پسربچه‌ای که از طبقه هشتم سقوط کرد 15دقیقه درمیان زمین و آسمان آویزان بود

پسربچه‌ای که از طبقه هشتم سقوط کرد 15دقیقه درمیان زمین و آسمان آویزان بود یک پسربچه کویتی از طبقه 8 ساختمانی در کویت سقوط کرد و بعد از اینکه 15 دقیقه از بندهای رخت در طبقه ششم در میان زمین و آسمان آویزان بود، نجات یافت. به گزارش خبرآنلاین، این حادثه در منطقه ال
پسربچه, نگهبان, بالکن, ساختمان, حادثه, اینکه, آویزان, آپارتمان, افراد, فریاد, ساختمانی, دقیقه, بازگشت, بندهای, آسمان, انتقال, فریادهای, جراحت, ابتدا, بیندازد،

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29993
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: CarRorce
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » پسربچه‌ای که از طبقه هشتم سقوط کرد 15دقیقه درمیان زمین و آسمان آویزان بود
دانلود بازی با لینک مستقیم

پسربچه‌ای که از طبقه هشتم سقوط کرد 15دقیقه درمیان زمین و آسمان آویزان بود

 

 

 

 

 

 

 

یک پسربچه کویتی از طبقه 8 ساختمانی در کویت سقوط کرد و بعد از اینکه 15 دقیقه از بندهای رخت در طبقه ششم در میان زمین و آسمان آویزان بود، نجات یافت.
به گزارش خبرآنلاین، این حادثه در منطقه السالمیه کویت رخ داد و یک پسربچه 5 ساله از طبقه 8 ساختمانی در کویت سقوط کرد.

پدر این کودک روز حادثه به منظور تهیه صبحانه خانه را ترک کرده بود. این پسربچه بعد از اینکه از خواب بیدار شد متوجه شده در خانه کسی نیست. او به بالکن رفت تا ببیند که آیا پدرش در حال بازگشت به خانه است یا نه.

این کودک در آن لحظه تعادل خود را از دست داد و از بالکن به پایین سقوط کرد. پسربچه بعد از اینکه از طبقه هفتم گذشت، از بندهای رخت طبقه ششم آویزان شد و شروع به داد و فریاد کرد.

مردمی که صدادی داد و فریاد را شنیدند در محل جمع شدند. در این لحظه نگهبان این ساختمان از نگهبانان ساختمان‌های اطراف و افراد حاضر در محل یاری طلبید. آنها هر کدام در حالی پتو در دست داشتند به محل آمدند. این افراد پتوها را باز کردند تا در صورتی که پسربچه دستش را رها کرد به داخل آن سقوط کند.

نگهبان این ساختمان در آن لحظات از پسربچه می‌خواست که سعی کند خودش را به داخل بالکن بیندازد، اما در ابتدا فریادهای ناشی از ترس پسربچه که با درد جراحت و وحشت همراه بود باعث شده بود او به حرف نگهبان توجه نکند.

این پسربچه 15 دقیقه در میان زمین و آسمان آویزان بود. او لحظاتی بعد به گفته‌های نگهبان گوش داد و خودش را داخل بالکن آپارتمان طبقه ششم انداخت.

ساکنان این آپارتمان در زمان وقوع این حادثه در خانه نبودند. نگهبان ساختمان پس از شکستن درب این آپارتمان، وارد آنجا شد و پسربچه را نجات داد.

پدر این کودک بعد از مدت کوتاهی به خانه بازگشت و پسرش را که دچار پارگی لگن خاصره شده بود، به بیمارستان انتقال داد.

گروه: عضو سایت
عضویت: 28.09.1388
نام کامل: --
نظرات: 768
ارسالات: 270
مسنجر: --

mehras #1

تاریخ ارسال : 25 بهمن 1388 22:11
mesle enke dor dore ene hame az tabagheye 8 boyoftan paein en kocholo ham ajalesh nareside bod khoda behesh rahm kard


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.08.1388
نام کامل: --
نظرات: 655
ارسالات: 120
مسنجر: --

پژمان #2

تاریخ ارسال : 25 بهمن 1388 23:24
عجب شانسی........


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 7.08.1388
نام کامل: shok0ouf
نظرات: 235
ارسالات: 11
مسنجر: --

kak maki #3

تاریخ ارسال : 26 بهمن 1388 16:14
hamine dg migan bacharo 2 khune tanha nazarin kar daste khodesh mide.inam nemunash.


--------------------
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 3.05.1390
نام کامل: آرزو
نظرات: 2246
ارسالات: 258
مسنجر: --

arezoo 68 #4

تاریخ ارسال : 26 مرداد 1390 09:14
جالبه!!!


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.05.1390
نام کامل: آرام
نظرات: 822
ارسالات: 6
مسنجر: --

غم #5

تاریخ ارسال : 2 شهریور 1390 20:32
ممنون
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.09.1390
نام کامل: احمد بلوریان
نظرات: 185
ارسالات: 4
مسنجر: --

ahmadscorpion #6

تاریخ ارسال : 26 آذر 1390 09:09
ممنون وروجک


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 4.08.1390
نام کامل: jimboo
نظرات: 915
ارسالات: 13
مسنجر: 1597568377

jimboo #7

تاریخ ارسال : 2 اسفند 1390 15:57
............... no 
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.10.1388
نام کامل: --
نظرات: 2723
ارسالات: 715
مسنجر: --

said #8

تاریخ ارسال : 1 فروردین 1391 23:01
khuda shfash bede
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.04.1390
نام کامل: ZARA
نظرات: 2162
ارسالات: 139
مسنجر: --

puma2 #9

تاریخ ارسال : 5 فروردین 1391 00:45
mamnoon ghoghajoon
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.07.1391
نام کامل: --
نظرات: 111
ارسالات: 12
مسنجر: --

الیاس1 #10

تاریخ ارسال : 10 مهر 1391 01:04
خدا خیلی بهش رحم کرده
ممنون از شما دوست عزیز


--------------------

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.