تجربه وحشتناک مردی که موجودات فضایی را دید!

تجربه وحشتناک مردی که موجودات فضایی را دید! یك روز بعد از ظهر در ماه جولای سال 1968، جنینگز فردریك (Jennings Frederick) در اطراف ریوسویل، ویرجینیای غربی در حال شكار بود كه صدایی او را این گونه مورد خطاب قرار داد: & ;من دوست هستم. م
فردریك, جنینگز, بازوانی, همچون, بازوی, درختان, انسان،, سبزچهره, انگشتان, نازكی, چشمانش, فرونشاند،, قربانی, تشنگی, وحشتناك, انسان, موجود, سوراخ, هنگامی, ریوسویل،

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29850
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: RichardGer
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » تجربه وحشتناک مردی که موجودات فضایی را دید!
دانلود بازی با لینک مستقیم

تجربه وحشتناک مردی که موجودات فضایی را دید!
یك روز بعد از ظهر در ماه جولای سال 1968، جنینگز فردریك (Jennings Frederick) در اطراف ریوسویل، ویرجینیای غربی در حال شكار بود كه صدایی او را این گونه مورد خطاب قرار داد: «من دوست هستم. من به دنبال صلح هستم. كمك پزشكی لازم دارم. از شما درخواست كمك دارم.»
جنینگز احساس كرد چیزی بازویش را گرفته و هنگامی كه برگشت، با یك شبه انسان سبزچهره و عجیب رو به رو شد!

شبه انسان، جسمی به نازكی ساقه ی درختان و بازوانی لاغر همچون ریشه پیچك داشت. او بازوی فردریك را با انگشتان سوزن گونه اش سوراخ كرد و خونش را خارج ساخت. سپس چشمانش قرمز شدند و با چرخش خود، فردریك را به خواب برد. این موجود وحشتناك پس از آن كه تشنگی اش را فرونشاند، قربانی خود را رها كرد و با گام هایی بلند دور شد.

گروه: تأمين محتوی
عضویت: 9.11.1389
نام کامل: نگار
نظرات: 4653
ارسالات: 325
مسنجر: --

momo124 #1

تاریخ ارسال : 8 تیر 1391 19:01
no wassat no what
گروه: عضو سایت
عضویت: 18.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 6848
ارسالات: 0
مسنجر: --

ahadsharifii #2

تاریخ ارسال : 8 تیر 1391 20:28
عجب






گروه: عضو سایت
عضویت: 7.02.1391
نام کامل: --
نظرات: 316
ارسالات: 3
مسنجر: --

silver star #3

تاریخ ارسال : 8 تیر 1391 21:06
اين جناب فردريك احيانا قبل ازاين ماجرا چيزي مصرف نكرده بوده؟
شايدم تاثير فيلم ترسناك شب قبلش بوده....


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 4.06.1389
نام کامل: saasaan samy
نظرات: 61
ارسالات: 3
مسنجر: --

saasaan #4

تاریخ ارسال : 9 تیر 1391 08:23
هه هه حتما روح بوده طبق سریالهای ایران
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.06.1390
نام کامل: --
نظرات: 476
ارسالات: 7
مسنجر: --

دردسر #5

تاریخ ارسال : 9 تیر 1391 15:24
عجب.....!! winked


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 21.10.1389
نام کامل: neda-neda
نظرات: 43
ارسالات: 1
مسنجر: --

jojoeeeeeeeee #6

تاریخ ارسال : 10 تیر 1391 08:35
خوب همه میدمنن آدم فضایی وجودداره . این که تعجب نداره اینهمه تعجب کردید!!!
گروه: عضو سایت
عضویت: 27.01.1391
نام کامل: maryam
نظرات: 141
ارسالات: 4
مسنجر: --

mastaneh #7

تاریخ ارسال : 10 تیر 1391 09:01
منم چندین بار از این اتفاقا برام افتاده ولی نمیگم میترسم ریا بشه
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.09.1390
نام کامل: --
نظرات: 962
ارسالات: 8
مسنجر: --

taranome #8

تاریخ ارسال : 10 تیر 1391 10:24
وحشتناکه.........
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.05.1390
نام کامل: tina
نظرات: 170
ارسالات: 1
مسنجر: --

tinish #9

تاریخ ارسال : 10 تیر 1391 10:58
ajab   tnx  for


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.04.1390
نام کامل: نانا
نظرات: 634
ارسالات: 3
مسنجر: --

نانا #10

تاریخ ارسال : 10 تیر 1391 12:20
یعنی از خونش خورده یعنی خون خوار بوده؟؟
گروه: عضو سایت
عضویت: 29.06.1390
نام کامل: --
نظرات: 721
ارسالات: 1
مسنجر: --

JABBARI_4286 #11

تاریخ ارسال : 10 تیر 1391 12:59
جالبه..........................
گروه: عضو سایت
عضویت: 1.03.1391
نام کامل: --
نظرات: 512
ارسالات: 19
مسنجر: --

JOHNSON #12

تاریخ ارسال : 10 تیر 1391 13:46
بابا این حتما دراکولای خودمون بوده به طرف کلک رشتی زده با لباس ادم فضایی اومده lol

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.