ماجرای فوق‌العاده ترسناکی که در اردبیل اتفاق افتاد!!

ماجرای فوق‌العاده ترسناکی که در اردبیل اتفاق افتاد!! این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می& ;گفت: جا
ماشین, تعریف, اینکه, فرمون, بیرون, بارون, موتور, ماشینو, ثانیه, میومد, جنگل،, صندلی, پنجره،, چشممتو, بیامرزم, نزدیک, چرخوند, جادهنفهمیدم, میخورد, میرفت،

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

متولدین امروز

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 30012
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: mashaa
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » ماجرای فوق‌العاده ترسناکی که در اردبیل اتفاق افتاد!!
دانلود بازی با لینک مستقیم

ماجرای فوق‌العاده ترسناکی که در اردبیل اتفاق افتاد!!
 
 
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می‌گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

اینطوری تعریف میکنه:

من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی.  20کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو

ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.

اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.

دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.

 من هم بی معطلی پریدم توش.

اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.

وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!

خیلی ترسیدم!

داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد. 

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه!

تمام تنم یخ کرده بود.

نمیتونستم حتی جیغ بکشم، ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.

تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.

ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.

در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.

اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم

دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین

بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم، وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند

یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:

ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم

سوار شده بود!!!؟

گروه: عضو سایت
عضویت: 14.03.1389
نام کامل: sareh
نظرات: 120
ارسالات: 2
مسنجر: --

sarejoon #1

تاریخ ارسال : 31 مرداد 1389 20:28
heeeeeeee heeeeeeeeeeee
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.04.1389
نام کامل: sara joon
نظرات: 215
ارسالات: 1
مسنجر: --

sara joon #2

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 02:08
لوس.من ساده رو باش كه تا تهش خوندم.كلا سركاري بود ديگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.08.1388
نام کامل: --
نظرات: 655
ارسالات: 120
مسنجر: --

پژمان #3

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 03:27
دمت گرم....
بعد نود و بوقی یه مطلب باحال تو این سایت دیدیم.
مرسی.کلی خندیدم.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.11.1388
نام کامل: الهام
نظرات: 1366
ارسالات: 338
مسنجر: --

elham jon #4

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 09:10
خیلی باحال بود باورم شده بود روح دیده


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.08.1388
نام کامل: --
نظرات: 185
ارسالات: 29
مسنجر: --

hamed11640 #5

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 09:25
مطلب قشنگي بود اما واسه من تكراري
ولي همينكه دوستان حال كردن خودش خوبه
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.05.1389
نام کامل: hadis
نظرات: 123
ارسالات: 2
مسنجر: --

hadisdakshin #6

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 10:00
vase to hamishe hame chiz takrare hast


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.11.1388
نام کامل: --
نظرات: 469
ارسالات: 164
مسنجر: --

yakhforosh jahanam #7

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 12:27
ايول.....خيلي باحال بود.....كلي با بچه ها خنديديم!!!! lol
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.03.1389
نام کامل: milad
نظرات: 369
ارسالات: 1
مسنجر: --

SKP #8

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 13:26
جالب بود


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 23.05.1389
نام کامل: --
نظرات: 348
ارسالات: 5
مسنجر: --

iceflower #9

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 14:02
خیلی باحال بوووووووود...........دمت گرم وروجک راستکی باورم شده بود.
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 24.08.1388
نام کامل: diyana
نظرات: 3247
ارسالات: 691
مسنجر: --

diyana #10

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 14:08
vay ghalbam nazdik bod vayste vali akharesh shirin tamom shod merc vorojak jon
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.08.1388
نام کامل: --
نظرات: 185
ارسالات: 29
مسنجر: --

hamed11640 #11

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 16:48
hadisdakshin,
تكراري بود يعني قبلا جاي ديگه خونده بودم!
برام به صورت ميل فرستاده بودن
در ضمن واسه من هميشه همچي تكراري هست؟؟؟
نخير چيزايي كه خونده باشم تكراري هست
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.08.1388
نام کامل: --
نظرات: 267
ارسالات: 41
مسنجر: --

شیرین #12

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 17:09
خیلی باحال بود مرسی


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.09.1388
نام کامل: asal
نظرات: 218
ارسالات: 0
مسنجر: --

asal_tala #13

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 17:59
mer30 kheyli bahal bood man ke hesabi tarsidam


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 2.09.1388
نام کامل: --
نظرات: 42
ارسالات: 3
مسنجر: --

crazy_love #14

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 19:43
khili bahal bud mer30


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 26.05.1389
نام کامل: aytak
نظرات: 55
ارسالات: 0
مسنجر: --

Ic box #15

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 22:16
mamnun
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 24.08.1388
نام کامل: diyana
نظرات: 3247
ارسالات: 691
مسنجر: --

diyana #16

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 22:56
:bacheha jon

مریخ به بالاترین درجه درخشش دراسمان شب درشهریور خواهد رسید اون به اندازه کره ماه تمام بزرگ با چشم غیر مسلح به نظر خواهد رسید این وقتی است که در روز 5 شهریور کره مریخ به فاصله 34.6 مایلی خود به زمین میرسد. حتما در راس ساعت 12:30 بعد از نیمه شب آسمان را تماشا کنید به نظر خواهد رسید که آسمان دو ماه دارد !!! این امر 1200 سال دیگر دوباره اتفاق خواهد افتاد این لحظه را با دوستان خود شریک شوید زیرا هیچکس زنده دوباره نمی بیند.

گروه: عضو سایت
عضویت: 6.11.1388
نام کامل: negar
نظرات: 267
ارسالات: 0
مسنجر: --

negar #17

تاریخ ارسال : 1 شهریور 1389 23:03
merc bad nabud
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.04.1389
نام کامل: sara joon
نظرات: 215
ارسالات: 1
مسنجر: --

sara joon #18

تاریخ ارسال : 2 شهریور 1389 00:02
diyana,
جدي؟چه جالب.بايد خيلي ديدني باشه.
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.08.1388
نام کامل: --
نظرات: 1332
ارسالات: 152
مسنجر: --

DJ Arash #19

تاریخ ارسال : 2 شهریور 1389 02:25
دیانا جان
کره مریخ اندازه کره ماه نمیشه که فکر کنی داری دو تا ماه می بینی.....بلکه به حدی نزدیک میشه که به صورت خیلی نورانی دیده میشه! مگر اینکه خودتو تو أینه ببینی
گروه: عضو سایت
عضویت: 28.09.1388
نام کامل: --
نظرات: 768
ارسالات: 270
مسنجر: --

mehras #20

تاریخ ارسال : 2 شهریور 1389 15:47
كلي خنديدم مرسي lol lol


--------------------
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 24.08.1388
نام کامل: diyana
نظرات: 3247
ارسالات: 691
مسنجر: --

diyana #21

تاریخ ارسال : 3 شهریور 1389 13:43
DJ Arash,

inaro ke khodam naneveshtam ye dosti vasam pm gozashte bod manam copy gereftam goftam bad nist baghiye dostamam bedonano beran negah konan. hala shoma be bozorgi khodet bebakhshi
گروه: عضو سایت
عضویت: 23.05.1389
نام کامل: --
نظرات: 380
ارسالات: 2
مسنجر: --

nada #22

تاریخ ارسال : 4 شهریور 1389 15:02
khob bod


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 1.06.1389
نام کامل: --
نظرات: 90
ارسالات: 2
مسنجر: --

shamim993 #23

تاریخ ارسال : 8 شهریور 1389 15:10
mersiiiiiiiiiiiii jaleb bod
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.06.1389
نام کامل: Mr.Arian
نظرات: 32
ارسالات: 0
مسنجر: --

unforgiven-2002x #24

تاریخ ارسال : 18 شهریور 1389 21:35
eyval ! bahal bood ! man tanha boodam khoone vaghti dashatm ino mikhoondam
aval hads zadam sare karie bara in ke motmaen sham raftam nazararo chek kardam bad ke motmaen shodam khoondam !!! :D
Mer30 az poste bahalet


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 19.06.1389
نام کامل: --
نظرات: 60
ارسالات: 0
مسنجر: --

TOP GIRL #25

تاریخ ارسال : 20 شهریور 1389 17:18
khob man kolan az sare kar bodan khosham nemiyad. pas migam k dastane eftezahi boood!
گروه: عضو سایت
عضویت: 8.06.1389
نام کامل: a.p
نظرات: 12
ارسالات: 0
مسنجر: --

raftanii #26

تاریخ ارسال : 20 شهریور 1389 23:56
damet garm akhare bahalo sare kari bod :D
گروه: عضو سایت
عضویت: 15.12.1389
نام کامل: ایسان
نظرات: 227
ارسالات: 2
مسنجر: --

aysal.dream #27

تاریخ ارسال : 14 اردیبهشت 1390 19:36
man sada ro bash ke ta tahesh koondam
merc voroojak bahal bood


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 10.08.1390
نام کامل: --
نظرات: 915
ارسالات: 0
مسنجر: --

saye.5942 #28

تاریخ ارسال : 6 دی 1390 11:20
عجب.......
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.05.1390
نام کامل: ندا شکیبا
نظرات: 161
ارسالات: 4
مسنجر: --

neda shakiba #29

تاریخ ارسال : 26 اردیبهشت 1391 11:08
دستت درد نکنه...خیلی خندیدیم
گروه: عضو سایت
عضویت: 15.09.1390
نام کامل: azardokht
نظرات: 318
ارسالات: 5
مسنجر: --

AzarDokht #30

تاریخ ارسال : 3 خرداد 1391 17:05
خیلی باحالی ولی انقد تابلو بود سرکاریه که از همون اول آخرشو نیگا کردم بقیه رو نخوندم


--------------------


اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.