عشق واقعی یعنی همین وبس!

عشق واقعی یعنی همین وبس! لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. … زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان
بیمارستان, خواست, گذشته, ادامه, گوسفندها, بیرون, مکالمه, گوسفند, همسرش, یادتان, جراحی, انجام, درحالی, نگران, ناگهان, همگانی, مناقشه, متوجه, ابراز, دوباره

Xتبليغات
TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1tanha o bikas11709
2amin.a5050
3ali se7en4352
4maral293826
5arezoo 683597
6puma23341
7said3337
8momo1243012
9Ali712932
10sara nik2838
11pacific2764
12jimboo2678
13rezamahdavi2524
14ESPLINGER2512
15ارش2420
16soheilbikas42372
17lav2300
18ayat2255
19girldelshekaste2119
20fanfan2108

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

تبلیغات

تبلیغات در سایت

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 620
کل: 19744
کل نظرات: 91879
آمار کاربران کل: 15880
بن شدگان: 152
جديدترين عضو: AlbertFishhose
کاربران حاضر

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
زندگی ترشدن پی در پی/زندگی آب تنی کردن درحوضچه ی اکنون است/آب دریک قدمی است/روشنی را بچشیم

غريبه:
دست من کوتاه از دیدار توست،قلب من اما همیشه یاد توست،بهترینم هر کجا هستی بدان،هر کجا باشم دلم در یاد توست. (Salah)‏

غريبه:
رفاقت مثل آدم برفی میمونه درست کردنش راحت امانگه داشتنش سخته.(‎(salah

غريبه:
۵۱۰۴ سلام کجایی سنگدل و بیمعرفت. دلم برات یذره شده.

غريبه:
ملودی 75 دیروز به تاریخ پیوست، فردا معماست، و امروز هدیه است!

غريبه:
ملودی 75 آوای بادان گار، آوای خشک سالیست دنیا، به این بزرگی یک کوزه ی سفالیست،بایدکه عشق ورزید باید که مهربان بود زیرا که زنده بودن هر لحظه احتمالیست!

دلم گرم خداوندیست،که با دستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد!چه بخشنده خدای عاشقی دارم!که میخواندمراباآنکه میداندگنهکارم.دلم گرم است،میدانم بدون لطف اوتنهای تنهایم... عزیزدل،برایت من خدارا آرزودارم.

چه کسی میگوید: که گرانی شده است؟دوره ارزانیست!دل ربودن ارزان،دل شکستن ارزان! دوستی ارزان است! دشمنیهاارزان،چه شرافت ارزان!تن عریان ارزان ! آبروقیمت یک تکه نان و دروغ ازهمه چیزارزانتر قیمت عشق چقدرکم شده است.کمترازآب روان ! و چه تخفیف بزرگی خورده،قیمت هرانسان!

j.t:
ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم عشق از لیلی و صبر از کوه کن آموختیم گریه از مرغ سحر,خود سوزی از پروانه صد سرا ویران شد تا ساختن آموختیم

خورشید باش، که اگر خواستی بر کسی نتابی، نتوانی 
" زرتشت "

Mohsen.2000: اگر که ناامیدی نگاه کن به اسمان اگر که نیست راستی نگاه کن به بیکران اگربخود شکستی نگاه کن در درون خداست در همه زمان چه اسمان چه بیکران چه در درون نگاه کن نگاه کن...

غريبه:
فاطی جان هزاران گل یاس برات میفرستم.بدون که مهرویان و زیبارویان هیچگاه فراموش شدنی نیستن. منتظرتم.دوستدار همیشگی تو.

غريبه:
ملودی75یامی دانستید؟ چشم انسان می تواند سایه های رنگ سبز را بیشتر و بهتر از سایه ی دیگر رنگ ها تشخیص دهد..

غريبه:
ملودی75 به یادهم بودن قشنگ ترین هدیه ای است که نیازی به با هم بودن ندارد!‎

غريبه:
ملودی75 بیادتم،به وسعت قلب کوچکم، شایدکم باشد، اما قلب هرکس تمام زندگی اوست..

غريبه:
بیادتم،به وسعت قلب کوچکم، شایدکم باشد، اما قلب هرکس تمام زندگی اوست..

بزودی درمی یابید کسی جز خودتان به سرنوشتی که خواهید آفرید اعتقاد ندارد.

غريبه:
باد با چراغ خاموش کاری ندارد...!
اگر در سختی هستی بدان که روشنی!ازطرف سونیا

زندگی یعنى، بخند هر چند غمگینى، ببخش هر چندکه مسکینى،فراموش کن هرچند که دلگیرى اینگونه زیستن زیباست هرچند که آسان نیست.

غريبه:
مادر تک واژه ای ست زیبا مادر عین زیبایی ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست قلب بزرگ خدا در سینه ی مادران می تپد مادر دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا آن گاه که مادر گهواره را تکان می دهد .مرسی مارال عزیز بابت مطلب قشنگت.واسه اونایی که خودشون قانون شکستند اعمال قانون نشد برا من شد

غريبه:
فاطمه یعنی شرف یعنی حجاب فاطمه فخر زنان روز حساب فاطمه یعنی رضای کردگار شاهکار خلقت پروردگار روز زن پیشاپیش مبارک

سلام بچه ها من آیین نامه قبول شدم اونم بدون غلط هوراااااا

1ta:
بودن آدمهایى که بودنشان را میخواهیم زمین را زیباتر میکند.(همیشه باش مادر)

پیشاپیش:
روز ما موجودات زیبا، دوست داشتنی، حساس، عاقل، مدیر، مدبر، خلاق و فداکار مبارکمون باشه!فقط خودمون می دونیم چه جواهراتی هستیم!

حکایت عجیبیست رفتار ما را خداوند میبیند و می پوشاند...
مردم نمیبینندو فریاد میزنن...!

عشق ایستادن زیر بارون و خیس شدن باهم نیست عشق این است که کسی برای دیگری چتر شود ودیگری هیچ وقت نفهمد چرا خیس نشد...

1ta:
سالها دویده ام با قلبی معلق و پایی در هوا دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است دلم رسیدن می خواهد ...

غريبه:
دگار شاهکار خلقت پروردگار روز زن پیشاپیش مبارک

یادداشت: انضباط بیش از تعداد عامل برتری یک سپاه است.

اگر5نفرباشیدو4تکه نان خوشمزه داشته باشید قطعاکسی که ازمزه نان خوشش نمیاید»مادر«است. (روزمادر به تمامی مادران دنیاتبریک میگم مخصوصامادرعزیزم. مادرعزیزم دوستت دارم.:-*)



TehranKids تبلیغات در

تبلیغات در سایت

صفحه اصلی » اشعار و مطالب عاشقانه » عشق واقعی یعنی همین وبس!

 

<a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=poem" title="اشعار و مطالب عاشقانه">عشق</a> واقعی یعنی همین وبس!

لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. …

 

 

زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.

از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم…

 

 

چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.

 

یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.

 

 

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد.

گروه: عضو سایت
عضویت: 1.10.1390
نام کامل: Sadegh
نظرات: 604
ارسالات: 56
مسنجر: --

B.13.Sadegh #1

تاریخ ارسال : 11 بهمن 1390 17:45
چه رمانتيك واقعا احساسي بود...مرسي ندا جان...
گروه: عضو سایت
عضویت: 7.11.1390
نام کامل: E H S A N
نظرات: 23
ارسالات: 7
مسنجر: --

EHSAN g #2

تاریخ ارسال : 11 بهمن 1390 18:29
جالب بود
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.04.1390
نام کامل: نانا
نظرات: 631
ارسالات: 3
مسنجر: --

نانا #3

تاریخ ارسال : 11 بهمن 1390 18:46
خیلی جالب بود ممنون
گروه: عضو سایت
عضویت: 7.06.1389
نام کامل: fly
نظرات: 87
ارسالات: 6
مسنجر: --

fly #4

تاریخ ارسال : 11 بهمن 1390 20:04
آخه.
رمانتیک بود love


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.01.1390
نام کامل: fatemeh
نظرات: 917
ارسالات: 4
مسنجر: --

fairy #5

تاریخ ارسال : 11 بهمن 1390 21:07
vaaaaaaaaaaaaaaaay kheili ghashang bud mersiiiiii recourse
گروه: عضو سایت
عضویت: 19.08.1390
نام کامل: محمد
نظرات: 32
ارسالات: 0
مسنجر: --

خان عمو #6

تاریخ ارسال : 11 بهمن 1390 22:41
مرسی دست گلت درد نکنه
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.05.1390
نام کامل: --
نظرات: 351
ارسالات: 26
مسنجر: --

mahi56 #7

تاریخ ارسال : 12 بهمن 1390 00:10
wOoOoOw that's very very veryyyyyyyyyy nice,tnx neda joon love love love



--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 29.06.1390
نام کامل: --
نظرات: 111
ارسالات: 26
مسنجر: --

dani t2 #8

تاریخ ارسال : 12 بهمن 1390 02:52
kheliiii zibaa bud winked
گروه: عضو سایت
عضویت: 28.10.1390
نام کامل: اریا
نظرات: 192
ارسالات: 26
مسنجر: --

خان دایی #9

تاریخ ارسال : 12 بهمن 1390 11:05
خیلی جالب بود مرصی
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 39
ارسالات: 0
مسنجر: --

mehdi04 #10

تاریخ ارسال : 12 بهمن 1390 14:35
خوب بود.........................................................مرسی
گروه: عضو سایت
عضویت: 12.11.1390
نام کامل: tit_tat
نظرات: 39
ارسالات: 0
مسنجر: --

tit_tat #11

تاریخ ارسال : 12 بهمن 1390 14:53
چه مرد مهربونی!
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 39
ارسالات: 0
مسنجر: --

mehdi04 #12

تاریخ ارسال : 12 بهمن 1390 14:56
دمتون گرم
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.04.1390
نام کامل: --
نظرات: 2186
ارسالات: 117
مسنجر: --

amin.a #13

تاریخ ارسال : 13 بهمن 1390 07:52
آخی چه زندگیه قشنگی دارن و چه آدمای مهربونی love
گروه: عضو سایت
عضویت: 15.09.1390
نام کامل: --
نظرات: 180
ارسالات: 4
مسنجر: --

AzarDokht #14

تاریخ ارسال : 15 بهمن 1390 13:54
جالبه و باور نکردنی
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.09.1390
نام کامل: راضیه
نظرات: 137
ارسالات: 9
مسنجر: --

راضیه #15

تاریخ ارسال : 17 بهمن 1390 10:43
عاشقانه بود


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 6
ارسالات: 0
مسنجر: --

saeid_40 #16

تاریخ ارسال : 25 بهمن 1390 14:05
خوشم اومد كم پيدا ميشه اينجوري

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
 


\n\r\n