دختری پس از 40 سال مادرش را پیدا کرد!

دختری پس از 40 سال مادرش را پیدا کرد! دختری كه پس از 40 سال جدايی از مادرش به دنبال وی می& ;گشت سرانجام با كمك كارآگاهان پليس آگاهی پايتخت، مادرش را در آمريكا پيدا كرد. ایسنا: با مراجعه زن جوانی به شعبه دادیاری دادسرای امور جنا
کارآگاهان, مهناز, مادرم, تهران, مادرش, آگاهی, زندگی, شناسایی, اداره, یکدیگر, تاکنون, پرونده, اسماعیل, خانواده, ادامه, اطلاع, دختری, اعضای, تحقیقات, متارکه

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

متولدین امروز

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29188
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: ScottWrest
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» خبرها » دختری پس از 40 سال مادرش را پیدا کرد!
دانلود بازی با لینک مستقیم

خبرها | ania2 | TehranKids7-02-1390, 20:04

<a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=women" title="بخش زنان">دختر</a>ی پس از 40 سال مادرش را پیدا کرد!

 

دختری كه پس از 40 سال جدايی از مادرش به دنبال وی می‌گشت سرانجام با كمك كارآگاهان پليس آگاهی پايتخت، مادرش را در آمريكا پيدا كرد.

 

 

ایسنا: با مراجعه زن جوانی به شعبه دادیاری دادسرای امور جنایی تهران پرونده‌ای پیش روی دادیار شعبه ششم باز شد.

این زن گفت كه از زمان کودکی به علت متارکه پدر و مادرم، نزد پدرش بزرگ شده و تاکنون تصور می‌کرده که مادرش مرده است تا اینکه اخیرا اطلاع پیدا کردم او هنوز در قید حیات است، با تشکیل پرونده و به دستور دادیار سلیمانی‌فرد، پرونده برای انجام تحقیقات تخصصی در اختیار کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.

با حضور شاکیه به نام مهناز كه 45 ساله سن داشت وی به کارآگاهان گفت كه40 سال پیش پدر و مادرم از یکدیگر متارکه كردند؛ پس از گذشت مدتی پدرم و اعضای خانواده‌اش مدعی شدند که مادرم فوت کرده و از آن زمان تاکنون تصور می‌کردم که مادرم پس از جداشدن از پدرم فوت کرده است.

مهناز در مورد نحوه اطلاع پیدا کردن از زنده ماندن مادرش به کارآگاهان گفت كه پدرم در هنگام مرگ به من گفت که مادرم زنده است و در کشور فرانسه زندگی می‌کند.

کارآگاهان در ادامه رسیدگی به این پرونده، با بدست آوردن مشخصات اعضای خانواده مهناز تحقیقات گسترده‌ای را برای شناسایی آنان آغاز کردند به گونه‌ای كه دایی مهناز به نام اسماعیل را در یکی از شهرهای شمالی کشور مورد شناسایی قرار گرفت.

با شناسایی اسماعیل و دعوت از او برای حضور در اداره یازدهم، وی در پلیس آگاهی تهران بزرگ حاضر و ضمن مواجهه و ملاقات حضوری با خواهرازده خود به کارآگاهان گفت كه خواهر من هنوز در قید حیات است و در خارج از کشور زندگی می‌کند.

اسماعیل در تکمیل اظهارات خود به کارآگاهان گفت كه پس از آن که خواهرم از پدر مهناز جدا شد به فرانسه رفت و مدتی را در آن کشور زندگی کرد؛ اما در حال حاضر در ایالت کالیفرنیای آمریکا زندگی می‌کند.

سرهنگ کارآگاه آریا حاجی‌زاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ در ادامه گفت: برابر اطلاعات بدست آمده از برادر این زن فقدانی، کارآگاهان اداره یازدهم موفق به شناسایی و تأیید هویت دقیق این خانم به عنوان مادر مهناز شده و به این ترتیب مادر و دختری که از چهل سال پیش تاکنون هیچگونه اطلاعی از سرنوشت یکدیگر نداشتند، به یکدیگر رسیدند.

گروه: تأمين محتوی
عضویت: 9.11.1389
نام کامل: نگار
نظرات: 4653
ارسالات: 325
مسنجر: --

momo124 #1

تاریخ ارسال : 13 شهریور 1390 09:55
عجب
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 3.05.1390
نام کامل: آرزو
نظرات: 2246
ارسالات: 258
مسنجر: --

arezoo 68 #2

تاریخ ارسال : 19 مهر 1390 12:56
جالبه!!!


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.11.1389
نام کامل: reza mahdaviniya
نظرات: 1071
ارسالات: 63
مسنجر: --

rezamahdavi #3

تاریخ ارسال : 26 مهر 1390 23:26
che haleeeeeeeeee mideeeeeeee


--------------------

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.