جزئیات دقیق از قطع شدن انگشت مهران مدیری

جزئیات دقیق از قطع شدن انگشت مهران مدیری در حین فیلمبرداری صحنه ای بودیم مربوط به انفجار مکانی که آقای مدیری چند دقیقه قبل از آنجا بیرون آمده اما بعد از انفجار به آنجا برمی گردد که یک نفر را که زیر آوار جا مانده است بیرون بکشد.
مدیری, جراحی, فیلمبرداری, انگشتش, انگشت, کردیم, سکانس, بیرون, واکنشی, ضدعفونی, بیمارستان, بنابراین, انفجار, مانده, تاندون, معتقد, بودند, متاسفانه, احتیاج, کارگردانی

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 30011
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: Anymedsfocus
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» خبرها » جزئیات دقیق از قطع شدن انگشت مهران مدیری
دانلود بازی با لینک مستقیم

خبرها | arezoo 68 | TehranKids5-11-1391, 10:56

جزئیات دقیق از قطع شدن انگشت مهران مدیری

"در حین فیلمبرداری صحنه ای بودیم مربوط به انفجار مکانی که آقای مدیری چند دقیقه قبل از آنجا بیرون آمده اما بعد از انفجار به آنجا برمی گردد که یک نفر را که زیر آوار جا مانده است بیرون بکشد. طبیعی است پلان سختی را فیلمبرداری می کردیم؛ عوامل صحنه هم سعی داشتند تمهیدات لازم را رعایت کنند.

خب از یک جا گلوله آتش می ریخت، جای دیگر را دود گرفته بود. بنابراین فکر کردیم بیشتر از یک برداشت نمی توان این سکانس را گرفت. وقتی شروع به کار کردیم آقای مدیری در همان 10 ثانیه پلان اول دستش به شیشه ای که از وسط بریده شده بود گیر کرد. انگشت کوچک دستش آسیب زیادی دید، اما در آن لحظه او هیچ واکنشی نشان نداد. آن فردی که باید نجات می داد را پیدا کرد و بعد از تمام شدن شدن سکانس وقتی کات داده شد: گفت دستم!

آن موقع تازه همه بچه های گروه متوجه شدند چه اتفاقی افتاده است. برای همه عجیب بود که آقای مدیری تا پایان سکانس هیچ واکنشی نشان نداده است. انگشت مهران مدیری چاک عمیقی خورده بود. سعی کردیم با مواد ضدعفونی کننده دست را ضدعفونی کنیم اما خونریزی بند نمی آمد. ایشان همراه 2 نفر از بچه های گروه به یک بیمارستان مجهز رسانده شد. در بیمارستان دست او بخیه و با آتل باندپیجی کردند اما پزشکان از آقای مدیری خواستند هرچه سریع تر به پزشک متخصص مراجعه کند. فردای آن روز آقای مدیری به مطب چند دکتر معروف تهران رفت.

همه آن ها معتقد بودند تاندون های انگشت آسیب دیده است و متاسفانه به عمل جراحی احتیاج دارد. اما مدیری به خاطر همزمانی با شروع ساخت "ویلای من" ترجیح داد زیر تیغ جراحی نرود چون بعد از عمل جراحی باید تا مدتی انگشتش با آتل به گردنش آویخته می شد. بنابراین خودش خواست این اتفاق نیفتد. حتی به قیمت اینکه خدای ناکرده عصب انگشتش بعدها در حرکت و خم و راست کردن به مشکل بربخورد!

البته فقط 2 جلسه از فیلمبرداری قلب یخی باقی مانده بود یعنی آقای مدیری به خاطر پیش تولید سریال خودش حاصر به جراحی انگشتش نشد. پیگیری و احوالپرسی گروه کارگردانی "قلب یخی" هم نتوانست او را مجاب به عمل جراحی کند".

گروه: تأمين محتوی
عضویت: 5.01.1391
نام کامل: --
نظرات: 1540
ارسالات: 61
مسنجر: --

sara.a #1

تاریخ ارسال : 5 بهمن 1391 16:23
وای بیچاره:-((((


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.01.1391
نام کامل: fatima
نظرات: 186
ارسالات: 6
مسنجر: --

-fatima001- #2

تاریخ ارسال : 5 بهمن 1391 19:54
bashe...manam bavaram shod...tongue

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

merc
گروه: عضو سایت
عضویت: 9.03.1391
نام کامل: --
نظرات: 436
ارسالات: 4
مسنجر: --

sepandarmaz #3

تاریخ ارسال : 6 بهمن 1391 15:47
shayeato bishtar nakonim behtar nist????????????????????


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 18.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 6848
ارسالات: 0
مسنجر: --

ahadsharifii #4

تاریخ ارسال : 7 بهمن 1391 15:03
مرسي..............



اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.