عجیب و غریب ترین طلاق و مهریه‌های دختران ایرانی!!

عجیب و غریب ترین طلاق و مهریه‌های دختران ایرانی!! اینجا دادگاه خانواده است. حتی حاضریم بابتش قسم بخوریم. اینجا همه برای طلاق آمده­اند و زن­ها مهریه­شان را می­خواهند. البته شلوار هیچ مردی دو تا نشده و هوو، مادر شوهر بدجنس و م
دادگاه, زندگی, خانواده, شوهرم, مهریه, البته, شوهرش, مهریهshyاش, سالهshyای, فروشی, عموزادی, اینکه, کشیده, جانوران, واقعاً, همسرش, میshyخواهم, اختلاف, مشترک, تهران

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29850
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: RichardGer
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » عجیب و غریب ترین طلاق و مهریه‌های دختران ایرانی!!
دانلود بازی با لینک مستقیم

عجیب و غریب ترین طلاق و مهریه‌های <a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=women" title="بخش زنان">دختر</a>ان ایرانی!!

اینجا دادگاه خانواده است. حتی حاضریم بابتش قسم بخوریم. اینجا همه برای طلاق آمده­اند و زن­ها مهریه­شان را می­خواهند. البته شلوار هیچ مردی دو تا نشده و هوو، مادر شوهر بدجنس و مادر زن فضول خبری نیست. اینها دیگر از مد افتاده و بهانه ­ها امروزی­تر شده. مارمولک، ژل­ مو، یک کیلو خیار و …
خرید را فراموش نکن
برای اینکه کارتان به طلاق و دادگاه کشیده نشود توصیه می­کنیم همین الان بدون فوت وقت از میوه فروشی خانه­تان یک گونی خیار قلمی بخرید و بعد سری هم به خشکبار فروشی بزنید و هر چه دارد و ندارد بار کنید و به خانه­تان ببرید.
چند وقت پیش زن ۲۴ ساله­ای به اسم نگار، شوهرش را دنبال خودش به دادگاه خانواده شماره دو کشاند و پایش راتوی یک کفش کرد که طلاق می­خواهد. البته او دلیل کاملاً موجهی برای این خواسته­اش داشت و به قاضی شعبه ۲۶۸ گفت: چند روز پیش از شوهرم خواستم برایم یک کیلو خیار بخرد اما وقتی به خانه آمد، دستش خالی بود.
من عاشق خیار هستم و او علایق من را به خاطر خساست نادیده گرفت. دیگر نمی­توانم با چنین مردی زندگی کنم. واقعاً که نگار زن زجر کشیده­ای بود و حق داشت طلاق بخواهد.
قبل از او یک زن دیگر به اسم رامونا به همین شعبه دادگاه رفته و گفته بود چون شوهرش برای او یک قوطی آبمیوه نخریده دیگر نمی­تواند او را تحمل کند و طلاق بهترین راه چاره است. حالا خودتان قضاوت کنید خیار مهم­تر است یا آبمیوه. هنوز درباره پرونده این دو زن تصمیم­گیری نشده بود که یک فاجعه دیگر در عرصه زندگی زناشویی رخ داد و مردی برای همسرش برگه زردآلو نخرید. همین شد که زن دوان دوان خودش را به میدان ونک رساند تا از شوهرش شکایت کند و حکم طلاق بگیرد.
دست و دلبازها
دست و دلبازی بعضی وقتها کار دست آدم می­دهد. این ماجرا را قاضی عموزادی تعریف می­کند. زن ۲۲ ساله­ای که مدت زیادی از ازدواجش نمی­گذشت تقاضای طلاق کرد.
او توضیح داد در طول زندگی مشترک کوتاه­­شان هر وقت از شوهرش طلا وجواهر می­خواست او برایش می­خرید. گردنبند، گوشواره، النگو و …. مرد آنقدر دست و دلبازی می­کرد تا اینکه همسرش به او شک کرد و از خودش پرسید شوهرش این همه پول از کجا می­آورد.
یک روز از سر کنجکاوی طلاها را که وزنش به یک کیلو رسیده بود به یک جواهر فروشی برد و آنجا بود که فهمید همه­اش بدلی و قلابی است. اینطور شد که کارشان به دعوا کشید و زن برای طلاق به دادگاه آمد!
محدودیت ؛ تا چه حد
بعضی مردان خیلی حق همسران­شان را ضایع می­کنند. باور ندارید، حرف­های فائزه زن ۲۵ ساله­ای را که بعد از ۴ سال زندگی مشترک مجبور شد مهرش را حلال و جانش را آزاد کند، بخوانید: چند روز پیش می­خواستم با اتوبوس به خانه مادرم بروم اما شوهرم گفت خودش با تاکسی من را می­رساند. برای اتوبوس سواری اصرار کردم ولی او راضی نشد و گفت حتماً باید با تاکسی بروم. این هم شد زندگی . طلاقم را بدهید، خلاص.
البته قاضی حسن عموزادی این زن را به مدارا دعوت کرد و از خانواده­اش خواست او را آرام کنند. محدودیت­ها به همین جا ختم نمی­شود. این چند جمله را یک زن ۲۱ ساله در دادگاه خانواده گفته است؛ شوهرم مرد خوبی است و خصوصیت­های مثبت زیادی دارد اما یک اخلاقی دارد که خیلی آزارم می­دهد و باعث شده تصمیم بگیرم، از او جدا شوم. شوهر من را سینما نمی­برد. من به خاطر این محدودیت از نظر روحی آسیب دیده­ام.
در جلسه رسیدگی به دادخواست این زن هر چه قاضی تلاش کرد او را از طلاق منصرف کند، زن حاضر نشد کوتاه بیاید.
چند دلیل موجه
البته همه طلاق­ها به همین آسانی نیست، بعضی­ها هم واقعاً دلیل موجه دارند. مثلاً رمضان مردی ۶۵ ساله است که بعد از ۴۵ سال زندگی مشترک با همسرش صدیقه فهمید در تمام این سالها زندگی­اش تباه کرده است به همین خاطر به شعبه ۲۶۷ دادگاه خانواده رفت و گفت: زنم ۳۵ سانتی­متر از من بلندتر است و به خاطر این اختلاف فکر می­کند خیلی از من سرتر است و دیگر مرا دوست ندارد. می­خواهم او را طلاق بدهم. بالاخره اختلاف طبقاتی (!) این زن و شوهر به زندگی مشترکشان پایان داد.
در این گیر و دار بعضی وقتها پای جانواران هم وسط کشیده می­شود. شقایق که بعد از ۴ ماه زندگی با شوهرش دیگر جان به لب شده است به قاضی عموزادی می­گوید: شوهرم ایلیا مرد خوبی است اما یک مشکل بزرگ در زندگی ما وجود دارد ما در طبقه بالای خانه پدرشوهرم زندگی می­کنیم. یک روز وقتی داشتم ظرف می­شستم یک مارمولک دیدم. از ترس داشتم قبض روح می­شدم.
بعد از یک دعوای مفصل قهر کردم و به خانه پدرم رفتم، اما ایلیا مرا دوباره برگرداند و گفت دیگر از مارمولک خبری نیست. او دروغ گفته بود فرادی روز آشتی کنان دوباره در خانه یک مارمولک دیدم. واقعاً این وضع غیر قابل تحمل است. لطفاً حکم طلاقم را بدهید.
مهریه حیوانی
پای جانوران فقط به عنوان دلیل طلاق به میان نمی­آید. بعضی از این جانوران شانس بهتری دارند و اسم­شان به عنوان مهریه در پرونده­های دادگاه خانواده ثبت می­شود. همین دو سه هفته پیش زنی به نام زلیخا به شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده رفت و مهریه­اش را اجرا گذاشت: ۱۰ راس آهوی وحشی.
زلیخا به قاضی دادگاه گفت: من و شوهرم در یکی از شهرستان­های کوچک اطراف بوشهر زندگی می­کردیم اما اداره شوهرم را به تهران منتقل کرد. از وقتی به تهران آمدیم رفتار شوهرم عوض شد تا اینکه یک روز همسران همکارانش را به رخم کشید و گفت من عقب­مانده هستم. از این حرفش خیلی ناراحت شدم و حالا مهریه­ام را می­خواهم. اگر این زن کوتاه نیاید و به خواسته­اش پافشاری کند، مرد بیچاره باید کار و زندگی­اش را ول کند و در کوه و دشت به شکار آهو برود.
عشق دریایی
عاشق هم شده بودیم. هر دو خانواده برای تفریح به شمال رفته بودیم و من در ساحل داریوش را دیدم. پسر خیلی خوبی بود. در آن چند روز مفصل با هم صحبت کردیم و وقتی به تهران آمدیم قرار ازدواج گذاشتیم. پدر و مادرهایمان مخالفتی نکردند وقتی از من درباره مهریه پرسیدند چون من و داریوش کنار دریا با هم آشنا شده بودیم، مهریه­ام را ۵ هزار مرجان دریایی تعیین کردم.
آن روزها در ابرها سیر می­کردم. چه می­دانستم دعوایمان می­شود. از کجا می­­­دانستم تا این حد با هم اختلاف سلیقه داریم، ما در هیچ زمینه­ای با هم تفاهم نداریم. کارمان شده دعوا و جنگ و جدال.
۵ هزار مرجان دریایی را که حق­ام است می­خواهم به اجرا بگذارم تا درس ادبی به شوهرم بدهم. اینها را زنی به اسم شیرین وقتی به دادگاه خانواده ونک آمده بود گفت و به این ترتیب اسمش در فهرست عروسانی با مهریه­های عجیب ثبت شد.
مهریه ­های فرهنگی
از جانوران و آبزیان که بگذریم نوبت به مهریه­ های فرهنگی میرسد. عروس خانمی که مهریه­اش یک دوره کامل آثار دکتر شریعتی بود، بعد از کلی جنجال و کشیده شدن کار به دادگاه تجدید نظر توانست طلاق بگیرد و البته در دقایق آخر قید فرهنگ را زد و مهریه­اش را بخشید تا زودتر مراحل کار انجام شود.
البته مهریه­های فرهنگی­تری هم تا به حال در مجتمع قضایی خانواده ثبت شده است. مثلاً زنی که مهریه‌اش رونویسی از دیوان بابا طاهر بود در دادگاه اصرار کرد مهریه­اش حفظ کردن دیوان حافظ است و حالا شوهرش باید این کار را انجام بدهد. البته چون این نمونه آخر ارزش مالی نداشت و طبق قانون مهریه باید حتماً ارزش ریالی داشته باشد دادگاه خودش برای تعیین مهریه جایگزین دست به کار شد.

گروه: عضو سایت
عضویت: 2.09.1388
نام کامل: Azadeh shemirani
نظرات: 448
ارسالات: 0
مسنجر: --

kimia #1

تاریخ ارسال : 12 دی 1389 21:13
vay khoda!ina chera intorian!!kashki y kam aghl dashtan,ina b hich chiz fek nemikonan vaghean kotah fekran o fk mkonan khalebzie zendegie moshtarak!
گروه: عضو سایت
عضویت: 9.12.1388
نام کامل: --
نظرات: 48
ارسالات: 0
مسنجر: --

sara66 #2

تاریخ ارسال : 13 دی 1389 08:47
هه. چه مسخره. کاش همه مشکلات دنیا همینا بود. اینا اهل زندگی نیستن خوشی بیش از حدم زده زیر دلشون.
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.09.1389
نام کامل: --
نظرات: 145
ارسالات: 0
مسنجر: --

parmida95 #3

تاریخ ارسال : 13 دی 1389 09:05
AGHL K NABASHAD JAN DAR AZAB AST
akhe khodaye man adam b khatere taxio utubuso 30nama talagh migire a ka30 k du3sh dare??????????????
ahmaghanas
behtare ye hamchi zendegiayi asan b vujud nayad
e e e e e mage marjano ahoo o.......shod mehriye?
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.10.1389
نام کامل: neda
نظرات: 67
ارسالات: 7
مسنجر: --

baroon #4

تاریخ ارسال : 13 دی 1389 09:59
khoshi zade zire deleshooooooooooooooooooooooon


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.08.1389
نام کامل: عرفان
نظرات: 280
ارسالات: 2
مسنجر: --

farmanfarma #5

تاریخ ارسال : 13 دی 1389 11:25
نکته جالب توجه اش اینجا بود که اکثر اونایی که طلاق میخواستن و مشگل داشتن زنها بودن


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.10.1389
نام کامل: بهاره
نظرات: 25
ارسالات: 2
مسنجر: --

nafi3 #6

تاریخ ارسال : 13 دی 1389 13:44
وا ؟ زن و مرد نداره که ... وقتی 1 نفر بخواد بهونه بگیره میییگیره . واقعا که کوته بینن و خوشی زیر دلشون زده ... مسسسخره های ناسازگار . بشین زندگیتو بکن زززززززززن .......... خدایا عقل شون بده . الهی آمممیییین .


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.04.1389
نام کامل: poya
نظرات: 478
ارسالات: 76
مسنجر: --

poya #7

تاریخ ارسال : 13 دی 1389 19:16
:)))))
گروه: عضو سایت
عضویت: 23.07.1389
نام کامل: نیکو
نظرات: 1209
ارسالات: 49
مسنجر: --

نیکو جون #8

تاریخ ارسال : 13 دی 1389 19:34
man k hale6o nada6tam bkhunam


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.08.1389
نام کامل: عرفان
نظرات: 280
ارسالات: 2
مسنجر: --

farmanfarma #9

تاریخ ارسال : 13 دی 1389 19:50
نیکو جون,

لازم به یادآوری نبود tongue

چه امضای قشنگی چه آیدی ای دادی....
چه عکس قشنگی.. چه حالی دادی ....


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 8.06.1389
نام کامل: hami
نظرات: 268
ارسالات: 8
مسنجر: --

b.alone #10

تاریخ ارسال : 14 دی 1389 17:38
mercc yakh forosh w
kheyli vase man jaleb bood...w

//\\//\\


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 15.10.1389
نام کامل: fariba
نظرات: 14
ارسالات: 0
مسنجر: --

asemon #11

تاریخ ارسال : 22 دی 1389 04:20
chera in hame moteassefane manam dargiram vali na ba in mehriyehaye ajib
گروه: عضو سایت
عضویت: 1.10.1389
نام کامل: --
نظرات: 15
ارسالات: 1
مسنجر: --

daneshmand73 #12

تاریخ ارسال : 22 دی 1389 12:50
ina dige dige kian baba. .albte inaro migam vali omid varam sare khodam nayad.
گروه: عضو سایت
عضویت: 19.10.1389
نام کامل: --
نظرات: 16
ارسالات: 2
مسنجر: --

mehrdadd #13

تاریخ ارسال : 23 دی 1389 11:29
migam ina khodeshono masgare kardan ya maro ya dadgahooooo baba nanevisin in dastanhaye mozakhrafooooooooooooooooooooooooooooo
گروه: عضو سایت
عضویت: 19.06.1389
نام کامل: --
نظرات: 60
ارسالات: 0
مسنجر: --

TOP GIRL #14

تاریخ ارسال : 7 بهمن 1389 13:44
asanam kotah fkr nistan! adam nemire toye zendegiye moshtarak k khodesho alayrqesho bikhiyal she!
taqsire mardas k hamash mikhan zor began!
haq kamelan ba khanomas
گروه: عضو سایت
عضویت: 1.11.1389
نام کامل: --
نظرات: 11
ارسالات: 0
مسنجر: --

mahta66 #15

تاریخ ارسال : 9 بهمن 1389 15:31
کاش درد خانوم ها همین بود،
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.11.1389
نام کامل: --
نظرات: 66
ارسالات: 7
مسنجر: --

avril #16

تاریخ ارسال : 12 بهمن 1389 22:55
che chiza!jaleb boud


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.04.1390
نام کامل: --
نظرات: 3
ارسالات: 0
مسنجر: --

muozic #17

تاریخ ارسال : 7 تیر 1390 05:20
دوست دارم بایکی از این زنها آشنا بشوم خیلی هیجان داره


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.05.1390
نام کامل: --
نظرات: 40
ارسالات: 11
مسنجر: --

نگینم #18

تاریخ ارسال : 8 مرداد 1390 20:55
vagheaaaaaaaaaaaaaaan
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.02.1390
نام کامل: sahar
نظرات: 60
ارسالات: 0
مسنجر: --

sahar67 #19

تاریخ ارسال : 24 شهریور 1390 14:02
jaleb bo0d....mamno0n
گروه: عضو سایت
عضویت: 28.07.1390
نام کامل: --
نظرات: 105
ارسالات: 0
مسنجر: --
گروه: عضو سایت
عضویت: 8.08.1390
نام کامل: --
نظرات: 524
ارسالات: 0
مسنجر: --

khozestaniyam #21

تاریخ ارسال : 14 دی 1390 10:02
طلای تقلبی میدی این دیگه چه خانمی بود که متوجه طلای تقلبی نمیشد ههههههههههههههههههههه
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.06.1390
نام کامل: --
نظرات: 476
ارسالات: 7
مسنجر: --

دردسر #22

تاریخ ارسال : 26 فروردین 1391 22:08
........winked


--------------------

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.