رابطه شيطاني به قتل انجاميد

رابطه شيطاني به قتل انجاميد زندگي مشترك فهميه و جعفر در ماه& ;هاي اول شيرين بود، اما زن جوان بتدريج رازي را فهميد كه زندگي& ;اش را تيره و تار كرد.ازدواج زودهنگام و نسنجيده، زندگي فهميه را دگرگون كرد. دختري كه مي& ;تو
فهميه, زندگي, شوهرم, فهميد, افغان, بيشتر, نداشت, درباره, خانواده, ماشين, بگذارد, فروخت, داشتم, كردند, نامردي, اداره, توضيح, ازدواج, خواست, رابطه

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29902
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: OksanaDut
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» خبرها » رابطه شيطاني به قتل انجاميد
دانلود بازی با لینک مستقیم

خبرها | voroojak | TehranKids18-08-1390, 17:11

رابطه شيطاني به قتل انجاميد
زندگي مشترك فهميه و جعفر در ماه‌هاي اول شيرين بود، اما زن جوان بتدريج رازي را فهميد كه زندگي‌اش را تيره و تار كرد.

ازدواج زودهنگام و نسنجيده، زندگي فهميه را دگرگون كرد. دختري كه مي‌توانست به انساني خوشبخت و مفيد تبديل شود حالا به اتهام معاونت در قتل در زندان است. آن هم قتل شوهرش.

فهميه حاضر نيست درباره خانواده‌اش حرف بزند. مي‌گويد بي‌گناه است: «تازه اگر هم گناهكار باشم به خانواده‌ام ربطي ندارد. خودم مقصر هستم پس درباره خودم فقط حرف مي‌زنم.»

فهميه وقتي 16 سال بيشتر نداشت مدرسه را رها و ازدواج كرد. او مي‌گويد: «اتفاقي با جعفر آشنا و خيلي زود عاشقش شدم. او در يك اداره دولتي كارمند بود و مرد خوبي بود. دستش هم به دهانش مي‌رسيد. براي همين وقتي به خواستگاري آمد بله را گفتم و زندگي‌مان را شروع كرديم.»

زندگي مشترك فهميه و جعفر در ماه‌هاي اول شيرين بود، اما زن جوان بتدريج رازي را فهميد كه زندگي‌اش را تيره و تار كرد.

او مي‌گويد: «كم‌كم به رفتارهاي جعفر شك كردم. بوهايي برده بودم. بعد از مدتي فهميدم حدسم درست است. او اعتياد داشت. از وقتي دستش رو شد رفتارش تغيير كرد. ديگر بداخلاقي مي‌كرد. مشكل وقتي شديدتر شد كه او را اخراج كردند. در اداره چند بار به او تذكر داده بودند و آخر هم عذرش را خواستند و بعد از آن ديگر سركار نرفت. آن موقع ما بچه داشتيم و زندگي خيلي سخت شده بود. بي‌‌پولي بدجور فشار مي‌آورد. من مربي شنا بودم و كار مي‌كردم ولي درآمدم كافي نبود.»

فهميه صاحب پنج فرزند شده بود و به خاطر شرايط خانوادگي و مشكلات ديگر نمي‌توانست از همسرش جدا شود. او به جاي تلاش براي اصلاح اوضاع مرتكب خطايي ديگر شد. او توضيح مي‌دهد: «يك روز كه به خانه يكي از دوستانم رفته بودم در مسير برگشت با مردي آشنا شدم. سوار ماشين او شدم. مرد مسني بود. سفره دلم را برايش باز كردم البته گفتم شوهرم مرده و من بايد خرج پنج بچه را بدهم. او گفت اگر بيشتر همديگر را ببينيم كمكم مي‌كند.»

 نام: فهميه ـ ب، مجرد
سن و تحصيلات: 26 سال ـ دبيرستان
اتهام و مكان: قتل ـ استان تهران
وضعيت پرونده: در حال رسيدگي

اين طور بود كه رابطه‌اي شوم كليد خورد و آن مرد كه حميد نام دارد پس از آن‌كه فهميد فهميه زني متاهل است، باز هم به اين رابطه پايان نداد و سعي كرد زن مورد علاقه‌اش را تصاحب كند. متهم مي‌گويد: «من به حميد توضيح دادم شوهرم من را طلاق نمي‌دهد، اما گوشش بدهكار نبود و مي‌گفت بايد با هم زندگي كنيم. او براي اين‌كه به خواسته ‌اش برسد دو بار قرص خورد. مي‌خواست اين طوري من را تحت فشار بگذارد يك بار كارش به بيمارستان رسيد. يك بار هم خودم كمكش كردم تا نميرد.»

اين دوستي سياه در نهايت به طراحي نقشه قتل جعفر منجر شد. فهميه مدعي است در اين ماجرا نقشي نداشت: «من فقط مي‌خواستم كمي جعفر را تنبيه كنم تا ديگر اذيتم نكند، اما حميد به دو مرد افغان پول داد كه او را بكشند.

حميد به بهانه موادمخدر با شوهرم دوست شده بود. روز حادثه او را به محلي خلوت كشاند و دو مرد افغان با سنگ شوهرم را كشتند. من خبر نداشتم چه بلايي سر او آمده براي همين بعد از 3 روز كه خبري از جعفر نشد به پليس خبر دادم. بعدش ماموران شماره تلفن‌هايي را كه من با آنها تماس داشتم رديابي كردند و حميد را گرفتند. او هم ماجراي قتل را لو داد و من را معرفي كرد. حميد در حقم نامردي كرد من در جريان قتل نبودم ولي او من را فروخت.»

فهميه مي‌گويد: «من يك ماشين قراضه داشتم كه حميد از من خواسته بود آن را بفروشم و پولش را به او بدهم تا ساختمانش را كامل كند. او گفت وقتي ساختمان را ساخت و واحدها را فروخت اصل و سود پولم را مي‌دهد ولي آن پول را براي اجير كردن افغان‌ها مي‌خواست حتي حاضر نشد همين‌قدر هم از خودش مايه بگذارد. واقعا آدم نامردي است. من را به زندان انداخت و بچه‌هايم آواره شده‌اند. فقط دختر بزرگم ازدواج كرده و خانه و زندگي دارد. ولي چهار تاي ديگر سرگردان شده‌اند. خودم هم بلاتكليف هستم و نمي‌دانم چند سال برايم مي‌نويسند. مطمئن هستم به اين زودي‌ها آزاد نمي‌شوم.»

گروه: عضو سایت
عضویت: 16.04.1390
نام کامل: --
نظرات: 2303
ارسالات: 100
مسنجر: --

amin.a #1

تاریخ ارسال : 18 آبان 1390 17:28
ما نفهمیدیم 26 سالشه این   طرف اونوقت دخترش ازدواج کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟در هر صورت حقشه ...بدتر از باید سرش بیاد..جواب خیانتشو داره میده
گروه: عضو سایت
عضویت: 19.08.1388
نام کامل: بهاره معتمد
نظرات: 237
ارسالات: 1
مسنجر: --

CoOlllgirl #2

تاریخ ارسال : 18 آبان 1390 23:58
are,manam ba harfe peyman movafegham,akhe in chejuri 26 saleshe va dokhtaresh dge hade aksar 10 saleshe va ezdevaj karde?!!!mage mishe?badesham chera b polis etelaa dade?mage nemikhaste bokoshe shoharesho?badesham 5ta bacheeeeeeeeeee????!!!!


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.04.1390
نام کامل: --
نظرات: 2303
ارسالات: 100
مسنجر: --

amin.a #3

تاریخ ارسال : 19 آبان 1390 09:59
پیمان کیه ؟؟؟ belay
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.06.1390
نام کامل: maboob
نظرات: 385
ارسالات: 3
مسنجر: --

mahboobel_2012 #4

تاریخ ارسال : 19 آبان 1390 10:08
واقعاً دلم براش سوخت آخر عشق و عاشقی همینه دیگه! recourse
گروه: عضو سایت
عضویت: 4.04.1390
نام کامل: sahar
نظرات: 1335
ارسالات: 7
مسنجر: --

pacific #5

تاریخ ارسال : 21 آبان 1390 19:58
AMIN esmeto avaz kadi kalak fellow

lol


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.06.1390
نام کامل: shishin
نظرات: 929
ارسالات: 0
مسنجر: --

shishin #6

تاریخ ارسال : 22 آبان 1390 10:00

ببخشید من متوجه نشدم این خانومه 26 سالشه چطوری دخترش ازدواج کرده؟ نوشته خودش 16 سالگی ازدواج کرده پس بچه اولش باید تقریباً 10 ساله باشه !!!!!!!!!!!!! هر کی متوجه شد بمن هم بگه no ..............ولی بهرحال خیلی کارش احمقانه بوده ، حقشه هرچی سرش بیاد بیچاره بچه هاش

گروه: عضو سایت
عضویت: 16.04.1390
نام کامل: --
نظرات: 2303
ارسالات: 100
مسنجر: --

amin.a #7

تاریخ ارسال : 22 آبان 1390 12:33
آره سحر lol خودمم خبر نداشتم عوض کردم tongue
گروه: عضو سایت
عضویت: 10.08.1390
نام کامل: --
نظرات: 915
ارسالات: 0
مسنجر: --

saye.5942 #8

تاریخ ارسال : 22 آبان 1390 15:40
بله دیگه..عشق پوچالی همینه... عاقبت خیانت همینه.. عاقبت طمع همینه...

وبالاخره خود کرده را تدبیر نیست...
گروه: عضو سایت
عضویت: 19.08.1388
نام کامل: بهاره معتمد
نظرات: 237
ارسالات: 1
مسنجر: --

CoOlllgirl #9

تاریخ ارسال : 24 آبان 1390 18:27
peyman khodeto b un rah nazan.man ke m idunam esme aslit amin nist


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.04.1390
نام کامل: --
نظرات: 2303
ارسالات: 100
مسنجر: --

amin.a #10

تاریخ ارسال : 25 آبان 1390 11:59
ایشالا خدا شفات بده خانم بهاره معتمد belay ...الهی آمین lol
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 2859
ارسالات: 9
مسنجر: --

ارش #11

تاریخ ارسال : 25 آبان 1390 22:30
ok
کسانی که عضو نیستند، نمی توانند اینجا را مشاهده کنند.
am love wassat lol


--------------------

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.