داستان عاشقانه و غم انگیز قرار!

داستان عاشقانه و غم انگیز قرار! صدا پاشنه& ;ی چکمه& ;هاش را می& ;شنیدم. می& ;دوید صِدام می& ;کرد. آن& ;طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین….... نشسته بودم رو نیم& ;کتِ پارک، کلاغ& ;ها را می& ;شمردم تا بیاید. سنگ می& ;ان
انداختم, خیابان, ایستادم, دقیقه, خیابان،, شنیدم, نَفَس, راننده, خورده, صِدام, پاشنه, ساعتِ, پارک،, پُشتم, افتاده, آسفالت،, همیشه, ماشینی, دیدمش, کوتاه

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29888
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: Aqahossin
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» اشعار و مطالب عاشقانه » داستان عاشقانه و غم انگیز قرار!
دانلود بازی با لینک مستقیم

 

داستان عاشقانه و غم انگیز قرار!

 

صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد. آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین

.

.

.

.

نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.

 

گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدم‌هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم.
برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد.
آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتم بِش بود. کلید انداختم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام – تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترس‌خورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ – درب و داغانْ نِگا ساعتِ راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!

گروه: عضو سایت
عضویت: 5.05.1390
نام کامل: sara nik
نظرات: 1260
ارسالات: 0
مسنجر: 2147483647

sara nik #1

تاریخ ارسال : 15 خرداد 1391 13:21
اخیییییییییییییییییییییی
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 5.01.1391
نام کامل: --
نظرات: 1540
ارسالات: 61
مسنجر: --

sara.a #2

تاریخ ارسال : 15 خرداد 1391 13:32
چقدر ناراحت كننده...
ممنون...


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 31.01.1391
نام کامل: amir
نظرات: 94
ارسالات: 8
مسنجر: --

amir a.m #3

تاریخ ارسال : 15 خرداد 1391 14:09
خيلي ناراحت كنده بود
نامرد


--------------------
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 5.09.1390
نام کامل: راضیه
نظرات: 343
ارسالات: 95
مسنجر: --

راضیه #4

تاریخ ارسال : 15 خرداد 1391 17:54
غم ا ن گ ي ز wassat


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 27.07.1389
نام کامل: سوده
نظرات: 108
ارسالات: 0
مسنجر: --

soodeh-05 #5

تاریخ ارسال : 15 خرداد 1391 19:14
خدا برا هیچکس همچین اتفاقی و نیاره ...


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 7.02.1391
نام کامل: --
نظرات: 316
ارسالات: 3
مسنجر: --

silver star #6

تاریخ ارسال : 15 خرداد 1391 21:44
اميدوارم واسه هيچكس همچين موضوعي پيش نياد...
ممنون


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 31.02.1391
نام کامل: --
نظرات: 113
ارسالات: 0
مسنجر: --

honey26 #7

تاریخ ارسال : 16 خرداد 1391 10:06
یه کم صبر و تحمل
خیلی حالم گرفته شد
گروه: عضو سایت
عضویت: 18.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 6848
ارسالات: 0
مسنجر: --

ahadsharifii #8

تاریخ ارسال : 16 خرداد 1391 12:00
عجب







گروه: عضو سایت
عضویت: 30.01.1391
نام کامل: fatima
نظرات: 186
ارسالات: 6
مسنجر: --

-fatima001- #9

تاریخ ارسال : 16 خرداد 1391 22:50
khodaaaaaaaaaaaaaaa.......
           hich vaght zud ghezavat nakonim...in az harchizi tu donya mohem tare....
             &n
bsp;            &nbs
p;      merc
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.12.1390
نام کامل: mohammad sajad
نظرات: 172
ارسالات: 50
مسنجر: 123456789

M.sajad #10

تاریخ ارسال : 4 تیر 1391 08:47
دنیا متحمل رنج بسیار می شود نه بخاطر خشونت افراد بد، بلکه بدلیل سکوت افراد خوب.

merci 


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 4.04.1391
نام کامل: --
نظرات: 132
ارسالات: 4
مسنجر: --

nooshafarin2007 #11

تاریخ ارسال : 5 تیر 1391 17:02
vay... delam gereft... sad
گروه: عضو سایت
عضویت: 12.05.1390
نام کامل: سوره
نظرات: 196
ارسالات: 2
مسنجر: --

سوره #12

تاریخ ارسال : 5 تیر 1391 17:12
بله   
گروه: عضو سایت
عضویت: 9.04.1391
نام کامل: --
نظرات: 24
ارسالات: 2
مسنجر: --

sorour.m #13

تاریخ ارسال : 10 تیر 1391 22:19
narahat konanderecourse
گروه: عضو سایت
عضویت: 12.05.1391
نام کامل: --
نظرات: 85
ارسالات: 0
مسنجر: --

gelare62 #14

تاریخ ارسال : 5 آبان 1391 17:41
vahshatnake....................
گروه: عضو سایت
عضویت: 12.06.1391
نام کامل: لاله
نظرات: 3
ارسالات: 0
مسنجر: --

Bihter #15

تاریخ ارسال : 20 آبان 1391 12:11
مي تونم خودم بزارم جاي اون كه واسه عشقش مي ميره ولي اون دير مي فهمه!




كاش دلي نشكنه .............. sad
گروه: عضو سایت
عضویت: 21.02.1391
نام کامل: --
نظرات: 338
ارسالات: 3
مسنجر: --

saghi_007 #16

تاریخ ارسال : 9 دی 1391 20:50
چقدر بد شد

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.