیلی هم عالی» کنایه تلخ معرکه ای است برای موقعیتی که اصلا خوب و عالی نیست اما جرات اعتراف به بد بودنش را نداریم.

در یکی از این فایل های بلوتوثی که به اسم پشت صحنه گزارش های تلویزیون دست به دست می شود، پیرمردی را نشان می دهد که ایستاده جلوی مخروبه ای و تلی از زباله. گویا محله شان است. گزارشگر می پرسد پدرجان اوضاعتون چطوره؛ پیرمرد که به نظر نمی رسد قصد تقلید از مدیری را داشته باشد. دستش را به شکرانه بالا می برد و با لهجه شیرین آذری می گوید: «خیلی هم خوب، خیلی هم عالی!» بله. بعد مسعود شصت چی دستمان باز است که اگر کسی حال و روزمان را پرسید این جمله را در پاسخ بگوییم و انتظار داشته باشیم شنونده عاقل خود، حال ما را پیدا ببیند از زانوی ما.

گروه: عضو سایت
عضویت: 5.01.1391
نام کامل: --
نظرات: 47
ارسالات: 0
مسنجر: 7

orumkids #1

تاریخ ارسال : 10 فروردین 1391 05:45
chera hishki nazar nadade be in matlam?kheyli kheyli matlabe khubi bud mer30
گروه: عضو سایت
عضویت: 1.01.1391
نام کامل: به پا نچایی...
نظرات: 92
ارسالات: 13
مسنجر: --

namakdoon #2

تاریخ ارسال : 10 فروردین 1391 11:36
حالا میگی چیکار کنیم.... اینم شد مطلب....
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 42
ارسالات: 3
مسنجر: --

masoud sh #3

تاریخ ارسال : 10 فروردین 1391 19:31
مععععععععععععععععععععععععععععععععع
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 235
ارسالات: 303
مسنجر: --

saman1 #4

تاریخ ارسال : 10 فروردین 1391 20:35
یکیشم اینههههههههههههههههههههه    آه خدای من

روزي كه آمدي تند تند تايپ مي كردي

و ميان من و تو "فاصله" نمي گذاشتي

چون درست تايپ كردن نميدانستي...

روزي كه رفتي تايپ كردن بلد شده بودي

و بين من و تو "فاصله" انداختي ....

و حال اين فاصله ميان من و تو در درونم بيداد مي كند

كاش مي دانستي كه من و تو

"كلمه" نيستيم . . .
گروه: عضو سایت
عضویت: 9.01.1391
نام کامل: شاهرخ
نظرات: 434
ارسالات: 12
مسنجر: --

shahrukh #5

تاریخ ارسال : 10 فروردین 1391 22:15

همش هم مال پاورچین هست.

گروه: عضو سایت
عضویت: 25.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 2859
ارسالات: 9
مسنجر: --

ارش #6

تاریخ ارسال : 10 فروردین 1391 23:10
بله زحمت کشیدی
کسانی که عضو نیستند، نمی توانند اینجا را مشاهده کنند.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 8.10.1390
نام کامل: --
نظرات: 1
ارسالات: 0
مسنجر: --

baraneh #7

تاریخ ارسال : 11 فروردین 1391 13:09
ممنون جالب بود1 !
گروه: عضو سایت
عضویت: 7.12.1390
نام کامل: --
نظرات: 7
ارسالات: 1
مسنجر: --

Click4u #8

تاریخ ارسال : 11 فروردین 1391 14:16
به به
به به
!!!!
گروه: عضو سایت
عضویت: 23.01.1390
نام کامل: Ehsan
نظرات: 100
ارسالات: 2
مسنجر: --

e.i #9

تاریخ ارسال : 11 فروردین 1391 14:32
الحق که بزرگترین طنزپرداز ایرانه


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.01.1391
نام کامل: ZaNkO F2
نظرات: 10
ارسالات: 5
مسنجر: --

Por3Da #10

تاریخ ارسال : 13 فروردین 1391 19:59
ایول بابا . دمتون گرم
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.10.1390
نام کامل: بیان
نظرات: 923
ارسالات: 67
مسنجر: --

ban.ban joon #11

تاریخ ارسال : 14 فروردین 1391 19:29
ha in ke vagoyi yaaaaaaaaniiiiiiii che lol


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.01.1391
نام کامل: ghazal
نظرات: 187
ارسالات: 49
مسنجر: --

ghazal.gh #12

تاریخ ارسال : 14 فروردین 1391 21:10
مععععععععععععععععععععععععععععععععععععع بی نمک
به به   به به جا افتاده


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 18.01.1391
نام کامل: ارش فرد
نظرات: 44
ارسالات: 7
مسنجر: --

fresh2 #13

تاریخ ارسال : 19 فروردین 1391 13:44
دمت گرم واقعاعاشقشم
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.01.1391
نام کامل: j.f
نظرات: 23
ارسالات: 1
مسنجر: --

ecka #14

تاریخ ارسال : 20 فروردین 1391 16:15
bah bah

bahh bahh 


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.02.1391
نام کامل: --
نظرات: 209
ارسالات: 3
مسنجر: --

mmmbbbbbbb #15

تاریخ ارسال : 18 اردیبهشت 1391 02:17
حالا ای که ونوشتی ینی چه؟!! wink


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.01.1391
نام کامل: کریم باقری
نظرات: 253
ارسالات: 50
مسنجر: --

Mark William Calaway #16

تاریخ ارسال : 26 اردیبهشت 1391 18:38
باحال بود مرسی


--------------------
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 9.11.1389
نام کامل: نگار
نظرات: 4653
ارسالات: 325
مسنجر: --

momo124 #17

تاریخ ارسال : 11 خرداد 1391 10:45
عجبببببببببببببببببببببببببببببب no

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.