بيماري ، قاتل را نجات داد

بيماري ، قاتل را نجات داد قاتل در جلسه محاكمه گفت: به قدري تحت فشارهاي رواني بودم كه مدتي در بيمارستان بستري شدم تا اينكه موفق به جلب رضايت شدم ؛ از دادگاه ، خواستار رأفت اسلامي هستم.به گزارش فارس، روز 17 شهريور 84
مقتول, اظهارات, اينكه, دادگاه, پرونده, رابطه, رضايت, اعتراف, اولياي, تهران, مظنون, تحقيقات, حادثه, نماينده, معصومه, رسيدگي, اعلام, جايگاه, دستگير, اعترافات

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 30006
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: trubnikaaa
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» خبرها » بيماري ، قاتل را نجات داد
دانلود بازی با لینک مستقیم

خبرها | voroojak | TehranKids8-12-1389, 17:41

بيماري ، قاتل را نجات داد
قاتل در جلسه محاكمه گفت: به قدري تحت فشارهاي رواني بودم كه مدتي در بيمارستان بستري شدم تا اينكه موفق به جلب رضايت شدم ؛ از دادگاه ، خواستار رأفت اسلامي هستم.

به گزارش فارس، روز 17 شهريور 84، مأموران كلانتري 127 نارمك، از فقدان مشكوك يك زن از طريق همسايه‌هاي وي باخبر شدند كه براي اطلاع از جزئيات موضوع به خانه وي رفتند.

مأموران كلانتري با حضور در محل، به همراه مأموران آتش‌نشاني وارد خانه زن جوان به نام معصومه شدند و بعد از ورود به اتاق خواب وي، جسد وي را در حالي كه با سيم تلفن به قتل رسيده بود، كشف كردند.

مأموران اورژانس در محل حادثه حاضر شدند و معلوم شد كه معصومه حدود 3 روز قبل، به قتل رسيده است. تحقيقات براي شناسايي عامل اين قتل آغاز شد و حدود 20 مظنون در رابطه با قتل معصومه كه بعد از طلاق از شوهرش، به تنهايي زندگي مي‌كرد، دستگير شدند.

سرانجام، با اظهارات همسايه‌هاي مقتول و شناسايي مخاطبان تلفن همراه وي، مرد جواني به نام سامي دستگير و به ارتكاب قتل وي اعتراف كرد.قرار مجرميت سامي از سوي دادسراي جنايي تهران صادر و پرونده وي براي رسيدگي به دادگاه كيفري استان تهران ارجاع شد.جلسه رسيدگي به اين پرونده در تاريخ 19 ارديبهشت امسال، در شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران و به رياست قاضي محمدسلطان همت يار برگزار شد.

ذبيح‌زاده، نماينده دادستان، كيفرخواست صادره را اين‌گونه قرائت كرد: سامي، 32 ساله، متهم به مباشرت در قتل عمدي،‌ سرقت اموال مقتول و رابطه نامشروع است كه با توجه به مدارك موجود در پرونده مانند، شكايت اولياي‌دم، گزارش مرجع انتظامي، نظريه پزشكي قانوني و اعترافات متهم ‌بزه انتسابي به وي، محرز است و تقاضاي مجازات وي را دارم.

بعد از قرائت كيفرخواست توسط نماينده دادستان، اولياي‌دم در جايگاه قرار گرفتند و تقاضاي خود را قصاص متهم عنوان كردند.

در ادامه جلسه، سامي، (متهم به قتل) در جايگاه قرار گرفت و با بيان اينكه هيچ‌يك از اتهامات را قبول ندارم، گفت: شب حادثه مقابل خانه مقتول رفتم ولي او در را باز نكرد، من هم به آژانس رفتم و با همكارم شام خورديم و صبح زود يك محموله سيمان را به مقصد عسلويه بردم.

روز حادثه، براي دريافت طلبي كه از مقتول داشتم به خانه او رفتم ولي او به من چك داد كه من قبول نكردم. به همين خاطر مقداري از طلاهاي او را به زور گرفتم و خارج شدم.

وي با بيان اينكه اظهارات و اعترافات قبلي خود را قبول ندارم، گفت: راننده آژانس بودم و از سال 81 او را مي‌شناختم. تا سال 83 از تهران خارج شدم ولي وقتي برگشتم دوباره با او رابطه برقرار كردم. او براي تعمير خانه‌اش يك ميليون و 500 هزار تومان از من پول گرفت ولي براي برگرداندن آن هميشه بهانه مي‌آورد.

مادر مقتول در پاسخ به اين اظهارات متهم گفت: دختر من از نظر مالي مشكلي نداشت و در زمان قتل، حدود 20 ميليون تومان پول در حساب بانكي او بود.

قاضي خطاب به متهم‌ گفت: طلاهاي مكشوفه نشان مي‌داد كه آنها بر اثر فشار وارده كج شده است و بيانگر سرقت با زور بوده است.

متهم در حالي كه اظهارات خود در دادگاه مبني بر اينكه طلاها را به زور از مقتول گرفته است، تكذيب مي‌كرد، گفت: من طلاها را از روي ميز برداشتم.

قاضي به اظهارات و اعترافات متهم در پرونده اشاره كرد و گفت: در تحقيقات مدعي شدي كه شب حادثه مقابل خانه مقتول رفتن كه در را باز نكرده و مجبور شدي از تلفن عمومي با او تماس بگيري. مقتول با بيان اينكه مهمان دارد از تو مي‌خواهد ساعتي بعد به خانه بروي. ساعتي بعد وارد خانه وي شدي و بعد از شام او را داخل اتاقش با سيم تلفن به قتل رساندي.

متهم در پاسخ به اظهارات قاضي گفت: اظهارات خود را قبول ندارم و همه آنها را تحت فشار گفته‌ام.

سامي در حالي ادعا مي‌كند كه تحت فشار اقرار كرده است كه در اولين تحقيقات و در حالي كه تنها مظنون بوده است، بدون اينكه از او سؤال شود، به رابطه با مقتول اعتراف كرده بود.

نماينده دادستان در پاسخ به اظهارات متهم كه مدعي بود تحت فشار اعتراف كرده است، گفت: در اين پرونده 20 نفر به عنوان مظنون دستگير شدند، چرا فقط شما تحت فشار به قتل اعتراف كردي. در صورت صحت ادعايت، چرا به بازپرس و قاضي ناظر زندان نگفتي كه تو را تحت فشار قرار دادند.

متهم در جواب اظهارات نماينده دادستان فقط سكوت كرد و حرفي نزد.

در انتهاي جلسه، پدر مقتول با بيان اينكه اظهارات متهم دروغ است، گفت: فكر مي‌كردم در جلسه دادگاه، متهم با صداقت حرف خواهد زد و به همين دليل رضايت خود را براي گذشت از قصاص نوشته بودم ولي وقتي در دادگاه ديدم كه چگونه دروغ مي‌گويد، از تصميم خود منصرف شدم.

متهم در جايگاه قرار گرفت و در بيان آخرين دفاع گفت: اتهام را قبول ندارم و دفاعي هم ندارم.

يك هفته بعد از جلسه محاكمه، قاضي همت‌يار متهم را به خاطر ارتكاب قتل به قصاص، به دليل سرقت جواهرات مقتول به يك سال حبس و رابطه غيراخلاقي با مقتول و شرب خمر به 179 ضربه شلاق محكوم كرد.

بعد از صدور حكم، پرونده براي رسيدگي به ديوان عالي كشور ارجاع داده شد كه قضات ديوان عالي كشور بعد از مشورت و بررسي پرونده، حكم صادره را نقض كردند؛ گفتني است اولياي‌دم مدتي بعد از صدور حكم، اعلام رضايت كردند.

بعد از اعلام رضايت اولياي‌دم،‌ جلسه محاكمه از جنبه عمومي جرم امروز در شعبه 113 برگزار شد و متهم با بيان اينكه اتهام را قبول دارد گفت: به قدري تحت فشارهاي رواني بودم كه مدتي در بيمارستان بستري شدم تا اينكه موفق به جلب رضايت شدم؛ از دادگاه خواستار رأفت اسلامي هستم.

قاضي همتيار ختم جلسه را اعلام و صدور حكم را به بعد از مشورت با مستشاران دادگاه موكول كرد.

گروه: عضو سایت
عضویت: 19.02.1390
نام کامل: --
نظرات: 138
ارسالات: 0
مسنجر: --

mf1365 #1

تاریخ ارسال : 25 تیر 1390 10:06
واقعا عجب

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.