جستجوي در سايت   ارتباط با ما   آمار سايت   عضويت   جستجوي اعضا   صفحه اصلي
 
 
ارسال مطالب منتخب سایت به ایمیل شما

جهت دریافت جدید ترین مقالات، اخبار و مطالب
دیگر سایت آدرس ایمیل خود را در بخش زیر وارد کنید
 
E-Mail Address: 

 

 
10 مطلب تصادفي
» خيلي سخته ...
» فونت نستعلیق (Unicode)
» ویروس جدید سارق در ویندوز
» طنز: تستهای کنکور سراسری 1387
» 6 قانون (چگونه تنبل خوبی باش ...
» هنگامی که گوشی خیس میشود
» عشق، سرطان دوست داشتن است
» اگر می خواهید جوش نزنید
» گنجشك و خدا
» روانشناسي رنگ ها
 
صفحه اصلی » طنز » داستان سيندرلا (طنز)
 
                 آخرين مطالب
  » بازگشت TehranKids
» از گوشه کنار دل
» عشق و دیوانگی
» دوای ضد فراموشی
» آیا می دانید؟
» دختر که نمی رسد به بیست!
» شوک آفتابه در کاخ ورسای
» مطلب زیبا در مورد عشق
» تفاوت واقعی بهشت و جهنم
» داستان کوتاه(یک ساعت ویژه)
» چگونه بر رقیبتان پیروز شوید
» فواید روغن نارگیل برای سلامتی
» ضریب هوشی بالاتر یعنی وفاداری ...
» داستان پادشاه و هفت فرزندش
» کلید های میانبر در ویندوز


 
 
                 مطالب برتر
  » بازگشت TehranKids
» از گوشه کنار دل


 
 
                 جستجوي اعضا
 

:جنسیت

تا

:سن

:استان




 
                 سخن تصادفي

 
هرکسی "ساز" خودش را می زند ٬ مهم شمائید که به آن ساز ها نرقصید
 
 
 

  طنز : داستان سيندرلا (طنز)
   نویسنده: HO3EIN بازدید: 1730 نظرات (31) ۱۹ بهمن ۱۳۸۶
 
          
 
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند

 
 
 ( امتيازها: 32)
 
برای استفاده کامل از تمامی امکانات و خدمات سایت میبایست عضو شوید
 
 
چاپ این مطلب
 
  #1 نوشته شده توسط: zizi
   تعداد نظرات: 0 تاريخ ارسال: ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ ۱۷:۰۷ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: ميهمان
تاریخ عضويت: --
khobe bully
پاسخ    
 
  #2 نوشته شده توسط: سعید
   تعداد نظرات: 1 تاريخ ارسال: ۱۳ اسفند ۱۳۸۶ ۰۸:۴۷ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۱۳.۱۲.۱۳۸۶
برو بابا کست میخواره ها
پاسخ    
 
  #3 نوشته شده توسط: mammad
   تعداد نظرات: 0 تاريخ ارسال: ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ ۱۷:۵۴ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: ميهمان
تاریخ عضويت: --
***am dahanet ba in dastanhaye bimazat
پاسخ    
 
  #4 نوشته شده توسط: tnt_4_life
   تعداد نظرات: 7 تاريخ ارسال: ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۰۷:۳۱ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۲۰.۱۱.۱۳۸۶
dastane mozakhrafet bood vali eshkali nadasht,chon man az avalesh ta alan khandidam,ye joraiee ye bahane baraye khandidan bood
age edame bedi,mitoni dastanaye khande dar tar benvisi
پاسخ    
 
  #5 نوشته شده توسط: الیا
   تعداد نظرات: 0 تاريخ ارسال: ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ ۲۰:۲۰ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: ميهمان
تاریخ عضويت: --

خیلی بی مزه بود ولی برای سر گرم شدن تو زمانی که بی خابی میزنه به سر ادم بد نیست. smile laughing


الیا,


tnt_4_life,
tnt_4_life,
پاسخ    
 
  #6 نوشته شده توسط: nadia
   تعداد نظرات: 0 تاريخ ارسال: ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ ۲۰:۳۵ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: ميهمان
تاریخ عضويت: --
kheili bi maze bod jedi migam ah ah ah ah angry
پاسخ    
 
  #7 نوشته شده توسط: coral
   تعداد نظرات: 0 تاريخ ارسال: ۱۸ فروردين ۱۳۸۷ ۱۰:۴۷ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: ميهمان
تاریخ عضويت: --
kheiliam bahal boooood,ye alame khandidam wink
پاسخ    
 
  #8 نوشته شده توسط: Dj Arash
   تعداد نظرات: 201 تاريخ ارسال: ۷ خرداد ۱۳۸۷ ۱۷:۵۱ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۲۹.۱۰.۱۳۸۶
ham maskhare bood ham khandedr. smile


--------------------
پاسخ    
 
  #9 نوشته شده توسط: raphael_ehsan
   تعداد نظرات: 18 تاريخ ارسال: ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ۰۷:۲۶ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۲۹.۰۲.۱۳۸۷
khoobe taze :صغری نه صغرا
پاسخ    
 
  #10 نوشته شده توسط: noonookh
   تعداد نظرات: 17 تاريخ ارسال: ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱۲:۱۶ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۴.۰۳.۱۳۸۷
na mishe goft bad bod na mishe goft kheili ali bod feel
پاسخ    
 
  #11 نوشته شده توسط: tara
   تعداد نظرات: 9 تاريخ ارسال: ۱ تير ۱۳۸۷ ۰۵:۱۸ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۷.۰۳.۱۳۸۷
khieli bahal bod eyvallllllllllllllllllllll fellow
پاسخ    
 
  #12 نوشته شده توسط: afroOZ
   تعداد نظرات: 88 تاريخ ارسال: ۱۲ تير ۱۳۸۷ ۲۱:۴۴ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۸.۰۴.۱۳۸۷
1 pishnahad:
boro nevisande sho
chetore?

















































پاسخ    
 
  #13 نوشته شده توسط: J.N
   تعداد نظرات: 0 تاريخ ارسال: ۱۷ تير ۱۳۸۷ ۱۱:۳۶ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: ميهمان
تاریخ عضويت: --
baba dast khosh eival kheylibahalbood!
پاسخ    
 
  #14 نوشته شده توسط: holand_m
   تعداد نظرات: 4 تاريخ ارسال: ۳۰ تير ۱۳۸۷ ۰۹:۲۶ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۲۶.۰۳.۱۳۸۷
bi mazeh khiliiiiiiiiiiiiiiii request
پاسخ    
 
  #15 نوشته شده توسط: Sajishmass
   تعداد نظرات: 0 تاريخ ارسال: ۱ مرداد ۱۳۸۷ ۰۹:۰۱ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: ميهمان
تاریخ عضويت: --
khob bood ,na bad bood,na na na khub bood,aslan kheily khonok bood,bare chi KHARE KOJE ALI tosh nabood?
پاسخ    
 
  #16 نوشته شده توسط: alone girl
   تعداد نظرات: 32 تاريخ ارسال: ۱۹ مرداد ۱۳۸۷ ۰۵:۵۴ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۲۸.۰۴.۱۳۸۷
واسه موقعی که بی کاری بدک نبود
پاسخ    
 
  #17 نوشته شده توسط: man.magasam
   تعداد نظرات: 5 تاريخ ارسال: ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ ۰۸:۴۳ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۱۹.۰۵.۱۳۸۷
Be Jane Khodet Hale Khondanesho Nadaram recourse
پاسخ    
 
  #18 نوشته شده توسط: riko
   تعداد نظرات: 5 تاريخ ارسال: ۵ شهريور ۱۳۸۷ ۰۵:۰۶ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۴.۰۶.۱۳۸۷
vast moteasefam azizam vali age ye kam ..... velesh kon hala in shahzadehe bad mordane sinderella dobare ezdevaj kard ya na ?
پاسخ    
 
  #19 نوشته شده توسط: mona14
   تعداد نظرات: 43 تاريخ ارسال: ۱۰ شهريور ۱۳۸۷ ۰۷:۳۰ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۵.۰۶.۱۳۸۷
laughing


--------------------
پاسخ    
 
  #20 نوشته شده توسط: akbar bi kar
   تعداد نظرات: 0 تاريخ ارسال: ۱۱ شهريور ۱۳۸۷ ۱۸:۳۲ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: ميهمان
تاریخ عضويت: --
maskhareeeeeeeeeeee boooooooooood.
پاسخ    
 
  #21 نوشته شده توسط: jigar
   تعداد نظرات: 0 تاريخ ارسال: ۱۲ شهريور ۱۳۸۷ ۲۰:۱۱ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: ميهمان
تاریخ عضويت: --
jaleb bood haaaaaaaaaaal kardam!
پاسخ    
 
  #22 نوشته شده توسط: nazgoliii
   تعداد نظرات: 63 تاريخ ارسال: ۱۷ شهريور ۱۳۸۷ ۲۱:۳۸ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۱۱.۰۶.۱۳۸۷
man ke kheyli khosham umad eyval,mersiiiiiiiii fellow
پاسخ    
 
  #23 نوشته شده توسط: sanaz_fair
   تعداد نظرات: 34 تاريخ ارسال: ۲۰ شهريور ۱۳۸۷ ۰۹:۰۰ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۱۳.۰۳.۱۳۸۷
bahal booodddd
پاسخ    
 
  #24 نوشته شده توسط: Shei2nak
   تعداد نظرات: 31 تاريخ ارسال: ۲۰ شهريور ۱۳۸۷ ۱۰:۴۳ وضعيت در ياهو:
 



وضعیت کاربری: عضو سايت
تاریخ عضويت: ۲۰.۰۶.۱۳۸۷