شکیبایی را خودم گذاشتمش تو قبر!

شکیبایی را خودم گذاشتمش تو قبر! به چیزی که دل نداره دل نبند؛ البته بیشتر ما به دیالوگ& ;هایی که می& ;گوییم عمل نمی& ;کنیم و محیط سینما خیلی پولکی شده. با توجه به جثه و فیزیک خاص او معمولا نقش& ;هایی مثل شرخر، باج& ;گیر، دا
سینما, کیمیایی, داشتم, کوتاه, بیشتر, شکیبایی, البته, دیالوگ, لوازم, نداره, خیابان, جدیدی, گذاشتمش, حافظه, رفوزه, سنتوری, دانستم, گویند, خجالت, زندگی

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29991
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: olchikmikina
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » شکیبایی را خودم گذاشتمش تو قبر!
دانلود بازی با لینک مستقیم

شکیبایی را خودم گذاشتمش تو قبر!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

"به چیزی که دل نداره دل نبند"؛ البته بیشتر ما به دیالوگ‌هایی که می‌گوییم عمل نمی‌کنیم و محیط سینما خیلی پولکی شده.
 با توجه به جثه و فیزیک خاص او معمولا نقش‌هایی مثل شرخر، باج‌گیر، داش مشدی و کلاه مخملی به او پیشنهاد می‌شود. هنر او در این است که همین نقش‌های کوتاه و کم‌رنگ را بامزه و جذاب اجرا می‌کند؛ طوری که حالا برایش نقش‌های بلندتر و موثرتر می‌نویسند و حضورش را در فیلم پررنگ‌تر می‌کنند. او آدم خاصی است. تیپ خاصی دارد و بیش از بازی کردن صرف حضور اوست که در صحنه‌ها جلب توجه می‌کند. کیانوش گرامی به تازگی در گفت‌وگویی حرف‌های جالبی زده از این‌که از صدتا عشق‌اش یکی‌اش سینما نبوده، از قهرش با کیمیایی و...تا مراسم تدفین شکیبایی. بخشی از صحبت‌های او را با ماهنامه فیلم در ادامه می‌خوانید.
 
رفتم تو کار لوازم یدکی ماشین
سال 54. حسن سلطانی که فیلمبردار است، آن زمان همسایه ما بود. با حمایت او رفتم سرکار و پانزده تا تک تومنی حق الزحمه گرفتم. سال بعد با نادر ابراهیمی کار کردم و بعدش ترک تحصیل کردم و رفتم تو کار لوازم یدکی ماشین. تا سال 60 در خیابان چراغ برق کار می‌کردم و....
 
عباس جدیدی شاگردم بود
زمانی کشتی‌گیر بودم و یکی از شاگردانم عباس جدیدی است که برایش خیلی زحمت کشیدم تا این‌که زانویم آسیب دید.
 
صد تا عشق داشتم که یکی‌اش سینما نبود
اگر صد تا عشق داشتم یکی‌اش سینما نبود! علاقه‌ام بعدا ایجاد شد. من برای کاسبی و کمک به مخارج زندگی‌ام وارد سینما شدم و برایم فرق نمی‌کرد که در کجا کارگری کنم، فقط کار می‌کردم.
 
هر چقدر کیمیایی سعی می‌کرد نمی‌توانستم
سعی می‌کردم سر فیلم کیمیایی هم راحت باشم ولی نمی‌شد. بلد نبودم. هر چقدر هم کیمیایی سعی می‌کرد نمی‌توانستم. فکر می‌کنم این اتفاق در "میوه ممنوعه" افتاد. چون فتحی از بچگی من را می‌شناخت. سعی کرد من را به نقطه‌ای برساند که بتوانم راحت باشم.
 
خجالت نمی‌کشم که در میان مردم باشم
شاید الگویم برای نقش‌ها، دوستانم باشند. چون یک عمر با آدم‌های این مدلی دوست بوده‌ام و می‌توانم این نقش‌ها را بازی کنم. وگرنه خیلی‌ها می‌آیند نقش لات و مشدی را بازی می‌کنند اما یکی دو بار بیشتر نمی‌توانند. فکر می‌کنم اگر در نقشم موفق بوده‌ام به خاطر این است که از مردم دور نشده‌ام. تمام مهمانی‌ها و هیات‌هایم را می‌روم، خریدهایم را اکثرا خودم انجام می‌دهم حتی اگر در خیابان هندوانه ارزان ببینم می‌خرم! در حالی که خیلی‌ها می‌گویند این کار را نکن ولی من خجالت نمی‌کشم که در میان مردم باشم و مثل همه مردم زندگی کنم.
 
شکیبایی را خودم گذاشتمش تو قبر
براندو، گری کوپر و آل پاچینو را خیلی دوست دارم. خسرو شکیبایی را خیلی دوست داشتم. خودم گذاشتمش تو قبر. خدا بیامرزدش که مرد بی‌نظیر و نازنینی بود.
 
اگر می‌دانستم نقشم در سنتوری این است بازی نمی‌کردم
دوست داشتم با آقای مهرجویی کار کنم آقای شریفی‌نیا من را برد. البته اگر می‌دانستم نقشم در سنتوری این است بازی نمی‌کردم. دوستش نداشتم.
 
حافظه کوتاه‌مدت و بلند مدت من کلا رفوزه است!
"به چیزی که دل نداره دل نبند" تو فیلم مرسدس. البته بیشتر ما به دیالوگ‌هایی که می‌گوییم عمل نمی‌کنیم. محیط سینما خیلی پولکی شده. این به سینما و کلا هنر خیلی ضربه می‌زند. ضمنا از من درباره دیالوگ نپرس. حافظه کوتاه‌مدت و بلند مدت من کلا رفوزه است!
 
ماجرای قهر با کیمیایی
بماند. انگار یک پدر و پسر یا دو تا برادر مشکل داشته‌اند؛ اما این وسط کسانی که من و آقای کیمیایی برایشان رفاقت کرده‌ایم وساطت نکردند که ما را با هم آشتی بدهند و کدورت‌ها را پاک کنند و باز خودمان با هم خوب شدیم. بعضی از اطرافیان کیمیایی دروغ می‌گویند، چاپلوسی می‌کنند و واقعیت‌ها را به او نمی‌گویند.

گروه: تأمين محتوی
عضویت: 3.05.1390
نام کامل: آرزو
نظرات: 2246
ارسالات: 258
مسنجر: --

arezoo 68 #1

تاریخ ارسال : 29 مرداد 1390 09:56
جالبه!!!


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.05.1390
نام کامل: آرام
نظرات: 822
ارسالات: 6
مسنجر: --

غم #2

تاریخ ارسال : 7 مهر 1390 10:24
مرسی
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.04.1390
نام کامل: JIMI
نظرات: 1741
ارسالات: 0
مسنجر: --

JIMI #3

تاریخ ارسال : 9 مهر 1390 16:50
jimi
گروه: عضو سایت
عضویت: 18.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 6848
ارسالات: 0
مسنجر: --

ahadsharifii #4

تاریخ ارسال : 25 اردیبهشت 1391 20:14
OK



OK

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.