یک مرد در دادگاه: همسرم فریبا یک جای سالم در بدنم نگذاشته است!!

یک مرد در دادگاه: همسرم فریبا یک جای سالم در بدنم نگذاشته است!! مرد میانسال که از ضرب و شتم& ;های 15 ساله همسرش به ستوه آمده بود، برای رهایی از زندگی عذاب& ;آور به دادگاه پناه برد! مرد که با سر و وضع آشفته وارد شعبه 268 دادگاه خانواده شده بود، وقتی مقاب
همسرم, دادگاه, فریبا, زندگی, رفتار, بنابراین, مشکلات, آرامش, میانسال, اینکه, تصمیم, دیگری, شنیدن, ناباوری, موضوع, عموزادی, صورتم, مسئله, مشترک, عصبانیت

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 26314
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: BillyCat
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مطالب خواندنی » یک مرد در دادگاه: همسرم فریبا یک جای سالم در بدنم نگذاشته است!!
دانلود بازی با لینک مستقیم

یک مرد در دادگاه: همسرم فریبا یک جای سالم در بدنم نگذاشته است!!

 

 

 

 

 

مرد میانسال که از ضرب و شتم‌های 15 ساله همسرش به ستوه آمده بود، برای رهایی از زندگی عذاب‌آور به دادگاه پناه برد!
مرد که با سر و وضع آشفته وارد شعبه 268 دادگاه خانواده شده بود، وقتی مقابل قاضی عموزادی نشست، در تشریح علت درخواست جدایی‌اش گفت: دیگر خسته شدم، شما را به خدا مرا از دست همسرم نجات دهید.
قاضی که با شنیدن این حرف‌ها بسیار متعجب شده بود، همانطور که مرد را به آرامش دعوت می‌کرد، گفت: آرامش خود را حفظ کنید و بگویید چه اتفاقی افتاده که اینقدر پریشان‌احوال هستید.
مرد میانسال آهی کشید و در حالی که خود را روی صندلی جابه‌جا می‌کرد، گفت: «15 سال قبل با دختر یکی از اقوام دور پدرم که 9 سال از من کوچکتر بود و به تازگی در حوزه روانشناسی فارغ التحصیل شده بود، پیمان زناشویی بسته و او را با مهریه 500 سکه طلا به عقد خود درآوردم. اما متأسفانه و بر خلاف انتظارم، از همان روزهای اول زندگی، متوجه تندخویی و عصبانیت همسرم شدم. اوایل احساس می‌کردم شاید به خاطر مشکلات کار و شروع زندگی مشترک به هم ریخته است، بنابراین به خودم امید می‌دادم که به مرور زمان آرامش به زندگی‌مان باز می‌گردد. اما حدود 3 ماه بعد از ازدواج بر سر مسئله‌ای پیش‌پا افتاده بین من و فریبا جر و بحثی صورت گرفت که در کمال ناباوری او سیلی محکمی به صورتم زد که از تعجب خشکم زد. به قدری از این اتفاق شوکه بودم که قدرت انجام هیچ کاری را نداشتم. با این حال همسرم ضمن تهدید گفت که اگر بار دیگر فریادی سرش بکشم یا با او مخالفت کنم، باز هم کتکم خواهد زد. من که باز هم رفتار و حرف‌هایش را به حساب عصبانیت گذاشته بودم، سعی کردم ماجرای آن روز را برای همیشه فراموش کنم. اما چند روز بعد بر سر موضوع دیگری دوباره همان رفتار خشن همسرم تکرار شد.

در نتیجه تصمیم گرفتم تا از فریبا جدا شوم. و با سر و صورتی کبود به دادگاه رفته و دادخواست طلاق دادم، اما همسرم در دادگاه ابراز پشیمانی کرد و گفت سعی می‌کند این رفتار و حرکات ناپسندش را کنار بگذارد. بنابراین آشتی کرده و به خانه برگشتیم. غافل از اینکه چه سرنوشتی در انتظارم بود.
روز بعد وقتی از محل کارم به خانه برگشتم و از همسرم چای خواستم، در کمال ناباوری فریبا را با سینی چای مقابلم دیدم، اما ناان و در کمال ناباوری استکان چای داغ را روی صورتم پاشید و با خونسردی گفت: این کار را کردم تا یاد بگیری دیگر برای فرار از زندگی و مشکلات به فکر طلاق و دادگاه نباشی!
چند ماهی گذشت و همواره سعی کردم طوری رفتار کنم که فریبا عصبانی نشود تا اینکه متوجه شدم به زودی بچه‌دار می‌شویم، اما نه تنها از این موضوع خوشحال نشدم، بلکه دائم به این موضوع فکر می‌کردم که همسرم با این خلق و خو چگونه می‌خواهد فرزندمان را تربیت کند. از طرف دیگر با خود گفتم شاید با تولد فرزندمان خلق و خوی همسرم نیز عوض شود. اما افسوس که سخت در اشتباه بودم، چرا که همچنان رفتارهای پرخاشگرانه‌اش ادامه داشت.حالا هم حدود 15 سال از شروع زندگی مشترک‌مان گذشته، اما هیچ تغییری در او ایجاد نشده است. ضمن اینکه بر سر هر مسئله کوچکی که بر خلاف میلش باشد، مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرم. به‌طوری که هیچ جای سالمی در بدنم ندارم و همه اعضای بدنم حداقل یک‌بار زیر ضربه‌های سنگین مشت و لگد همسرم شکسته و مدارکش هم موجود است!

مرد آه دیگری کشید و ادامه داد: «هفته گذشته به خاطر مشکلات کاری کمی دیر به خانه رسیدم، وقتی در را باز کردم، یک دفعه فریبا با چماق به طرفم حمله‌ور شد. من که دو پا داشتم، دو پای دیگر قرض کردم و به خانه مادرم پناه بردم. بالاخره پس از کلی فکر کردن تصمیم گرفتم تا تمام حق و حقوق فریبا را یکجا و نقدی بپردازم و جانم را نجات دهم، بنابراین امروز به دادگاه آمدم تا دادخواست طلاق بدهم.
قاضی عموزادی پس از شنیدن اظهارات مرد میانسال به دلیل عدم حضور همسرش در دادگاه، وقت دیگری را برای رسیدگی تعیین کرد تا پس از شنیدن حرف‌های زن در این‌باره تصمیم بگیرد.

گروه: عضو سایت
عضویت: 30.11.1389
نام کامل: --
نظرات: 44
ارسالات: 0
مسنجر: --

neggggin #1

تاریخ ارسال : 8 اسفند 1389 18:31
vah
گروه: عضو سایت
عضویت: 27.10.1389
نام کامل: farbod
نظرات: 127
ارسالات: 9
مسنجر: --

farbod gh #2

تاریخ ارسال : 8 اسفند 1389 18:53
bichare marde zendegi nadashte
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.11.1389
نام کامل: Tara
نظرات: 753
ارسالات: 25
مسنجر: --

sweet love #3

تاریخ ارسال : 8 اسفند 1389 22:45
akhey


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 15.07.1389
نام کامل: عبداله رحيمي
نظرات: 1
ارسالات: 2
مسنجر: rahimiab

rahimiab #4

تاریخ ارسال : 9 اسفند 1389 10:05
آبروي هر چي مرده رو يكجا برده
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.04.1389
نام کامل: poya
نظرات: 478
ارسالات: 76
مسنجر: --

poya #5

تاریخ ارسال : 9 اسفند 1389 10:49
rahimiab,

enghad mard boode ke nakhaste dast roo zan boland kone , vagarna koodoom mardie k natoone !
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.11.1389
نام کامل: satrol
نظرات: 367
ارسالات: 102
مسنجر: 1

saeed_g #6

تاریخ ارسال : 10 اسفند 1389 15:31
cheghad zane ba obohat boode
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.05.1390
نام کامل: --
نظرات: 40
ارسالات: 11
مسنجر: --

نگینم #7

تاریخ ارسال : 10 مرداد 1390 00:21
با نظر پویا موافقم با نظر سعید مخالف
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.04.1390
نام کامل: --
نظرات: 2303
ارسالات: 100
مسنجر: --

amin.a #8

تاریخ ارسال : 12 شهریور 1390 09:05
0000
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 3.05.1390
نام کامل: آرزو
نظرات: 2246
ارسالات: 258
مسنجر: --

arezoo 68 #9

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 10:44
جالبه!!!


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.04.1390
نام کامل: JIMI
نظرات: 1741
ارسالات: 0
مسنجر: --

JIMI #10

تاریخ ارسال : 30 شهریور 1390 14:05
jimi
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.05.1390
نام کامل: آرام
نظرات: 822
ارسالات: 6
مسنجر: --

غم #11

تاریخ ارسال : 3 مهر 1390 19:07
این دیگه خیلی حرفه!!!!!!!!!!!
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.10.1388
نام کامل: --
نظرات: 2723
ارسالات: 715
مسنجر: --

said #12

تاریخ ارسال : 28 فروردین 1391 09:33
khak tu saresh
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.02.1391
نام کامل: --
نظرات: 1
ارسالات: 0
مسنجر: --

شکفته #13

تاریخ ارسال : 3 اردیبهشت 1391 16:10

ای ول خیلی باحال بود

گروه: عضو سایت
عضویت: 22.01.1391
نام کامل: nafas
نظرات: 35
ارسالات: 3
مسنجر: --

nafasi #14

تاریخ ارسال : 4 اردیبهشت 1391 12:41

ب حق چیزای نشنیده!!!wassat

گروه: عضو سایت
عضویت: 23.12.1390
نام کامل: محمود
نظرات: 74
ارسالات: 0
مسنجر: --

محمود110 #15

تاریخ ارسال : 4 خرداد 1391 18:26

اول اینکه خاک تو سرت مردک بی عرضه دوم توی زندگیه اینا جای مردو زن  عوض شده تا جایی که من میدونم همش حرف صبر کن خوب میشه یا بچه دار شیم اخلاقش عوض میشه رو زنها میگفتن بابا مردی گفتن زنی گفتن ای .............

گروه: عضو سایت
عضویت: 4.10.1390
نام کامل: ناصرکوثری
نظرات: 26
ارسالات: 1
مسنجر: --

naserkosari1373 #16

تاریخ ارسال : 28 مرداد 1391 16:18
با عرض پوزش خاک عالم و آدم برسرش کنن بدبخت ترسو آبروی هرچی مرد برده.


--------------------

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.