<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>TehranKids.com</title>
<link>http://tehrankids.com/</link>
<language>fa</language>
<description>TehranKids.com</description>
<generator>MezzoLife CMS</generator><item>
<title>دوای ضد فراموشی</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/1025-faramooshi.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/1025-faramooshi.html</link>
<description><![CDATA[<div align="center">دوای ضد فراموشی </div><br /><br /><br />چه می خواستم بگویم؟ برای آدم که هوش و حواس نمی ماند ... آها ... یادم آمد جریان این است که ارادتمند دو سه سال است که حافظه ام را از دست داده ام و از رجال قوم هم فراموشکار تر شده ام مثلا سه سال پیش تصمیم گرفتم زن بگیرم والده و مالده را راه اناختیم رفتیم یک دختر خانمی را برای همسری انتخاب کردیم چند روز بعد رفتیم محضر و عقد ازدواج را بستیم و قرار شد جمعه بعدش عروسی کنیم ولی شاید باور نکنید که حقیر یادم رفت که شب جمعه باید عروسی کنم و روی همین اصل خانواده عروس با دلخوری تمام از دست من شکی شدند و طلاق دخترک را گرفتند و نصف مهریه اش را پرداختیم <br />از آن تاریخ به بعد منتصمیم گرفتم که هر طور شده دوایی گیر بیاورم و خودم را از دست فراموشی نجات بدهم چهار سال تمام این تصمیم را داشتم و هر روز صبح که از خانه بیرون می رفتم با خودم می گفتم امروز پیش دکتر می روم و نسخه فراموشی را می گیرم ولی شب که به خانه می آمدم یادم می آمد که یادم رفته به دکتر مراجعه کنم <br /> آخرین چاره را در این دیدم که هر وقت یادم آمد به رفقا و دوستان و آشنایان بگویم که یادم بیاورند تا روز هشتم مردا ( البته درست یادم نیست شاید هم پانزده تیر ماه ) به دکتر مراجعه کنم و بالاخره هم با اینکه نصف رفقا یادشان رفته بود چندتاشان یادم آوردند و روز دوازدهم اردیبهشت ( تاریخ درستش فکر کنم همین باشد ) رفتم پیش دکتر <br /> یکی دو ساعت توی اتاق انتظار نشستیم وسر نوبت که شد وارد اتاق معاینه شدم دکتر ... ( فعلا اسمش یادم نیست ) مرا رو بهروی خودش نشاند ( یا شاید هم پهلوی خودش جایش درست یادم نمی اید ) پرسید : <br />چه مرضی داری ؟<br />یه خرده من و من کردم چون دردم یادم رفته بود <br />دکتر گفت : رو دربایستی نکن می خوای واسه ات دو سه تا پنی سیلین بنویسم ؟ نمی خواد خجالت بکشی ... وانگهی تو تنها نیستی صبح تا حالا سی چهل تا دیگه هم درد تو را داشتن و اومدن اینجا و نسخه گرفتن لباست را دربیار ببینم حاده یا مزمن !<br /> لباسهیام را بیرون آوردم بدنم را دست کشید و گفت : <br />مزمنه ولی زیاد دیر نکردی <br />یادم آمد که دو سه سال است مرض دیگری هم گرفتهام و یادم رفته پیش دکتر بروم <br /> بالاخره آن روز دکتر نسخه اش را نوشت ولی من هر چه فکر کردم یادم نیاد که چرا پیش دکتر رفته بودم حق ویزیت را دادم و از مطب دکتر بیرون آمدم دو سه روز بعد یادم آمد که یادم رفته نسخه را از دکتر بگیرم به خاطر سپردم که فردا صبح بروم و نسخه را بگیرم ولی درد این بود که اسم و آدرس دکتر را فراموش کرده بودم <br />شش ماه از این مقدمه گذشت ( شاید هم دو سال گذشت تاریخ دقیقش یادم نیست آخر آدم ضبط صوت نیست که همه چیز را بتواند به حافظه اش بسپارد ! ) چند وقت پیش دست کردم وی جیبم دیدم یک پکت پستی دستم آمد بیرونش آوردم دیدم تاریخش مال نه ماه پیش است یادم آمد که یک نامه فوری برای یکی از دوستانم نوشته ام ولی یادم رفته نامه را پست کنم ! این نامه مرا به یاد این انداخت که حافظه ام ضعیف است تصمیم گرفتم به دکتر مراجعه کنم اتفاقا نام و آدرس دکتر حافظه یادم آمد برای اینکه دیگر یادم نرود کاغذ و قلم را در آوردم و آن را یادداشت کردم بلافاصله یک تکسی صدا زدم و سوار شدم گفت : کجا بروم ؟<br />هر چه فکر کردم یادم نیامد توی جیبهایم را گشتم و آدرس را پیدا کردم آن را به راننده دادم و گفتم : برو به این آدرس <br /> راننده تکسی کمی آن را زیر و رو کرد و گفت : آقا متاسفانه من هم مثل شما بی سوادم <br />کاغذ را از او گرفتم و پیاده شدم ( بعدا از خودم پرسیدم که چرا عین آدرس را برایش نخوانده ام !‌) تکسی بعدی را سوار شدم و آدرس رابرایش خواندم تکسی راه افتاد و مرابه مطب دکتر مورد نظر برد از تکسی پیاده شدم و رفتم توی مطب اتفاقا آقای دکتر سرش شلوغ بوود و سه ساعت و خوردهای طول کشید تا نوبت من رسید گفت : دوباره چته ؟ مگه نسخه اولی تاثیر نکرد ؟<br />گفتم : دفعه اول است که من پیش شما آمده ام <br />گفت : مگه تو همون نیستی که دیروز اومدی پیش من و نسخه گرفتی ؟<br />گفتم : واسه چی نسخه گرفتم ؟<br /> گفت : واسه ضعف حافظه<br />تازه یادم آمد که دیروز هم دکتر برایم نسخه نوشته جیبهایم را گشتم و عین نسخه اش را پیدا کردم با خجالت از مطبش بیرون آمدم که بروم و دوای نسخه را بگیرم . دیدم یک نفر مرا صدا می زند برگشتم دیدم شوفر تکسی است <br />می گوید : بی معرفت ‚ سه ساعته واسه پونزه زار منو اینجا کاشتی !]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>EAGLE.</dc:creator>
<pubDate>Wed, 01 Oct 2008 23:04:21 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>دختر که نمی رسد به بیست!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/1046-dokhtar.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/1046-dokhtar.html</link>
<description><![CDATA[کی گفته طراحی و نشر جمله معروف" دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست"، یک توطئه بی شرمانه استکباری نیست؟!<br />احتمالا این جمله را جوانی ساخته که می خواسته محبوب نوزده ساله را به ازدواج با خودش ترغیب کند، یا زن بابایی که می خواسته متلکی به دختر شوهرش بیندازد، چون اگر واقعا از روی دلسوزی می خواسته برای او بگرید، آیا سزاوارتر نبود به جای انداختن متلک، خود دختر را بیندازد به کسی؟!<br />بی تردید، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، بنابراین ما هم ورژن خودمان را ارائه می دهیم تا با به کارگیری آن توسط دوستان، کم کم آن را جایگزین جمله توطئه آمیز فوق گردانیم.<br />ممکن است شما با هرکدام از این جملات به شدت مخالف باشید، اما گفتم که، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، شما هم بروید ورژن خودتان را بسازید!<br /><br />دختر که رسید به بیست ، هنوز وقت ازدواجش نیست!<br />دختر که رسید به بیست و یک، کم کم دور و برش بپلک!<br />دختر که رسید به بیست و دو ، دیگه دنبالش بدو!<br />دختر که رسید به بیست و سه، منتظر مهندسه!<br />دختر که رسید به بیست و چار، دست مامانت رو بگیر و بیار!<br />دختر که رسید به بیست و پنج، درست شده شبیه گنج!<br />دختر که رسید به بیست و شش، بیشتر بهش داری کشش!<br />دختر که رسید به بیست و هفت، یه وقت دیدی از کفت رفت!<br />دختر که رسید به بیست و هشت، نباید دنبال case دیگه ای گشت!<br />دختر که رسید به بیست و نه، هنوز نگرفتیش بی عرضهء ...؟!!<br />دختر که رسید به سی، شاید بهش برسی!<br />دختر که رسید به سی و یک، خر نمی شه با پول و چک!<br />دختر که رسید به سی و دو، به این راحتی ها نمی شه همسر تو!<br />دختر که رسید به سی وسه، دیگه دستت بهش نمی رسه!<br /> <br /><br />چون اگر می خواست،‌ تا الان ازدواج کرده بود!...]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>takin</dc:creator>
<pubDate>Wed, 01 Oct 2008 23:03:29 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>شوک آفتابه در کاخ ورسای</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/1064-shok.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/1064-shok.html</link>
<description><![CDATA[شوك آفتابه در كاخ ورساي - طنز<br />نقل است كه ناصرالدين شاه وقتي به اولين سفر اروپايي خود رفت در كاخ ورساي و توسط پادشاه فرانسه- يكي از همين لويي هايي كه امروز تبديل به ميز و صندلي شده اند- از او پذيرايي شد، بعد از مراسم شام، اعليحضرت سلطان صاحبقران به قضاي حاجتش نياز اوفتاد و با راهنمايي يكي از نوكرها به سمت يكي از توالت هاي كاخ ورساي هدايت شد.<br />سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشويي هرچه جستجو كرد چيزي شبيه به "مبال" هاي سنتي خودمان پيدا نكرد و در عوض كاسه اي ديد بزرگ كه معلوم نبود به چه كار مي آيد، غرورش اجازه نمي داد كه از نوكر فرانسوي بپرسد كه چه بكند پس از هوش خود استفاده كرد و دستمال مباركش را بر زمين پهن كرد و همان جا....! حاجت كه برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالي متعفن؛ اين بار با فراغ خاطر نگاهي به اطراف انداخت و پنجره اي ديد گشوده بر بالاي ديوار و نزديك به سقف كه در دسترس نبود پس چهار گوشه ي دستمال را با محتويات ملوكانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از اين كه چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پيدا كند، به سوي پنجره ي گشوده پرتاب كرد تا مدرك جرم را از صحنه ي جنايت دور كرده باشد. گويا نشانه گيري ملوكانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به ديوار باز مي شود و محتويات آن به در و ديوار و سقف مي پاشد. وضع از اول هم دشوارتر مي شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زير پا مي گذارد، از دستشويي بيرون مي رود و به نوكري كه آن پشت در انتظار بود كيسه اي پول طلا نشان مي دهد و مي گويد اين را به تو مي دهم اگر اين كثافت كاري كه كرده ام رفع و رجوع كني. مي گويند نوكر فرانسوي در جواب ايشان تعظيم مي كند و مي گويد من د وبرابراين سكه ها به اعيلحضرت پادشاه تقديم خواهم كرد اگر بگويند با چه ترفندي توانسته اند روي سقف برينند!<br />و به اين ترتيب ناصرالدين شاه يكي از اولين ايراني هايي بود كه در برخورد با تمدن غرب دچار "شوك آفتابه" شد و خود را باخت. هنوز هم زيادند كساني كه وقتي براي اولين بار متوجه مي شوند "آفتابه" يك اصل مسلم بين المللي نيست و مي توان بدون آن هم زندگي كرد خود را گم مي کنند]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>sondos</dc:creator>
<pubDate>Wed, 01 Oct 2008 23:02:34 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>کارهایی که پسرای ایرونی عمرا نمیتونن انجام ندن!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/1057-tanz.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/1057-tanz.html</link>
<description><![CDATA[کارهایی که پسرای ایرونی عمرا نمیتونن انجام ندن:<br /><br />۱-با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ و ضایع نپوشن<br /><br />۲-از کلاس پنجم دبستان ۳تیغه نکنن<br /><br />۳-از دیدن یک فروند دختر جوزده نشوندو تیکه جواتی نندازند<br /><br />۴-پس از یافتن اولین تهریش خود احساس مردانگی نکنند وتصمیم به ازدواج نگیرن<br /><br />۵-در مقابل دخترها احساس با مزه بودن نکندو هی چرت و پرت نگن<br /><br />۶-کت و شلوار صورتی با پیرن زرد نپوشندو کروات قهوهای نزنن<br /><br />۷-در آن واحد با چندتا دختر دوست نباشنو به همشون قول ازدواج ندن<br /><br />۸-از ۹سالگی پشت ماشین باباشون نشیننو پدر ماشینو در نیارن<br /><br />۹-احساس خوش تیپی نکننو خودشونو دختر کش ندونن<br /><br />واز همه مهمتر پس از خوندن این مطالب جنبه ی خدرا نشون ندنو مرام و باحالی حود را اثبات نکنن!]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>Shei2nak</dc:creator>
<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 19:50:04 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>فرق من و رییسم</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/961-me-and-myboss.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/961-me-and-myboss.html</link>
<description><![CDATA[وقتي من يك كاري را دير تمام مي‌كنم، من كند هستم.<br />وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.<br /><br /><br />وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.<br />وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.<br /><br />وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.<br />وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.<br /><br />وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.<br />وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري مي‌كند.<br /><br />وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم.<br />وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.<br /><br />وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت‌زدن هستم.<br />وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.<br /><br />وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم.<br />وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.<br /><br />وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.<br />وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد مي‌رفت چون خيلي كار كرده است.<br /><br />وقتي من كار خوبي انجام مي‌دهم، رئيسم هرگز به خاطر نمي‌آورد.<br />وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نمي‌كند.]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>Error</dc:creator>
<pubDate>Thu, 25 Sep 2008 16:42:55 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>فرهنگ لغت 2008</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/974-farhange-loghat.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/974-farhange-loghat.html</link>
<description><![CDATA[ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد <br />ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند <br />الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را <br />اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند <br />ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند <br />زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال <br />بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند <br />بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر <br />چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند <br />خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود <br />خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت <br />دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود <br />دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود <br />رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است <br />سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست <br />سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند <br />عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد <br />سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود <br />سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود <br />مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند <br />معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود <br />موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند <br />هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد .]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>vorooj</dc:creator>
<pubDate>Thu, 25 Sep 2008 16:42:05 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>اگه پسرا با جنبه بشن چي ميشه؟؟</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/976-janbe.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/976-janbe.html</link>
<description><![CDATA[1- بوي ترشي کشور رو بر مي داشت (لذا مشکلات زيادي براي شهرداري پيش مي يومد) <br />2- ازدواج براي دختران تبديل به ارزو و روياي شبانه مي شد<br /> 3- مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچيک تر،شلوارها کوتاه تر و روسري حذف مي شد<br /> 4- شوهر مثل قند و پنير کوپني مي شد و صف هاي طولاني براي گرفتن آن به وجود مي امد پس به اين نتيجه مي رسيم که: پسر ها همين طور بي جنبه باقي بمونن هم براي دخترا بهتره هم براي تمدن . !!!!]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>vorooj</dc:creator>
<pubDate>Tue, 23 Sep 2008 17:05:29 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>7 تكنيك براي شيره ماليدن سر رييس</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/899-goool.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/899-goool.html</link>
<description><![CDATA[- سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد: <br />به اين ترتيب به نظر، كارمند سختكوشي مي‌‌رسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دستخالي اين طرف و آن طرف مي‌‌روند عاطل و باطل به نظر مي‌‌رسند و تصور عموم از كساني كه «روزنامه» زير بغل دارند اين است كه از زير كار در مي‌‌روند و به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش مي‌‌كنند. <br /><br />2- براي اين كه به نظر برسد سرتان شلوغ است: <br />از رايانه استفاده كنيد. استفاده از رايانه درنگاه خيلي از كساني كه چشمشان به شما مي‌افتد مترادف «كار» است در حالي كه شما مي‌‌توانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميل‌هاي شخصي خود را دريافت و ارسال نماييد، چت كنيد، در مورد موضوعات مورد علاقه خود search نماييد، وبلاگ‌ها و سايت‌هاي مورد علاقه خود را نگاه كنيد و بدون اينكه ذره‌اي كار انجام داده باش?د حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رييس‌تان گير افتاديد (كه حتما گير مي‌افتيد) بهترين دفاع اين است كه ادعا كنيد در حال يادگيري نرم‌افزار جديدي هستيد كه به نوعي به كارتان مرتبط است. <br /><br />3- ميز كارتان را به هم بريزيد: <br />اطراف خودتان را حسابي با اسناد، جزوات و اوراق پركنيد. در نگاه افراد حجم كاري كه ديده مي‌‌شود مهم است.<br /> اگر مي‌‌دانيد قرار است كسي در دفتر كارتان در مورد كارش با شما ديدار داشته باشد اسناد و مدارك مربوط به او را در ميان اوراق خود گم وگور كنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد. <br /><br />4- از منشي تلفني استفاده كنيد و حتي‌المقدور به تماس‌ها پاسخ ندهيد: <br />افراد براي اين كه چيزي به شما بدهند با شما تماس نمي‌‌گيرند، آنها تماس مي‌‌گيرند تا شما براي‌شان كاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست!!!! <br /><br />5- ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد: <br />ظاهر پريشان شما رييس‌تان را متقاعد مي‌‌كند كه سر شما حسابي شلوغ است. <br /><br />6- كاري كنيد كه به نظر برسد تا ديروقت كار مي‌‌كنيد: <br />هميشه دير دفتر را ترك كنيد به خصوص زماني كه رييس‌تان در اداره است.<br /> مي‌‌توانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات، كتاب‌ها و سرگرمي‌هاي اين چنيني كه هميشه قصد مطالعه‌شان را داشتيد ولي فرصت نكرده‌ايد استفاده كنيد. <br /><br />7- آه بكشيد: <br />زماني كه افراد زيادي اطرافتان هستند وانمود كنيد داريد به سختي كار مي‌‌كنيد و بعد با صداي بلند طوري كه همه بشنوند آه بكشيد. تصور حجم بالاي كاري كه داريد انجام مي‌‌دهيد آنها را تحت تاثير قرار خواهد داد.]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>vorooj</dc:creator>
<pubDate>Sat, 20 Sep 2008 20:44:49 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>تفاوت دخترها و پسرها</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/913-atm.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/913-atm.html</link>
<description><![CDATA[دخترها<br /><br />با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک<br />کارت رو داخل دستگاه ميذارن<br />کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن<br />پول و کارت رو ميگيرن و ميرن<br /><br />پسرها<br /><br />با ماشين ميرن دم بانک<br />به خودشون عطر ميزنن<br />موهاشون رو هم چک ميکنن<br />در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن<br />در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن<br />بلاخره ماشين رو پارک ميکنن<br />توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن<br />کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه<br />کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون<br />دنبال کارت عابربانکشون ميگردن<br />کارت رو وارد دستگاه ميکنن<br />توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن<br />کد رمز رو وارد ميکنن<br />۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن<br />کنسل ميکنن<br />دوباره کد رمز رو ميزنن<br />کنسل ميکنن<br />دوست دخترشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه<br />مبلغ درخواستی رو ميزنن<br />دستگاه ارور (error) ميده<br />مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن<br />دستگاه ارور (error) ميده<br />بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن<br />انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن<br />پول رو ميگيرن<br />برميگردن به ماشين<br />توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن<br />استارت ميزنن<br />پنجاه متر ميرن جلو<br />ماشين رو نگه ميدارن<br />دوباره برميگردن جلوی بانک<br />از ماشين پياده ميشن<br />کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم<br />سوار ماشين ميشن<br />کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده<br />احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن<br />مندازن توی خيابون اشتباه<br />برميگردن<br />ميندازن توی خيابون درست<br />پنج کيلومتر ميرن جلو<br />ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره<br /><br /><br /><br /><b>البته شما لطف کنید قسمت پسرها رو با دختر ها عوض کنید...</b><br /> <br />  <br />]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>alone girl</dc:creator>
<pubDate>Sat, 20 Sep 2008 20:39:02 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>برنامه ی روزانه ی ملتهای مختلف</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/847-time.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/847-time.html</link>
<description><![CDATA[امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم  ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت<br /> <br /><br />فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن<br /> <br /><br />ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی <br /> <br /><br />آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی <br /> <br /><br />کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو <br /> <br /><br />عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب<br /> <br /><br />مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته <br /> <br /><br />هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان<br /> <br /><br />پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس<br /> <br /><br />ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار  ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سياست]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>MONA1987</dc:creator>
<pubDate>Tue, 16 Sep 2008 18:40:25 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>داستان تلافی دو مجسمه!!!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/866-talafi.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/866-talafi.html</link>
<description><![CDATA[داستان تلافی دو مجسمه<br /> توي يه پارك در سيدني استراليا دو مجسمه بودند يك زن و يك مرد. اين دو مجسمه سالهاي سال دقيقا روبه‌روي همديگر با فاصله كمي ايستاده بودند و توي چشماي هم نگاه ميكردند و لبخند ميزدند. يه روز صبح خيلي زود يه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ايستاد و گفت:" از آن جهت كه شما مجسمه‌هاي خوب و مفيدي بوديد و به مردم شادي بخشيده‌ايد، من بزرگترين آرزوي شما را كه همانا زندگي كردن و زنده بودن مانند انسانهاست براي شما بر آورده ميكنم. شما 30 دقيقه فرصت داريد تا هر كاري كه مايل هستيد انجام بدهيد." و با تموم شدن جمله‌اش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعي كرد: يك زن و يك مرد.<br /><br />دو مجسمه به هم لبخندي زدند و به سمت درختاني و بوته‌هايي كه در نزديكي اونا بود دويدند در حالي كه تعدادي كبوتر پشت اون درختها بودند، پشت بوته‌ها رفتند. فرشته هر گاه صداي خنده‌هاي اون مجسمه‌ها رو ميشنيد لبخندي از روي رضايت ميزد. بوته‌ها آروم حركت ميكردند و خم و راست ميشدند و صداي شكسته شدن شاخه‌هاي كوچيك به گوش ميرسيد. بعد از 15 دقيقه مجسمه‌ها از پشت بوته‌ها بيرون اومدند در حاليكه نگاههاشون نشون ميداد كاملا راضي شدن و به مراد دلشون رسيدن.<br />فرشته كه گيج شده بود به ساعتش يه نگاهي كرد و از مجسمه‌ها پرسيد:" شما هنوز 15 دقيقه از وقتتون باقي مونده، دوست نداريد ادامه بدهيد؟" مجسمه مرد با نگاه شيطنت‌آميزي به مجسمه زن نگاه كرد و گفت:" ميخواي يه بار ديگه اين كار رو انجام بديم؟" مجسمه زن با لبخندي جواب داد:" باشه. ولي اين بار تو كبوتر رو نگه دار و من ميرينم روي سرش."]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>sondos</dc:creator>
<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 18:38:48 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>هم جدی بگیرید هم نگیرید !!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/861-ezdevaj.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/861-ezdevaj.html</link>
<description><![CDATA[خواص ازدواج برای خانم ها    <br /> <br />قبل از ازدواج وزن ایده ال به چهره های بشاش " بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوی . نتیجه گیری اخلاقی : امادگی بدن در مقابله با روزهای سخت . <br /><br />قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر " بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت . نتیجه گیری اخلاقی : اموزش ایستادگی . <br /><br />قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین و اسکی " بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس . نتیجه گیری اخلاقی : پرشدن اوقات فراغت . <br /><br />قبل از ازدواج نوشتن کتاب شعر و رمان " بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس . نتیجه گیری اخلاقی : شهرت باداورده . <br /><br />قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی محاسبه زمان " بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه . نتیجه گیری اخلاقی : حفظ عضلات صورت . <br /><br />قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی " بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارک سرکوچه . نتیجه گیری اخلاقی : در امنیت کامل به سر بردن . <br /><br /><br /><br />و اما خواص ازدواج برای اقایان     <br /><br />قبل از ازدواج خوابیدن تا لنگ ظهر " بعد از ازدواج بیدار شدن زودتر از خورشید . نتیجه گیری اخلاقی : سحرخیزشدن . <br /><br />قبل از ازدواج رفتن به سفر بی اجازه " بعد از ازدواج رفتن به حیاط با اجازه . نتیجه گیری اخلاقی : کسب اعتبار . <br /><br />قبل از ازدواج خوردن بهترین غذاها بی منت " بعد از ازدواج خوردن غذاهای سوخته با منت . نتیجه گیری اخلاقی : تقویت معده .<br /> <br />قبل از ازدواج استراحت مطلق بی جروبحث " بعد از ازدواج کار کردن در شرایط سخت . نتیجه گیری اخلاقی : ورزیده شدن .<br /> <br />قبل از ازدواج اموزش گیتار و سنتور و ... بعد از ازدواج اموزش بچه داری و شستن ظرف . نتیجه گیری اخلاقی : همدردی با خانم ها .<br /><br />قبل از ازدواج گرفتن پول تو جیبی از پاپا " بعد از ازدواج دادن کل حقوق به خانم . نتیجه گیری اخلاقی : مستقل شدن .]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>vorooj</dc:creator>
<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 18:36:28 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>فرهنگ لغات دانشجويي</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/858-daneshjooo.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/858-daneshjooo.html</link>
<description><![CDATA[اعتراض دانشجو : بايكوت <br /><br />شماره دانشجويي : مدرك جرم <br /><br />اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم <br /><br />روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته <br /><br />دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد <br /><br />دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد <br /><br />آينده تحصيل كرده : دست فروش <br /><br />كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار <br /><br />رئيس دانشگاه : مرد نامرئی <br /><br />تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج <br /><br />استاد راهنما : گمشده <br /><br />به دنبال سرويس : دونده <br /><br />آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي <br /><br />ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان <br /><br />دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده <br /><br />بوفه دانشگاه : غارتگران <br /><br />سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ <br /><br />اميد به بهبود اوضاع : توهم <br /><br />غذاي امروز : سلف self <br /><br />گردهمايي استادان : دسيسه <br /><br />كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان <br /><br />پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه <br /><br />ژتون فروشي : آژانس شيشه اي <br /><br />علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان <br /><br />رئيس دانشكده : سناتور <br /><br />التماس براي نمره : اشك كوسه <br /><br />امور دانشجويان : سايه شوگان <br /><br />سوار شدن به اتوبوس : يورش <br /><br />نماينده كلاس : بهترين فرد بد <br /><br />ترم آخر : بوي خوش زندگي <br /><br />پايان نامه : زندگي ديگر هيچ<br />سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش <br /><br />دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس <br /><br />ثبت نام ترم جديد : ده فرمان <br /><br />دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان <br /><br />خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست <br /><br />دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار <br /><br />دانشجوي اد بيات : نان و شعر <br /><br />وام تحصيلي : جهيزيه رباب <br /><br />خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك <br /><br />خانواده دانشجويان : بينوايان <br /><br />دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند <br /><br />دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام <br /><br />دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان <br /><br />انتخاب درس افتاده : زخم كهنه <br /><br />استاد دانشگاه : يك گروه خشن <br /><br />اولين امتحان : اولين خون <br /><br />شب امتحان : امشب اشكي ميريز <br /><br />مراقبين امتحان : سايه عقاب <br /><br />شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست <br /><br />تقلب : عمليات سري <br /><br />تدريس در دانشگاه : تجارت <br /><br />روز دريافت كارنامه : روز واقعه <br /><br />تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي <br /><br />دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد <br /><br />مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت <br /><br />انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي <br /><br />ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول <br /><br />وعده رئيس دانشگاه : بلوف<br /><br />تصويه حساب : خط پايان <br /><br />شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر <br /><br />عمر دانشجو : بر باد رفته]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>vorooj</dc:creator>
<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 11:14:27 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>روش های پیدا کردن دوست پسر</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/845-boy-friend.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/845-boy-friend.html</link>
<description><![CDATA[روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.<br /><br />روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد! <br /><br />روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني! <br /><br />روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني. <br /><br />روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)<br /><br />روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!<br /><br />روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟ <br /><br />روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده . <br /><br />روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه). <br /><br />روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>MONA1987</dc:creator>
<pubDate>Tue, 09 Sep 2008 05:10:44 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>خنده دار</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/734-amo.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/734-amo.html</link>
<description><![CDATA[<br /> <div align="center"><br /> Uncle chain Knitter: Yes. Have you knit my chain? Yes<br />Did you throw it behind the mountain? Yes<br />Father has just arrived<br />What has he brought?<br />.... خودت رو اذيت نکن، همون عمو زنجير بافه <br /> <img style="border: none;" alt="lol" align="absmiddle" src="http://tehrankids.com/engine/data/emoticons/lol.gif" /><br /> <br /> </div>]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>mona14</dc:creator>
<pubDate>Tue, 02 Sep 2008 19:59:48 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>ابراهيم صهبا و سيمين بهبهاني !!!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/521-kal-kal-simin-behbahani-ebrahim-sahba.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/521-kal-kal-simin-behbahani-ebrahim-sahba.html</link>
<description><![CDATA[<br /><br />شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني:<br /> <br />  <br />يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم<br />هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم<br />از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين<br />صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم<br />در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري<br />از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم<br />بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم<br />چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم<br />گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود<br />گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم<br />هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي<br />رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم<br />چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من<br />منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم<br />  <br /><br /> <br />--------------------------------------------------------------------------------<br /><br />جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني :<br /><br />  <br /> <br />يارت شوم ، يارت شوم ، هر چند آزارم کني<br />نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کني<br />بر من پسندي گر منم ، دل را نسازم غرق غم<br />باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بيمارم کني<br />گر رانيم از کوي خود ، ور باز خواني سوي خود<br />با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بيمارم کني<br />من طاير پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام<br />من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کني<br />من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام<br />يار من دلداده شو ، تا با بلا يارم کني<br />ما را چو کردي امتحان ، ناچار گردي مهربان<br />رحم آخر اي آرام جان ، بر اين دل زارم کني<br />گر حال دشنامم دهي ، روز دگر جانم دهي<br />کامم دهي ، کامم دهي ، الطاف بسيارم کني<br /> <br /><br /> <br />--------------------------------------------------------------------------------<br /> <br />جواب سيمين بهبهاني به ابراهيم صهبا :<br /> <br />  <br /><br />گفتي شفا بخشم تو را ، وز عشق بيمارت کنم<br />يعني به خود دشمن شوم ، با خويشتن يارت کنم؟<br />گفتي که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم<br />خوابي مبارک ديده اي ، ترسم که بيدارت کنم<br />  <br /> <br /><br />--------------------------------------------------------------------------------<br /> <br />جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني:<br /><br />  <br /> <br />ديگر اگر عريان شوي ، چون شاخه اي لرزان شوي<br />در اشکها غلتان شوي ، ديگر نمي خواهم تو را<br />گر باز هم يارم شوي ، شمع شب تارم شوي<br />شادان ز ديدارم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را<br />گر محرم رازم شوي ، بشکسته چون سازم شوي<br />تنها گل نازم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را<br />گر باز گردي از خطا ، دنبالم آيي هر کجا<br />اي سنگدل ، اي بي وفا ، ديگر نمي خواهم تو را<br />  <br /> <br /> <br />--------------------------------------------------------------------------------<br /> <br />جواب رند تبريزي به سيمين بهبهاني و ابراهيم صهبا :<br /> <br />صهباي من زيباي من ، سيمين تو را دلدار نيست<br />وز شعر او غمگين مشو ، کو در جهان بيدار نيست<br />گر عاشق و دلداده اي ، فارغ شو از عشقي چنين<br />کان يار شهر آشوب تو ، در عالم هشيار نيست<br />صهباي من غمگين مشو ، عشق از سر خود وارهان<br />کاندر سراي بي کسان ، سيمين تو را غمخوار نيست<br />سيمين تو را گويم سخن ، کاتش به دلها مي زني<br />دل را شکستن راحت و زيبنده ي اشعار نيست<br />با عشوه گرداني سخن ، هم فتنه در عالم کني<br />بي پرده مي گويم تو را ، اين خود مگر آزار نيست؟<br />دشمن به جان خود شدي ، کز عشق او لرزان شدي<br />زيرا که عشقي اينچنين ، سوداي هر بازار نيست<br />صهبا بيا ميخانه ام ، گر راند از کوي وصال<br />چون رند تبريزي دلش ، بيگانه ي خمار نيست <br /> <br /> <br /> <br />]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>Mehran</dc:creator>
<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 04:19:49 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>طنز: تستهای کنکور سراسری 1387</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/452-teste-konkor.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/452-teste-konkor.html</link>
<description><![CDATA[تستهای کنکور سراسری 1387 <br /><br />تست هاي فرهنگي هنري ؟ <br /><br />1- هنرپيشه مرحوم سينما ؟ <br />الف) رضا ژيان <br />ب) رضا ماکسيما <br />ک) رضا فولکس <br />ش) رضا خاور <br /><br />2- هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟ <br />الف) نعمت الله گرجي <br />ب) نعمت الله ساقه طلايي <br />ک) نعمت الله شيرين عسل <br />ش) نعمت الله مينو <br /><br />3- هنرپيشه زن معروف سينما ؟ <br />الف) هديه تهراني <br />ب) کادوي تهراني <br />ک) چشم روشني تهراني <br />ش) قابل نداره تهراني <br /><br />4-يکي از آهنگ هاي منصور<br />الف) ديوونه <br />ب) ... خل <br />ک) منگل <br />ش) عجوج مجوج <br /><br />5- هنرپيشه معروف سينما ؟ <br />ال ف) محمدرضا گلزار <br />ب) محمدرضا علفزار <br />ک) محمدرضا گندمزار <br />ش) محمدرضا دشت <br /><br />تست هاي ورزشي <br /><br />1- مربي و بازيکن اسبق پرسپوليس ؟ <br />الف) علي پروين <br />ب) علي شهين <br />ک) علي مهين <br />ش) علي دمبه <br /><br />2- کشتي گير گردن کلفت ايران ؟ <br />الف) عباس جديدي <br />ب) عباس قديمي <br />ک) عباس نيو <br />ش) عباس آپ تو ديت <br /><br />3- تيم فوتبال آباداني ؟ <br />الف) نفت آبادان <br />ب) بنزين آبادان <br />ک) گازوئيل آبادان <br />ش) استقلال اهواز <br /><br />4- باشگاه انگليسي ؟ <br />الف) ميدلزبرو <br />ب) ميدلزبيا <br />ک) ميدلزبودي حالا <br />ش) ميدلزپاشو برو گمشو <br /><br />5- بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟ <br />الف) حسن صالح حميدزيچ <br />ب) حميد صالح حسنزيچ <br />ک) حسن حميد صالحزيچ <br />ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟ <br /><br />6- مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟ <br />الف) اندي کول <br />ب) اندي سرشانه <br />ک) اندي پشت بازو <br />ش) اندي مرسي هيکل <br /><br />تست هاي علمي تفريحي <br /><br />1- مساحت دايره چقدر است ؟ <br />الف) 2 متر <br />ب) 5/2 متر <br />ک ) بيشتره <br />ش) صبر کن بپرسم <br /><br />2- سرعت نور چقدر است ؟ <br />الف) خوب است <br />ب) بد نيست <br />ک) شما چطوري ؟ <br />ش) چه خبر ؟ ? <br /><br />3- در بيت زير چه صنعتي به کار رفته است ؟ <br />" بي وفايي ، بي وفايي ، دل من از غصه داغون شده " <br />الف) ايهام <br />ب) صنعت نفت <br />ک) صنعت پتروشيمي <br />ش) صنعت ميخ راست کني !<br /><br />4- شاعر قرن ده دوازده؟ <br />الف) هاتف اصفهاني <br />ب) ابي اصفهاني <br />ک) اندي اصفهاني <br />ش) سياوش قميشي اصفهاني <br /><br />5- فعل "خوردن" را صرف کنيد ؟ <br />الف ) خوردي <br />ب) صرف شده <br />ک) ميل ندارم <br />ش) نوش جان <br /><br />6- يکي از وسايل مربوط به فيزيک که در عينک ، تلسکوپ و ميکروسکوپ به کار ميرود ؟ <br />الف) عدسي <br />ب ) کاچي <br />ک) فرني <br />ش) سرشير با دوغ <br /><br />7- نويسنده "منطق الطير" کدام شاعر است ؟ <br />الف) عطار نيشابوري <br />ب) نجار نيشابوري <br />ک) سمسار نيشابوري <br />ش) گل فروش نيشابوري <br /><br />8- يکي از اشکال ماده ؟ <br />الف) گاز <br />ب) يخچال <br />ک) بخاري <br />ش ) ماشين ظرف شويي <br /><br />9- نام ديگر اسيد فرميک ؟ <br />الف) جوهر مورچه <br />ب) جوهر مورچه خوار <br />ک) جوهر پلنگ صورتي <br />ش) جوهر سلندي پيتي <br /><br />10- نام گاز سرد کننده يخچال هاي قديمي ؟ <br />الف) فرعون (فرئون ) <br />ب) نمرود <br />ک) ابرهه <br />ش) خسرو پرويز <br /><br />11- نام ديگر گازهاي بي اثر مثل هليم ، نئون و ... ؟ <br />الف) گازهاي نجيب <br />ب) گازهاي سر به زير <br />ک) گازهاي باوقار <br />ش) کلا بچه هاي خوبي هستن]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>mashang</dc:creator>
<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 20:40:19 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>50 تا لطیفه ترسناک</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/278-joke.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/278-joke.html</link>
<description><![CDATA[<br />۱- اگر يه اصفهانيه يه دونه پيامك داد بدون به يادته<br />اگر دو تا داد بدون خاطرت رو خيلي مي خواد<br />اگر سه دونه فرستاد بدون مبايل مال خودش نيست<br /><br />۲- عاموزش علفباي فارصي سد در سد طزميني؟ با ما تماس بگيريد، طمام كلاص حا به ثورط خصوثي مي باشد.<br /><br />۳- آيا فكر مي كنيد بي عرضه هستيد؟<br />فكر مي كنيد به درد هيج كاري نميخوريد؟<br />فكر مي كنيد بي مصرف هستيد؟<br />.<br />.<br />.<br />به خدا درست فكر مي كنيد.<br /><br />۴-تركه ميره جبهه فرداش بر مي گرده ، ميگن پس چرا اينقدر زود برگشتي؟<br />ميگه: ولشون كن بابا پدر سوخته ها به قصد كشت تفنگ بازي مي كردن.<br /><br />۵-تركه قبض برق رو پرداخت نمي كنه، برقشو يك طرفه مي كنن.<br /><br />۶-آيا مي دانيد :<br />اولين مردماني كه نخ به سكه مي بستند و داخل تلفن هاي عمومي مي انداختند ايرانيان بودند.<br />اولين مردماني كه توانستند از كارتهاي اعتباري تلفن هاي عمومي استفاده كنند بدون آنكه اعتبار آن كم شود ايرانيان بودند.<br />اولين مردماني كه نوشابه هاي تقلبي را ساختند ايرانيان بودند.<br />اولين مردماني كه در اولين صادرات به كشورهاي شمالي ايران به جاي حنا خاك رنگي فروختند ايرانيان بودند.<br />منتظر خبرهاي جديد ما از كارت هوشمند سوخت باشيد.<br /><br />۷-عشق چيست؟<br />استاد هندسه: نقطه اي كه حول نقطه ي قلب جوان مي گردد.<br />استاد تاريخ: سقوط سلسله قلب جوان.<br />استاد زبان: همپاي لاو است.<br />استاد ادبيات: محبت الاهيات است.<br />استاد علوم: عشق تنها عنصري است كه بدون اكسيژن مي سوزد.<br />استاد رياضي: عشق تنها عددي است كه پايان ندارد.<br /><br />۸- سلام بچه ها بالاخره من هم زن گرفتم ... ... يه هم زن برقي<br /><br />۹- شب به ياد تو از خواب بيدار مي شم ، به در رو ديوار مي خورم و با هزار درد سر به تو مي رسم<br />.<br />.<br />.<br />اي دستشويي<br /><br />۱۰- دختره به پسره ميگه ميخواي جايي رو كه آمپول زدم ببيني؟ پسره ميگه آره ، دختره ميگه همين تزريقاتي روبروييه.<br /><br />۱۱- سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگيره جا خالي مي دم بخوري زمين حالت بگيره.<br /><br />۱۲- اصفهانيه قله ي اورست رو فتح كرد. بهش مي گن انگيزت چي بود ؟ ميگه خدا لعنت كنه كسي رو كه گفت اون بالا نذري ميدن.<br /><br />۱۳- يه نفر داشته توي دريا غرق ميشده، بلند بلند داد مي زنه كمك، من شنا بلد نيستم تركه داشته از اون جا رد ميشده مي گه : حالا من تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم.<br /><br />۱۴- دعاهاي بنزيني:<br />۱.الهي بنزين بگيري<br />۲. بنزين به قبرت بباره<br />۳- التماس بنزين<br />۴- دست به هرچي مي زني بنزين بشه<br />۵- خدا بنزين بده، يك ليتر در دنيا صد ليتر در آخرت<br /><br />۱۵- يادت باشه دنبال 3 چيز ندويي: 1. اتوبوس 2. مترو 3. دختر <br />حالا چرا؟ چون هر كدومشون برن 10 دقيقه بعد يكي ديگه مياد.<br /><br />۱۶- مزيت مذكر بودن:<br />۱. دختر نيستيد<br />۲. هميشه خودتون هستيد(100% آرايش نمي كنيد)<br />۳. فقط شما مي توانيد رييس جمهور شويد<br />۴. فقط شما ميتوانيد برويد ورزشگاه آزادي و فوتبال تماشا كنيد<br />۵. براي دعوا كردن با، بابا يا داداش نياز به بزرگتر نداريد<br />۶. داخل اتوبوس جاي بيشتري نسبت به دخترا داريد<br />۷. در كمتر از 10 دقيقه مي توانيد دوش بگيريد<br />۸. هر جوري كه حال كنيد لباس مي پوشد<br />. در كمتر از 2 دقيقه لباس مي پوشد و آماده مي شويد.<br /><br />۱. ما خيلي از انقلاب دور شديم.......... از امام حسين فاصله گرفتيم.......... شهدا رو پشت سر گذاشتيم .......... كم كم داريم مي رسيم ميدون خراسان كسي پياده نميشه؟<br /><br />۱۸. آموزش زبان اصفهاني<br />۱. مضاف و موصوف هميشه ((ي)) ميگيرد.<br />مثال: در باغ ===&gt;&gt; دري باغ گل قشنگ===&gt;&gt; گلي قشنگ آدم خوب===&gt;&gt; آدمي خوب<br />۲.((د)) ما قبل ساكن ختم به ((ت)) مي شود.<br />مثال: پرايد===&gt;&gt; پرايت آرد===&gt;&gt; آرت<br />۳. واو ساكن آخر كلمه به ((ب)) ختم مي شود<br />مثال: گاو===&gt;&gt; گاب<br />۴. اصولا در هر جا كه فتحه قشنگ باشد كسره به كار مي رود و هر جا كه كسره كلمه را زيبا تر مي كند فتحه به كار مي رود.<br />مثال براي فتحه:‍‍‍ أز===&gt;&gt; إز <br />مثال براي كسره: إمروز===&gt;&gt;أمروز <br /><br />۱۹. تركه از پشت راه ميرفته بهش ميگن چرا اينجوري راه ميري؟ مي گه آخه بچه ها مي گن از پشت شبيه آلن دلوني.<br /><br />۲۰. دو نفر در طول مهماني كنار يك ديگر نشسته بودند و يك كلمه هم با هم صحبت نكردند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت پيشنهاد مي كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم.<br /><br />۲۱. به تركه مي گن ۱۷ شهريور چه روزي؟ كمي فكر كرد و گفت: فكر مي كنم 15 خرداد باشه.<br /><br />۲۲. باباهه (هواسش نبوده كه كلاهش سرشه) به بچش ميگه برو كلاه منو بيار. بچه ميگه: بابا كلاهت كه سرته.باباهه ميگه اه.......... پس نميخواد بري بياريش!<br /><br />۲۳. غضنفر چهارتا قالب صابون مي خوره تا به مرزه خود كفايي برسه.<br /><br />۲۴. تركه تو اتوبوس يه دختر خوشگل رو مييبنه، پياده ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره.<br /><br />۲۵. طورا اذ سميم غلب و با طمام وجود دوصط دارم.......... چيه، مگه بي صواطا دل ندارن.<br /><br />۲۶. زنه از شوهرش ميپرسه از چيه من بيشتر خوشت مياد؟ از صورت زيبا يا هيكل مناسبم. مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش ميندازه و ميگه از اعتماد به نفست.<br /><br />۲۷. سلام سلامتي مياره، سلامتي نشاط مياره، نشاط شادي مياره، شادي زندگي مياره، زندگي زن مياره، زن بچه مياره، بچه دردسر مياره، دردسر بدبختي مياره، اصلا سلام نكن سنگين تري.<br /><br />۲۸. يه توپ دارم قلقليه، موهاي سرم فرفريه، جوك جديد نداشتم، سرت كلاه گذاشتم.<br /><br />۲۹. تركه مي خواسته پشتشو بخوارونه دستش نميرسيده، آجر ميزاره.<br /><br />۳۰. تركه مي خواسته بره خرگوش شكار كنه. ازش ميپرسن چجوري مي خواي خرگوش شكار كني؟ ميگه: كاري نداره ميري پشت درخت صداي هويچ در مياري.<br /><br />۳۱. تركه جبهه بوده، از هر طرف هم خمپاره ميومد. يكي داد ميزنه سنگر بگيريد، تركه از اون ور داد ميزنه براي من بربري بگيريد.<br /><br />۳۲. فيلم هاي در حال ساخت جهاني: پت و مت با بازي ميرزاپور و رحمان رضايي. تام جري با هنرمندي فيگو و كعبي. دو قلو هاي افسانه اي با بازي برانكو و چلنگر. زندگي پيامبران با حضور افتخاري علي دايي در نقش حضرت نوح.<br /><br />۳۳. ميدوني فرق آينه با خشت در چيست؟<br />...........................................................<br />...........................................................<br />...........................................................<br />...........................................................<br />هميشه كه جواب اين زير نيست. يه بار هم مغز پوكت رو به كار بنداز.<br /><br />۳۴. اينقدر بزرگه كه نميدونم چيكارش كنم. از زير شلوارم حسابي تابلو وقتي بهش احتياج دارم روم نميشه درش بيارم.......... عجب مزخرفيه اين نوكيا 6600.<br /><br />۳۵. چگونه دل پسران را ببريم.<br />خانم هاي گرامي سلام. براي آموزش اين كه بتوانيد هرچه قوي تر دل پسران را از جا بكنيد اين مطالب را به دقت بخوانيد.<br />۱- در اول كلمات يا جملها دقت زيادي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر واژه از كلمه (آخي) استفاده كنيد.<br />۲- حتي المقدور واژه هاي پاياني را كمي بيشتر از حد معمول بكشد. به طور مثال (فردا ميبينم..........ت).<br />۳- اشوه كردن فراموش نشه. به طور مثال سعي كنيد ميزان پلك زدنتان را با هجاهاي جملاتتان هماهنگ كنيد. لطفا تمرين كردن رو بگذاريد براي بعد،فعلا پاي ادامه درس بنشينيد.<br />۴- در باب راه رفتن براي طرف مقابل با استفاده از پاشنه ي كفشتان يك ملودي عاشقانه براي مخاطبتان ايجاد نماييد.توجه: هيچ گاه فاصله بين قدمهايتان از 2 سانتي متر تجاوز نكند حتي اگر عجله داشته باشد.<br />۵- اگر دندان كناري خود را طلا گرفته ايد از همان طرف بخنديد و اگر هم از دندان خبري نبود چشمانتان را به گونه اي خمار كنيد كه كار لبخند را انجام دهد.<br />۶- تمرين حسابي(بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما دارد. اما اگر پس از شش ماه متوالي نكته هاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطب خود را تغيير دهيد.<br /><br />۳۶. تركه ميميره عكسشو نداشتن بذارن رو قبرش ، تا گردن دفنش ميكنن.<br /><br />۳۷. به تركه ميگن بنزين سوپر ميزني؟ ميگه: نه خانواده تو ماشين نشستن. <br /><br />۳۸. يخصوصیات دختر ایرانی ۱- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا ۲- همشون میگنبه هیچ پسری اعتماد ندارند اما با۱۰۰۰ تا پسر دوستند۳- همشون قبل از اینکه با هات دوست بشند دوست پسر نداشتن هیچ وقت ۴- دوست پسرشون فقط ماله خودشونه ولی خودشون ماله همه! ۵- همشون از دم خالی بند ۶- هیچ وقت روز تولدت رو یادشون نیست ۷- خیلی اتفاقی وقتی با هاشون دوست بشی ۴ روز بعد تولدشونه ۸- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذشتند. <br /><br /><br />۴۰. یه لره ميره مسابقه ي قرآن خواني. سوره بني اسرائیل بهش میافته میگه به علت حمایت از مردم مظلوم فلسطین انصراف می دم. <br /><br />۴۱. اولین دوره المپیک لرها، موسوم به "لرمپیک" با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ گله . <br /><br />۴۲. امام جمعه قزوين اعلام كرد: از ساله آينده سنه راي 10 سال شه و صندوق هاي راي هم رو زمين باشه. <br /><br />۴۳. عروس خانم دوشیزه Mrs.Yahoo آیا وکیلم شما را به مهر :<br /><br />گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...<br />به عقد دائم آقای Mr. Google در بیاورم ؟<br />جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟<br />جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ, برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟<br /><br />عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله! <br /><br />۴۴. سوتی های گزارشگر! <br />دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در مرحله نهایی جام جهانی 98 بود، داور به نشانه خطا سوت زد و بهرام شفیع گفت:((و این هم سوت پایان بازی)) برزیلی ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کند سکوت کرد یک دقیقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفیع هم بدون انکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت ((حالا رونالدو صاحب توپ میشه )) <br />در روزهایی که دانمارک تا مراحل پایانی جام ملت های 1992 پیش رفته بود و علاقمندان فوتبال نام بازیکنان نه چندان مطرح این تیم را از هم می پرسیدند، بهرام شفیع یکی دیگر از شاهکارهایش را رو کرد! مربی دانمارک دست به تعویض زد و کارگردان تلویزیونی نام بازیکن تازه وارد و بازیکن تعویضی را به همراه عبارت DENMARK روی آنتن فرستاد. شفیع اسم بازیکنی که به سمت نیمکت ذخیره ها حرکت می کرد را درست تلفظ کرد اما...(( و به جای او دن مارک وارد زمین میشه!)) <br />بازی نیمه نهایی جام جهانی 94بین برزیل و سوئد برگزار می شد و باز هم عباس بهروان پشت میز گزارش نشسته بود. در دقیقه 9 ضربه مازینهو به تور کناری دروازه اصابت کرد و به اوت رفت ((توی دروازه ...توی دروازه..این گل می تونه نوید یک بازی پر گل و زیبا رو باشه برزیل 1 سوئد 0)) البته پانزده دقیقه بعد جهانگیر کوثری که به عنوان کارشناس در استودیو حضور داشت گفت:((البته مثل اینکه ان توپ گل نشده بود. ضمن عذر خواهی از بینندگان عزیز، بازی کماکان 0_0 دنبال می شه)) <br />چلسی گل زد و جواد خیابانی در لا به لای فریادهایش گفت: ((بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستند)) او بعدها این واقعیت را که در کل بریتانیا شهری تحت عنوان چلسی وجود ندارد پذیرفت. اما به عنوان اخرین دفاعیه اش مدعی شد چلسی نام محله ای در لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به ان محله بوده است. مثل این می ماند که گزارشگر بعد از گل استقلال بگوید: ((الان اهالی میدان استقلال سر از پا نمی شناسند)) <br />این یکی فوتبالی نیست اما خیلی قشنگه. یدالله اعتصامی در جریان گزارش مستقیم یکی از جدال های داخلی در حالی که از نمایش پسر یکی از کشتی گیران قدیمی به وجد آمده بود، تصمیم گرفت احساسش را در قالب یک بیت شعر بیان کند: ((پسر کو ندارد نشان از پدر ... نشاید که نامش نهند آدمی!!!)) البته بسیاری از کارشناسان ادبیات معتقدند قدیم ها مصراع دوم این بیت ((تو بیگانه خوانش نخوانش پسر))بوده <br />بازی پرسپولیس و تراکتور سازی بود. تابلوی تعویض بالا رفت و غلام حسین دین محمدی قصد داشت برای تراکتور وارد زمین شود. جواد خیابانی اما ناگهان تمام تماشاگران تلویزیونی را در جای خود میخکوب کرد: ((حالا غلام حسین دین محمدی برادر بزرگتر رسول خطیبی وارد زمین می شه! )) او بعد ها مدعی شد نسبت خانوادگی حسین و رسول خطیبی و سیروس و غلامحسین دین محمدی را قاطی کرده.<br /><br />۴۵.پيروزی افتخار آميز دانشمندان ايرانی در عرصه انرژی هسته ای و دستيابی آن عزيزان به اورانيوم غنی شده رو ولش کن خودت چه طوری؟<br /><br />۴۶.ترکه میره بازار، میخواسته نارنگی بخره، اما اسم نارنگی رو یادش رفته. به یارو میگه ببخشید آقا ۲ کیلو پرتغال کم باد بدین.<br /><br />۴۷.دعای اتصال به اینترنت فی الهنگام شلوغیه<br />الّلهم اتصلنا الاينترنت،الّلهم اعتني کانکشن في دنيا والاخرت، <br />انا نعوذبک من کلّه ويروس الخبيس الّلعين و الملعونيه و <br />انّا نعوذبک من الديسکانکشن في الدنيا والاخره <br />امين يا رب العالمين---------->كانكتينگ۱۰۰<br /><br />۴۸. ترکه میره آزمایش خون بده پرستاره که زن بوده برای اینکه رگ ترک رو پیدا کنه هی دستشو میمالیده ترکه هم یه کم فکر کرد و گفت: خانم میشه ازمایش ادرار هم بگیرید.<br /><br />۴۹. يه روز يه دختر بچه با يه پسر بچه با هم ميرن حموم، دختر بچه به پسر بچهميگه ميزاری با اونجات بازی کنم؟ پسر بچه با ترس ميگه: نه نمی زارم آخه تو مال خودتو شيکوندی<br /><br />۵۰. دوتا آبادانی به هم میرسن. اولی میگه: جات خالی، دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش، چهار تا آهو و سه تا شیر رو شکار کردم. دومی میگه: همش همین؟ اولی میگه: آخه بابا مگه با یه تیر میشه بیشتر از این هم شکار کرد. دومی میگه: اوووو تازه تفنگ هم داشتی؟<br /><br />۵۱. یه مامور شر شماری تو آبادان میره در خونه یکی از شهروندارو میزنه. بچه آبادانیه با یه عینک ریبن به چشمش میاد دم در. یارو میگه: عزیزم من امدم برای سر شماری. بچه بهش میگه: کا، سرشماری چیه؟ یارو میگه بچه جون برو بگو بزرگترت بیاد. بچه میره تو یکی دیگه میاد، اونم نمیدونه سرشماری یعنی چی. میره یکی دیگه میاد. خلاصه چندتا شون میان و میرن و هیچ کدوم نمیدونن سرشماری یعنی چی. یارو سرشماره شاکی میشه میگه: بابا، اصلا بگو همه بیان دم در. آبادانیه میگه نمیشه. ماموره میگه: چرا؟ آبادانیه میگه: کا، به جون تو هیچ راهی نداره. ماموره میگه: آخه چرا؟ آبادانیه میگه: کا، آخه ما یه ریبن بیشتر نداریم.]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>neda aria2000</dc:creator>
<pubDate>Sat, 07 Jun 2008 20:07:26 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>تاریخچه کشف زن</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/330-kashe-zan.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/330-kashe-zan.html</link>
<description><![CDATA[زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بيشتر به صورت ترکيب با عناصر ، مانند انيدريد تکبر و سولفات خودبينی و ناز در منازل يافت می شود! <br /><br /><br /> <br /><br />تاريخچه ء کشف:<br />کاشف اين عنصر ، پرفسور «آدم» است که در تاريخ 0000 برای اولين بار با اين عنصر برخورد کرده و در راه اين کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهايی که به عمل آورده نتوانسته جنس و خواص اصلی اين عنصر را پيدا و درک کند!<br /><br />طرز تهيه:<br />برای تهيه ء اين عنصر کافی است مقداری اکسيد اسکناس و نيترات کاديلاک هشت ظرفيتی در سولفات ويلا مخلوط شده و دو کاخ طلای ۲۴ عيار به عنوان مهريه و کمی کلريد خواهش به عنوان شيربها اضافه شود! پس از ترکيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد می شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب می کند! بعضی از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداری از عصاره ء چرب زبانی به عنوان کاتاليزور استفاده شود ، نتيجه ء کار بهتر خواهد بود!<br /><br />خواص فيزيکی:<br />بسيار شکننده است! از جنس نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار می گيرد! هر گاه مقداری اسيد خشونت و کربنات سوزآوری به اسم «هوو» به آن اضافه شود فورا ذوب شده و به صورت بيکربنات اشک جاری می شود!<br /><br />خواص شيميايی:<br />بعضی از انواع اين عنصر ميل شديدی به ترکيب شدن با کلرات پودر و سولفات رژ و استات ريمل دارند و پس از انجام واکنش ، به خيال خودشون قابل تحمل ميشن!!! برخی از انواع اين عنصر ناخالص بوده و همراه سيليکات است و در آن خورده شيشه يافت می شود و خاصيت شوهر آزاری پيدا می کند! برای خالص کردن آن کافی است عنصر ناخالص را در يک محيط سر بسته مانند اتاق بانيترات کتک و کربنات غضب ترکيب نموده و از اين عمل نيم مول گاز جيغ و نيم مول گاز فرياد که غلظت آن برابر ماده ء اوليه است متصاعد می شود و عنصر به حالت رسوب در کف اتاق ته نشين می شود! سپس اگر به آن مقداری اکسيد محبت اضافه شود به حالت ماده ء اوليه باز می گردد!<br /><br />توصيه ء ايمنی:<br />از هيدرات پالتو پوست می توان برای تبديل انواع سخت اين عنصر به نوع نرم استفاده کرد]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>Dj Arash</dc:creator>
<pubDate>Sat, 07 Jun 2008 19:56:31 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>ْسوالات تستی کنکور 87</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/jokes/328-konkor-87.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/jokes/328-konkor-87.html</link>
<description><![CDATA[1.هنرپيشه معروف سينما: محمدرضا...... <br /><br />الف:گلزار   ب:علف زار <br /><br />ج:دشت     د:گندمزار <br /><br />2.هنرپيشه اسبق زير آسمان شهر: رضا...... <br /><br />الف:ماكسيما   ب:فولكس <br /><br />ج:خاور10تن     د:ژيان <br /><br />3.بازيگر نقش اول سريال سفر سبز: <br /><br />الف:پارسا پيروزفر    ب:فارسا فيروزفر <br /><br />ج:پارسا پيروزپر        د:پارسا فيوز پر <br /><br />4.اسم آخرين كاست عرشيا: <br /><br />الف:ديوونه         ب:خل و چل <br /><br />ج:عجوج مجوج     د:منگل <br /><br />5.سبك خوانندگي خشايار اعتمادي: <br /><br />الف:پاپ              ب:اسقف <br /><br />ج:راهبه              د:آبگوشتي <br /><br />6.نام يك تيم انگليسي: <br /><br />الف:ميدلز برو           ب:ميدلز بيا <br /><br />ج:ميدلز بودي حالا    د:ميدلز برو گمشو <br /><br />7.دروازه بان معروف انگليسي: <br /><br />الف:ديويد سيمن      ب:ديويد سيگرم <br /><br />ج:سيمثقال              د:ديويد سيتن <br /><br />8.در بيت زير چه صنعتي بكار رفته:  ((بيوفايي،بيوفايي،دل من از غصه داغون شده)) <br /><br />الف:ايهام               ب:صنعت نفت <br /><br />ج:پتروشيمي          د:شموشك نوشهر <br /><br />9.يكي از وسايل اصلي در ساختمان عينيك و ديگر وسايل اپتيكي: <br /><br />الف:عدسي          ب:لوبيا با پياز <br /><br />ج:كاچي                د:فرني <br /><br />10.دانشمندي كه بين بار الكتريكي و جرم الكترون ها و سرعت آنها رابطه اي نوشت: <br /><br />الف:تامسون           ب:بم <br /><br />ج:واشنگتن             د:قوچان <br /><br />11.نام ديگر اسيد فرميك: <br /><br />الف:جوهر مورچه        ب:سلام مورچه <br /><br />ج:جوهر سرندي پيتي   د:مگمگ و دوستان <br /><br />12.گازي كه در قديم در يخچالها بكار مي رفت: <br /><br />الف:فرئون              ب:ابرهه <br /><br />ج:نمرود                  د:فتحعليشاه <br /><br />13.عناصر رديف آخر جدول تناوبي را گازهاي...... ناميده اند: <br /><br />الف:نجيب                       ب:بي بخار <br /><br />ج:قزبيط يا قضبيط(و قس) د:گلابي<br />]]></description>
<category><![CDATA[طنز]]></category>
<dc:creator>Dj Arash</dc:creator>
<pubDate>Sat, 07 Jun 2008 19:55:48 +0000</pubDate>
</item></channel></rss>