مامان خانوم! من دارم بزرگ مي‌شم

مامان خانوم! من دارم بزرگ مي‌شم مامان خانوم! من دارم بزرگ مي& ;شم ديروز که داشتم سعي مي& ;کردم از کابينت يه ليوان بر دارم و خودم تنهايي آب بخورم همش تو دلم مي& ;گفتن: الانه که مامان بياد و بگه: پسرم چقدر بزرگ شده، آنقدر که
ليوان, عصباني, مامان, اينکه, تنهايي, خانوم, ليوانو, بيارم, خواستم, ناراحتم, فرشته, آنقدر, داشتم, مامانش, نتونه, دنياست, ديوار, ناراحت, بفهمي, بردارم

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29234
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: Ellswiz
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» مسائل خانواده و زناشویی » مامان خانوم! من دارم بزرگ مي‌شم
دانلود بازی با لینک مستقیم

مامان خانوم! من دارم بزرگ مي‌شم

 

 

 

 

 

 

مامان خانوم! من دارم بزرگ مي‌شم
ديروز که داشتم سعي مي‌کردم از کابينت يه ليوان بر دارم و خودم تنهايي آب بخورم همش تو دلم مي‌گفتن: الانه که مامان بياد و بگه: پسرم چقدر بزرگ شده، آنقدر که خودش مي‌تونه ليوان برداره و توش آب بريزه و اصلا هم منو صدا نکنه! آفرين پسرم من بهت افتخار مي‌کنم. فقط کاش صدا مي‌کردي تا مراقبت باشم نمي خوام بخوري زمين. مي‌دونم که کم کم داري آنقدر بزرگ مي‌شي که بتوني کاراتو خودت انجام بدي. اما من دوست دارم بهت کمک کنم، نه واسه اينکه تو نمي توني، واسه اينکه دوست دارم و دلم مي‌خواد کنارت باشم و کارهاي بزرگي که مي‌کني را نگاه کنم... داشتم به همين چيزا فکر مي‌کردم که يهو ليوان از اون بالا افتاد و شکست.
هنوز صداش توگوشمه... مي‌دونستم همين الانه که سربرسي اما اصلا فکر نمي کردم اينطوري عصباني بشي، نه ... ؟ گوش کن نگفتم عصباني نشو. گفتم اينطوري عصباني نشو! من خودم به اندازه کافي ناراحت بودم از اينکه نتونستم به تو نشون بدم دارم بزرگ مي‌شم... نمي فهمم، اصلا نمي فهمم که چرا شما بزرگترها نمي تونيد درک کنيدبراي من بالارفتن از به قول شما ديوار و برداشتن ليوان، خيلي لذت بخشه. دوست دارم بهت نشون بدم دارم بزرگ مي‌شم، اما تو ديروز اصلا نفهميدي که من چرا اينکارم کردم.
به نظر تو من اين کارو کردم چون بچه کله شقي ام، چون دوست درم از ديوار راست برم بالا. اما باور کن من فقط مي‌خواستم بفهمي مي‌تونم تنهايي آب بخورم. بهم گفتي: بچه ... تو نمي گي ميخوري زمين؟ دست و پات مي‌شکنه؟ خوب يه ليوان آب مي‌خواستي صدام مي‌کردي تا خودم بهت بدم. دو هزار دفعه گفتم نمي توني ليوان را از اون بالا بياري پايين... حالا مواظب باش شيشه ها نره توپات... اه...! ببين چي کار کردي. بروبيرون... مامان، تو چطور نفهميدي حاضرم دست و پام بشکنه اما بتونم او ليوانو بردارم.
واي مامان! خيلي ناراحتم، فکر مي‌کردم خوشحال مي‌شي اگر من بزرگ بشم؛ خيلي ناراحتم چون به نظر تو من آدم دست و پاچلفته اي هستم؛ ناراحتم چون به نظرت نمي تونم ليوان رو ازاون بالا بيارم پايين؛ ناراحتم چون چي مي‌خواستم و چي شد! مامان خانوم من دوستدارم کارهاي بزرگ بکنم؛ دوست دارم خودم ليوانو بردارم و خودم آب بخورم، بدون اينکه صدات کنم. بله! براي شما آدم بزرگا ليوان برداشتن و تنهايي آب خوردن کوچيک ترين کار دنياست.
اما اگر بشيني و قد من بشي و از اين پايين و اينجا که من هستم بهاو بالا نگاه کني، مي‌فهمي اين کار براي من بزرگترين کار دنياست! من دوست دارم وقتي ليوانو برداشتم و آب خوردم بهم آفرين بگي تا حس کنم تو فهميدي من چه کردم فهميدي ديگه ني‌ني کوچولو نيستم که واسه آب خواستن گريه کنم. يا وقتي او اتفاق افتاد ولي ليوان شکست بفهمي من نرفتم اون بالا تاليوانو بشکنم، رفتم تا به خودم و تو ثابت کنم بلدم براي خودم آب بيارم... تازه وقتي خواستم کمکت کنم تا آشپزخونه رو تميز کنيم گفتي برو بيرون! توچرا به حرف گوش نمي‌دي بچه! نمي خواد توضيح بدي مي‌دونم خرده شيشه ها تيزن. مي‌دونم که نگرانمي. اما فکر مي‌کني اون موقع هيچ کمکي کنم! تا يه ذره کمتر از دست خودم عصباني باشم!
آره... فکر کنم اين جمله احساسمو مي گه... از دست خودم عصباني بودم، بغض کرده بودم. شونه ام داست مي‌لرزيد. اما تو ليوان شکسته را ديدي و منو نديدي. دوست داشتم کمکت کنم تا ديگه آنقدر عصباني نباشي، مثلا مي‌ذاشتي برم جارو بيارم تا شيشه هار و جم کنم اما تو بعد از اون اتفاق اونقدر عصباني بودي که حتي جرات نکردم بيام برات بگم چقدر ناراحتم، چقدر عصباني ام... تازه بعدش منتظر بودم تو خودت بياي و بهم بگي... مي‌دونم تو چرا تنهايي رفتي تا ليوان برداري. من مي‌دونم که تو داري بزرگ مي‌شي و من خوشحالم. اماوقتي ليوان شکست اون لحظه عصباني بودمو نگران تو... حالا اومدم بهت بگم ممکن بود منم حواسم پرت بشه و ليوان از دستم بيافته و بشکنه.
اما دوستدارم ايندفعه منم صدا کني بتونم کمکت کنم... حالام ناراحت نباش مي‌دونم که ناراحتي چون من عصباني شدم. اما من الان آرومم و خيلي هم دوست دارم. نه واسه اينکه ليوانو شکستي واسه اينکه داري بزرگ مي‌شي... اما بازم اشتباه فکر کردم چون تو نيومدي... مامان خانوم، من دارم بزرگ مي‌شم. خودت بودي که مي‌گفتي پسرم بزرگ مي‌شه مرد مي‌شه، پس .؟ پسري که به قول تو نتونه يه ليوان برداره و تنهايي آب بخوره و تازه وقتي مامانش به کمک احتياج نداشته، نتونه کمک کنه و مامانش ديگه دوسش داشته باشه، به چه دردي مي‌خوره؟ يادته وقتي يه دفه ازت پرسيدم منو چه جوري آوردي تو اين دنيا؟ گفتي رفتم مغاره يه فرشته خانوم. بهش گفتم من يه پسر بامزه و تپل مي‌خوام، يه قند عسل مي‌خوام... اونم نردبون گذاشت و رفت از اون قفسه هاي بالاي مغازه تورو برام آورد!
مامان... من پسر بديم امو اصلا به درد تو نمي خورم.
منو ببر پيش هموم فرشته خانوم و بهش بگو اين پسر کوچولو که هيچکاري بلد نيست و من دوسش ندارم... آره بهتره منو برگردوني پيش اون فرشته خانوم و يه پسر بهتر براي خودت بخري...

گروه: عضو سایت
عضویت: 16.02.1389
نام کامل: --
نظرات: 87
ارسالات: 0
مسنجر: --

soo #1

تاریخ ارسال : 4 خرداد 1389 10:21
الهي قر بونت بره ماماني !تو نفس مني عزيزم!


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 28.01.1390
نام کامل: kimiya
نظرات: 188
ارسالات: 0
مسنجر: --

_kimiya_ #2

تاریخ ارسال : 16 خرداد 1390 20:24
مرررررررررررررررررررررررررسی
گروه: عضو سایت
عضویت: 4.09.1390
نام کامل: hamdolah
نظرات: 77
ارسالات: 0
مسنجر: --

hamdolah #3

تاریخ ارسال : 12 اسفند 1390 11:24

قربونت بشم عزیزکان نداشته ام ، بابا جبران می کنه.

گروه: عضو سایت
عضویت: 8.03.1391
نام کامل: --
نظرات: 226
ارسالات: 2
مسنجر: --

یاس سفید #4

تاریخ ارسال : 10 خرداد 1391 00:48
گل من غصه نخور .پسته بخور تو هم بزرگ می شی.مامان نگرانه برات اتفاقی نیفته.....
گروه: عضو سایت
عضویت: 1.03.1391
نام کامل: --
نظرات: 512
ارسالات: 19
مسنجر: --

JOHNSON #5

تاریخ ارسال : 18 تیر 1391 11:53
no no no no
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.08.1391
نام کامل: --
نظرات: 57
ارسالات: 0
مسنجر: --

yaghma.k #6

تاریخ ارسال : 31 فروردین 1392 01:13

تو خونه ما اگه من یه لیوان بشکنم خونم پای خودمه اما اگه مامانم بشکنخ قضا بلا بودهwink

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.