<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>TehranKids.com</title>
<link>http://tehrankids.com/</link>
<language>fa</language>
<description>TehranKids.com</description>
<generator>MezzoLife CMS</generator><item>
<title>از گوشه کنار دل</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/1069-shsh-shhshshh-shhshsh-shshh.....html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/1069-shsh-shhshshh-shhshsh-shshh.....html</link>
<description><![CDATA[* حکایت عشق حکایت جالبی است فراموشدگان هیچگاه فراموش کنندگان <br /><br />را فراموش نخواهند کرد .<br /><br /><br />* تو ای معنای انتظار یک لحظه بایست ، دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست،<br /><br />لطف کن یک لحظه بایست و فقط یک جمله بگو :<br /><br />" تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست ؟! "<br /><br /><br />* بازی روزگار را ببین تو چشم میزاری و من قایم میشم، تو یکی دیگه رو پیدا <br /><br />می کنی و من برای همیشه گم می شم .<br /><br /><br />* غربت را نباید در الفبای شهر جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری <br /><br />فروخت تو غریبی . <br /><br /><br />* رفتی و ندیدی که چه محشر کردم، با اشک تمام کوچه ها رو تر کردم،دیشب که <br /><br />سکوت خانه دلگیرم کرد، وابستگی را به تو باور کردم .<br /><br /><br />*نبودن تو حتی تا ابد ندیدن تو هرگز بهانه ای نمی شود برای از یاد بردن تو<br /><br /><br />من از این پس به همه عشق جهان میخندم     به هوس بازی این بی خبران می خندم<br /><br /> <br /><br />من از آن روز که دلدارم رفت                           به غم و شادی این بی خبران می خندم<br /><br /> <br /><br />                                                     * * *<br /><br /> <br /><br />* اگر مرا دوست داری به درگاه خدا دعا کن صبح از رختخواب برنخیزم. <br /><br />                                                                 <br /><br />                                                                          (سامرست موام)<br /><br /> <br /><br />* اگر ستاره ها از ظلم با خبر بودند هرگز پدیدار نمیشدند و تو ای پرنده شادی و  سرور اگر از حالم<br /><br /> <br /><br /> با خبر بودی لبخند را به دیروز می سپردی.<br /><br /> <br /><br /> <br /><br /> <br /><br />* کاش خدا به اشکهای کودکانه ام رحم می کرد،کاش تو زار زدنم را می دیدی و سفر را فراموش <br /><br /> <br /><br />می کردی کاش هنوز در کنارم بودی تا روزهایم را یکی یکی در تو خلاصه کنم. کاش...<br /><br /> <br /><br /> <br /><br />*زمانی که متولد شدم به من آموختند دوست بدار ولی حالا که دیوانه وار دوست می دارم می گویند <br /><br /> <br /><br />فراموش کن آیا این است راه و رسم زندگی ...<br /><br /> <br /><br /><br /> <br /><br />*دزدی بلد نبودم حتی با کلیدی که در دستم بود فقط دربهای پشت سرم را قفل کردم تمام من را تو<br /><br /> <br /><br /> از من دزدیدی گناه من این بود که فقط دوستت داشتم <br /><br /> <br /><br /> <br /><br />* نمیدانستی از تاریکی میترسم همیشه سیاه می پوشیدی داشتم به تاریکی عادت میکردم سفید <br /><br /> <br /><br />پوشیدی و رفتی <br /><br /> <br /><br /> <br /><br />* اگر کسی را دوست داری آزادش بگذار اگر سوی تو بازگشت مال توست در غیر این صورت هیچ گاه <br /><br /> <br /><br />معنی بودن نمی دهد]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>MONA1987</dc:creator>
<pubDate>Wed, 19 Nov 2008 16:30:20 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>به اونایی که براتون ارزش دارن</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/986-jomalate-asheghaneh.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/986-jomalate-asheghaneh.html</link>
<description><![CDATA[<br /><br /><div align="center">به اونایی که براتون ارزش دارن</div><br /><br /><br /> بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو سکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی <br /> <br /> <br /> ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم <br /> <br /> <br /> اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده <br /><br />  <br /> در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد ، ئلی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد <br /><br /> <br /> دنبال نگاهها نرو چون می تونن گولت بزنن، دنبال دارایی ترو چون کم کم افول می کنه ، دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد ، کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه <br /> <br /> <br />دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی<br /> <br /> <br />  رویایی رو ببین که می خوای ، جایی برو که دوست داری ، چیزی باش که می خوای باشی ، چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی <br /> <br /> <br /> آرزو می کنم به اندازه ی کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی ، به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی<br /> <br /> <br /> به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی<br />  <br /> <br /> همیشه خودتو جای دیگران بذار اگر حس می کنی چیزی ناراحتت می کنه احتمالا دیگران رو هم آزار می ده <br /> <br /> <br /> شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارن ، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن <br /> <br /> <br /> شادی برای اونایی که گریه می کنن و یا صدمه می بینن زنده است ، برای اونایی که دنبالش می گردن و اونایی که امتحانش کردن ، چون فقط اینها هستن که اهمین دیگران رو تو زندگیشون می فهمن <br /> <br /> <br /> عشق با یک لبخند شروع میشه با یک بوسه رشد می کنه و با اشک تموم می شه ،‌ روشنترین اینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیره ، نمیشه تا وقتی که دردها و رنجا رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری ، <br /> <br /> <br /> وقتی که به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن ، سعی کن یه جوری زندگی کنی وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن<br /> <br />]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>EAGLE.</dc:creator>
<pubDate>Thu, 25 Sep 2008 16:46:45 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>برای تمام همسران به نمایندگی از مردان زمین</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/871-mard.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/871-mard.html</link>
<description><![CDATA[کنارت هستم برای روزی که  دستان نازنینت را در دستان مضطربم میگذاری و ازم قول میخواهی که تا ابد کنارت بمانم<br /><br /><br /><br />مردت هستم برای لحظه ای که از بزرگترها اجازه میگیری تا شاهزاده این مملکت بشوی<br /><br /><br /><br />مردی که پا به پایت در مغازه های شهر  می آید تا وسواسهایت  را برای خرید یک روسری ساده عاشقانه بپرستد کیست؟منم!<br /><br /><br /><br />برای روزهایی که پدر و مادرمان پیر میشوند و میترسی که دختر خوبی برایشان نبوده باشی، من کنارت هستم تا خدمتشان کنیم و نترسی...<br /><br /><br /><br />برای ثانیه ای که پدران و مادرانمان  به بهشت میروند من کنارتم تا درد یتیمی را کمتر حس کنی<br /><br />مردی که اشکهایت را میبوسد و موهای پریشانت را شانه میزند، منم<br /><br /><br /><br /> <br /><br />برا ی ثانیه ای که فرشته ای از بهشت در رحم تو به امانت می آید ، منم که کنارتم و تو در آغوش من هست که می آرامی<br /><br /><br /><br />در تمام آن ۲۸۹ روز بارداری ، وقتی از قیافه می افتی و شکمت خط خطی میشود و نمیتوانی حتی درست راه بروی ، منم که کنارتم و شبها تن خسته ات را در آغوش میگیرم<br /><br /><br /><br />مردی که دستانت را در آن لحظات پر درد و امید تولد  میگیرد  و عرق از پیشانی پر دردت پاک میکند منم<br /><br /><br /><br />مردی که موهای تو و دخترت را قبل از خواب شانه میکند و هر دوی شما را در آغوش مردانه اش میخواباند منم<br /><br /><br /><br />مردی که شبهای بیخوابی برایت قهوه و کیک شکلاتی می اورد تا قصه زندگیت را گوش میکند ، منم<br /><br />مردی که با دستان خسته اش ،پاهای  خسته تر تو از این زندگی سخت را ، هر شب نوازش میکند تا بیارامند کیست؟ منم<br /><br /> <br /><br />تو برف زمستون ، وقتی از خواب پا میشی و میری پشت پنجره ،اونیکه روی بخار شیشه اتاق اسمت را نوشته منم <br /><br />مردی که فال قهوه برات میگیرد و تو فنجونش انگشت میزنی تا برایت از فرشتگان و سرنوشت زیبایت حرف بزند منم<br /><br /><br /><br />مردی که اصرار داری موهایش را خودت اصلاح کنی منم<br /><br />مردی که بلد نبود ،اما دوست داشت  ناخنهایت را لاک بزند منم.<br /><br />کسیکه بارها و بارها نازت را میکشد و قهرهایت را خریدار است هنوز ، منم<br /><br /><br /><br />مردی که هر پنجشنبه سالهاست به خاطر نذر روز خواستگاریش ، در خیریه ها کار میکند به عشقت و به شکرانه بودنت ، منم<br /><br />سالهاست که شب عید میروی سراغ یتیمها تا شادشان کنی ، مردی که تمام این سالها کنارت کادو ها را خریده و روبان زده و همراهت بوده منم.<br /><br />وقتی از سر کار میخواهی به خانه بروی ، مردی که پیاده می آید کنارت که تا خانه با هم قدم بزنید ، کسی نیست جز من.<br /><br /><br /><br />مردی که خسته از کار روزانه به ضریح چشمانت پناه می آورد و تو حاجت روایش میکنی منم <br /><br />آهای دختر شبهای پاییز ٬!<br /><br />شبها که مضطرب از خواب میپری و تو تاریکی در بسترت میگردی که  ببینی هستم یا نه ، نبین...لمس کن  تن مردی را که سردی  روزگار را به خاطر تو به  گرمای  آغوشش مبدل کرده<br /><br /> <br /><br />اونیکه به خاطرت ، ته اقیانوس وسط تاریکی و خطر میرود تا صدفی به نامت بگشاید و شاید مرواریدی  لایقت بیاید ، منم<br /><br />اونیکه بعد  از سالها  همسری ، بدن از تناسب افتاده ات را می بوید و می بوسد منم<br /><br /><br /><br />روزی که اولین موی سپیدت را در آینه میبینی و اشک در چشمانت حلقه میزند ، منم که موهایت را در دستان مردانه ام جمع میکنم و در آغوشم سفت میفشارمت و در گوشت زمزمه میکنم که<br /><br /> « امروز دو برابر عاشقتم ای شراب کهنه »<br /><br /><br /><br />روزی که نگران چین و چروکهای تازه از راه رسیده صورت زیبایت میشوی ، منم که بهترین زیبارویان عالم را با ثانیه ای باتو بودن معاوضه نخواهم کرد<br /><br /><br /><br /><br /><br />برای روزهایی که فرزندانمان میروند دنبال سرنوشتشان و تو در اتاقهایشان میگریی ، منم مردی که دستانت را میگیرد و تو را شبانه به کنار دریا میبرد تا هر چقدر میخواهی با بیکرانگی آب از دلتنگیهایت بگویی<br /><br /><br /><br />برای روزهایی که جسمت تغییر میکند و فکر میکنی دیگر زن نیستی و میترسی  ؛ منم که بارها و بارها حس زن بودنت را به تک تک سلولهایت یاد آوری میکنم...همان مرد وحشی روزهای اولمان میشوم تا یادت نرود که  تویی شاه بیت غزل زندگی من.<br /><br /><br /><br />مردی که برایت فال حافظ میگیرد و تو  حافظیه برایت  نماز اقامه میکند منم<br /><br />مردی که دیوارهای مسجد الحرام را به احترامت میبوسد منم<br /><br />مردی که در قنونتش سلامتی تو و شادی روح تو را میخواهد منم<br /><br />مردی که بعد از نماز صبحش ، بالا سرت می آید و با بوسه ای بر پیشانی ات بیدارت میکند منم...من همان کسی هستم که سالهاست قامت تو را در هنگام اقامه نماز در چادر سپید ، با بهشت معاوضه نکرده است<br /><br />تو همه معنویتی هستی که در زندگیم توشه بر گرفته ام<br /><br />عشق تو دروازه ورود من به بیکران الهی بود...بک یا الله من هم تویی<br /><br /><br />بگذار نا محرمان بپندارند من کافرم...کفر و ایمان من تویی<br /><br />مردی که منیتهایش تویی ، منم]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>rebeka</dc:creator>
<pubDate>Mon, 15 Sep 2008 10:21:46 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>عشق، سرطان دوست داشتن است</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/811-eshgh.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/811-eshgh.html</link>
<description><![CDATA[عشق، سرطان دوست داشتن است !<br /><br />عشق، حاشیه‌ی انسان بر کتاب آفرینش است. <br /><br />عشق، خلاصه‌ی جهان است. <br /><br />عشق، چکیده‌ی ذرات و شیره‌ی کائنات است. <br /><br />عشق، پاسخ مبهم انسان به ابدیت است. <br /><br />عشق، جوابیه‌ی خدا به شیطان است. <br /><br />عشق، انفاکتوس تدریجی محبت است. <br /><br />عشق، سرطان دوست داشتن است. <br /><br />عشق، خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق است. <br /><br />عشق، پیغامی‌ست که پرستوها به سرزمین‌های دیگر می‌برند. <br /><br />عشق لک لکی‌ست که روی درخت خاطرات ما لانه دارد...<br /><br />عشق، دل ماست تقسیم بر همه‌ی زیبایی‌ها. عشق، کوچه‌ای است که دوست داریم از آن عبور کنیم. <br /><br />عشق، محلی است که دل ما در آن قرار ملاقات می‌گیرد. <br /><br />عشق، اولین کت و شلوار ما در شب عید خودآگاهی‌ست. <br /><br />عشق، اولین حقوق ما از باجه‌ی معرفت است. <br /><br />عشق، اولین پاداش ما از حسابداری الهی است. <br /><br />عشق، عقد دائمی ما با غربت است. <br /><br />عشق، شب نامزدی ما با جدایی‌ست. <br /><br />عشق، کارت تبریکی‌ست که الان برای معلم سال اول خود می‌فرستیم. <br /><br />عشق، لحظات نادر شاه زندگی‌ست. <br /><br />عشق، اولین مژگانی‌ست که از جیحون حیرت ما عبور می‌کند. <br /><br />عشق حمله‌ی مغول به رویاهای ماست. <br /><br />عشق، لحظات شکوهمندی‌ست که کودکان بر تلفظ بابا پیروز می‌شوند. <br /><br />عشق، شماره تلفنی‌ست که سالها به دنبال آن می‌گردیم. <br /><br />عشق، بزرگترین ثانیه‌ی ساعت شماطه‌دار زندگی ماست.<br /><br />... عشق امتحان ورودی رحمت الهی‌ست. عشق، آسانسور حیات بشرست، وای به حال کسی که در آسانسور گیر افتاده باشد. <br /><br />عشق، نردبانی‌ست که ما را از خود بالا می‌کشد.<br /><br /> عشق، عبور اضطراری انسان ار کریدور عادت است. <br /><br />عشق، اتوبانی‌ست که تا ته ابدیت می‌رود. <br /><br />عشق، جناح رادیکال عرفان است. <br /><br />عاشقان پیوسته به دنبال یک تحول بنیادی در ساختار وجودند...<br /><br />باید شیشه‌های افتاده‌ی پنجره را متواضع کرد. باید پرده‌های تماشا را کشید و نماز شب خواند. باید مثل جلبک‌ها به حوض خیره شد. باید به موقع، حیرت آیینه‌ها را عوض کرد. باید مواظب تُنگ تنفّس بود.<br /><br /><br />این اهل کتابند که به سنّت احترام می‌گذارند. اهل قلم، از اهل کتاب بالاترند. قلم یک قلندر سینه‌چاک است؛ مثل آهوان معرفت می‌رمد و غبار تکلّم باقی می‌گذارد. <br /><br />ما خودمان کتابیم، لب‌های ما، ترجمه فارسی بسم‌اللّه الرّحمن الرّحیم است. <br /><br />ما کوک شده‌های تقدیریم؛ داریم از اتوبان معصیت، با صدوهشتاد کیلومتر سرعت، رد می‌شویم. جلوترها پمپ بنزین تأمّل هست؛ کمی به لاستیک‌های ساییده جوانی نگاه کنیم.<br /><br /> <br /><br />جهان، تصادفی نیست. اگر جهان تصادفی باشد، تا حالا جلوبندی آن را عوض کرده بودند. اگر جهان تصادفی بود، رنگ خوردگی گل‌ها معلوم می‌شد. عالم، صفر کیلومتر است. اگر گل سرخ تصادفی باشد، باید چمن را بیمارستان مجروحین نام‌گذاری کنیم.<br /><br /> <br /><br />انسان، نخستین موجودی است که وجود را درک می‌کند؛ باقی اشیا، منگ تجلّی‌اند. هیچ کس نمی‌تواند نرگس را از خواب مستی بیدار کند. هیچ کس نمی‌تواند به ذرّه پس‌گردنی خورشید بزند. عناصر، همه مبهوتند. شبنم حیرت، بر تمام پدیده‌ها نشسته است.<br /><br /> <br /><br />...ماه رمضان ، خانه‌ی ما پر از ملائکه‌ی مسافر می‌شد. همه برای تفریح به حوالی لیلة‌القدر می‌رفتیم. <br /><br />کوچه‌ی ما، پر از خروس‌های نمازخوان بود.<br /><br /> نزدیکی‌های صبح، تمام ده ما، به اندازه‌ی یک سجّاده بیشتر جا نداشت. <br /><br />مردم، عطر گل‌محمدی می‌زدند. <br /><br />هر کس استطاعت لبخند داشت، به حج آیینه می‌رفت.<br /><br /> هیچ کس مقروض تقدیر نبود. <br /><br />هیچ کس از گرانی آمرزش، شکایت نمی‌کرد. <br /><br />کوه، شب‌ها می‌آمد لب رودخانه و گریه می‌کرد. <br /><br />شکوفه‌ها، مثل لبخند خدا، باز می‌شدند. <br /><br />صبح‌ها، مثل گنجشک، دور سماور خورشید جمع می‌شدیم. <br /><br /><br />... وقتی که ضمیر آیینه‌ها شکافته شود و همه‌ی تصویرها بیرون بریزند، وقتی که تصویرها مثل نوزادان بی‌مادر، بر آیینه‌های خود اشک بریزند، <br /><br />وقتی که کوه، چون شیشه‌ای در آستانه‌ی انسان فرو بریزد، وقتی خُمکده‌ی ترکیب، واژگون شود، <br /><br />وقتی که مردم از مقبره‌ی بدن، سراسیمه برخیزند و در روحانیتِ طوفان، به رعد و برقِ اعمال خود نگاه کنند، <br /><br />وقتی که مسیح با شمشیر برگردد و برای تکلم خاموش ما، فانوس الهی بیاورد، دست‌های ما را بگیرد و سرهای بریده‌ی ما را بر شمشیرهای گردن کشیده‌مان بگذارد،<br /><br /> برای ما گرسنگی را تفسیر کند،<br /><br /> برای ما تلفظ کبوتر را آسان سازد، <br /><br />برای ما تهجّی خورشید را متجانس کند، <br /><br />ما را به مشرق خود تسلّی دهد، <br /><br />ما را به کودکی الوهیت، به دامنه‌های نزدیک تجلی و به تیررس ملکوت برگرداند، ب<br /><br />ه دخترانمان گوشواره‌ی مریم ببخشد،<br /><br /> نرگس‌ها، در نگاه ما تلاوت کند، بر ما تازیانه‌ی تبسم بگشاید، بر ما شمشیر تضرع بکشد، ما بگوییم و او گریه کند، او بگوید و ما حرارت لبخند بگیریم، <br /><br />پس، <br /><br />صواب‌کاران آمرزیده شوند و گناه‌کاران در شعله‌ی شقایق‌ها بسوزند؛ <br /><br />پس قبطیان بر خوشبختی فرعون غبطه خورند و گناه‌کاران، در کرانه‌ی رحمت، کشتی برانند؛ <br /><br />پس طاعون، زیبا شود و دختران از مهلکه‌ی نیلوفر بگذرند و شعله‌ی شبانان مجرّد را فراهم کنند.<br /><br /> ما بر عرش لاهوت، فرش ناسوت بگستریم و آن گاه، باران بالا بیاید و دریا، نازل شود. <br /><br />آن گاه، خورشید، پهلو بگیرد و زمین، متفرق شود. پس ما از شرک تلاطم، پاک شویم و به ذات اقیانوس برگردیم.]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>3majat_0191</dc:creator>
<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 18:42:17 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>نوشته های عاشقانه</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/844-asheghaneh.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/844-asheghaneh.html</link>
<description><![CDATA[-همه انسانها ميبايست کشف کنند که "عشق" نيز همانند جاذبه زمين واقعي است و اينکه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه و هر لحظه عاشق شدن ، خيالي شاعرانه نيست ! بلکه حالتي طبيعي است<br />-گفتم : مجنونم کفتي : باش<br />گفتم : مجنون توام ليلي گفتي : باش <br />گفتم : چاره چيست ؟ گفتي : انتظار<br /><br />-يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است .<br /><br />-يك نفر ... يك جايي.. تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ... يك جايي...در حال فكر كردن به توست<br /><br />-من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام....<br /><br />-چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم<br /><br />-گل عشق را در دست ميگيرم و هي زير لب زمزمه ميکنم دوسم داره دوسم نداره... ؟؟؟با ترس تک تک گلبرگهارا يواش يواش ميکنم و همچنان زمزمه ميکنم... براي ادامه دادن مردد هستم ولي نه!!!! ميترسم!!!!!!!!! چشمهايم را بسته نيت ميکنم"دوسم داره" و همه ي گلبرگ ها رو يهو ميکنم<br /><br /> -جائي بنويس : هيچ كس 2 بار زندگي نمي كند روزي 2 بار به اين نوشته نگاه كن<br /><br />-بيا شب‌هاي هجران را سحر کن... به عشق خود دلم را شعله‌ور کن.. در اين شبهاي سرد بي‌ترنم... لبانم را پر از شير و شکر کن<br /><br />-اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش... اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست... <br />اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري!<br /><br />-بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد<br /><br />-عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، <br />اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است<br /><br />-بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي.<br /><br />-شيشه ي دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود<br /><br />-تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم؟ وقتي اشک نمي گذارد اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تارعشق مي اندازد بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقي را؟ بگو چگونه...]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>MONA1987</dc:creator>
<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 18:39:32 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>آزمون عاشقی!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/615-azmoone-asheghi.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/615-azmoone-asheghi.html</link>
<description><![CDATA[<br />زنی بسیار زیبا در طول جاده ای در حرکت بود مردی او را دید و به نزدش آمد و گفت:<br />&lt;&lt;براستی که من عاشق و دلباخته ی تو شدم آیا با من همراه می شوی؟&gt;&gt;<br />زن گفت:<br />&lt;&lt;تو چطور خواهر من که بسیار زیبا تر از من است  نپسنیدی او پشت سر من در حرکت است &gt;&gt;<br />مرد بگشت و زنی فربه و قد کوتاه با صورتی بد ترکیب دید از اینرو برگشت و گفت:<br />&lt;&lt;من فقط و فقط تو را می خواهم &gt;&gt; زن در جوابش گفت:<br />&lt;&lt;تو عاشق من نیستی چون اگر واقعا عاشق من بودی بازنمی گشتی که کسی زیباتر و بهتر از من را پیدا کنی&gt;&gt;<br />زن رفت و مرد خجالت زده و پشیمان مسیر رفتن او را دنبال کرد<br />]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>alone girl</dc:creator>
<pubDate>Sat, 23 Aug 2008 03:32:00 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>بی صدا و بی انتها من گریه کردم</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/412-cray.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/412-cray.html</link>
<description><![CDATA[<br /> <br />با یادخاطرهامان آرام گریه کردم<br />های های گریه کردم گریه کردم<br />بی صدا و بی انتها من گریه کردم<br />بر سر قبر خویش در شب زمستانی <br />با یادخاطرهامان آرام گریه کردم<br />نکند بیدار شوند اطرافیانم در اتاق<br />در تاریکی با چشمان بسته گریه کردم<br />شمع نبودی که گویم پرپرواز بسوزاندم یارا<br /> در غربتم همچو شمع در اینجا گریه کردم<br />من به حال خراب و دل زارم که تنهاست<br />از پی درمان زخم هایم در نامه هایم گریه کردم<br />عکست می خندد به نم نم گذرا بر صورتم<br />درغربت تنهای ام در کنار اتاق گریه کردم<br />قرارمان نبود که نباشی و من باشم<br />دریا دلی پیدا کردم به اعماقش گریه کردم<br />بلبلان راه لانه نمی جویند ای گلم<br />به حال آن بخت برگشتگان  حال گریه می کنم<br />صحبت اغیار به منزل دوست هیچ تاثیری ندارد<br />در پشت در بسته به قربت و غربت گریه کردم<br />رنگ شدم با بی رنگی همرنگ و بادریا یکی<br />درجهت یافتن ردپای یارم گریه کردم<br />هر جا که قدم گذاشتم قرارمان بود با هم باشیم<br />حالا که تنها می روم به جای پایت گریه کردم<br /> <br /> <br />]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>pakota</dc:creator>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 09:29:14 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>دیگر نمی گویم بخند که محتاج خندهایت هستم</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/403-digar-nemigooyam.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/403-digar-nemigooyam.html</link>
<description><![CDATA[<br />دستانم را به سردی دیوار می سپارم,<br />گرمی دیوار از دستان تو بیشتراست,<br />خنجر سرد حرفهایت چه کرد با بدن نحیفم,<br />گرمی خون رفته از خود را بر وجودم حس می کنم,<br />قلم  را به  جایش می گذارم تا دیگر افکارم یادآور حرف هایم باشد,<br />نه!!!!!!!!!!!!!!<br />دیگر دل نوشته هرگز برای تو برای لحظه های با تو ,نه تکرار نمی شود چون کاری بس عبس و بیهوده است.<br />کاغذم را پنهان می کنم نه , پاره یا که آتشش می زنم تا حواست کامل به دستانش باشد,<br />اشکانم دیگر دلهره ی تنهایی ندارد چون تنهای تنهایم  در این شب تار در این شام بی فردا,<br />هر بار گفتم بیا قدمی به عقب برداشتی تا معنای دلتنگی و بی تو بودن را از جان و دل بچشم ,<br />هر بار گفتم نرو , سراسیمه گریختی تا هماهمنگی َ تضاد را بینمان احساس کنم ,<br />شاید این گونه نباشد ولی.....<br />این دوست داشتن خود گناهی است بزرگ َ کبیره ,<br />دیگر نمی گویم مهربانم , نازنینم ,جانم فدای لبخند هایت<br />دیگر نمی گویم بخند که محتاج خندهایت هستم , بیشتر بخند ای صبح پرامید <br />نفسم را برای خود نگه می دارم زیرا تو بسیار هم نفس داری.<br />من بی نفس را هم آوا در این تن خاکی نیست , پس همراه شو با من به عالم افلاکی<br /> <br /> <br />]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>pakota</dc:creator>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 03:07:34 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>شعر: رفتنی</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/304-raftani-poem.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/304-raftani-poem.html</link>
<description><![CDATA[<div align="center"><br /><br />می دونم یه روز می ری با یه بهونه قشنگ <br />می مونم تنها و بی کس با یه دنیادلِ تنگ<br />می یاد اون روزی که تنها می مونم با عکس تو <br />می شینم چشم به راهت تا ببینم چهرتو <br />نمی دونی با رفتنت دنیامو ویرون می کنی<br /> قلبمو می شکونیو سینمو پرخون می کنی <br />دیگه نیستی پاک کنی گونه های خیس منو<br />تو که نیستی بگیری دستهای لرزون منو<br />غروب های جمعه رو چی کار کنم اگه نیایی<br />بعد تو چی کارکنه این دل من با تنهایی<br /><br /></div><br />]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>لیلا</dc:creator>
<pubDate>Sat, 24 May 2008 18:03:37 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>سپیده عشق ....</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/134-eshgh.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/134-eshgh.html</link>
<description><![CDATA[ <br /><br /><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://mezzolife.com/uploads/posts/2008-01/1201728223_i-love-you13.jpg" onClick="return hs.expand(this)" ><img src="http://mezzolife.com/uploads/posts/2008-01/thumbs/1201728223_i-love-you13.jpg" style="border: none;" alt='سپیده عشق ....' title='سپیده عشق ....'  /></a><!--TEnd--></div><br /> <br />ببین من عاشق را ....<br /> <br />ببین که چگونه عاشقانه در پی تو هستم....<br /> <br />ببین که چگونه شب و روز به یاد تو هستم و تنها آرزویم رسیدن به تو است....<br /> <br />لحظه ای به من نظری بینداز ....<br /> <br />ببین که تنهاتر از من هیچ تنهایی نیست ، مرا باور کن ، تنها تویی در قلب تنهایم!<br /> <br />این قلب تنها ، لحظه به لحظه به یاد تو هست...<br /> <br />ببین مرا که از همه عاشقترم ، عاشق تو و آن قلب مهربانت ....<br /> <br />از همه دیوانه تر منم ، این منم که دلم میخواهد و آرزو دارم تو برای من باشی !<br /> <br />دلم میخواهد تا ابد برای من باشی و تنها عشق جاودانه ام باشی ....<br /> <br />در میان اینهمه عاشقان لحظه ای نیز به من نگاه کن ....<br /> <br />یک لحظه به من نگاه کن تا ببینی از همگان مجنون ترم...<br /> <br />مجنون تو ، مجنون آن چشمهای زیبایت ، دیوانه آن قلب پاکت....<br /> <br />بیا با هم عاشقترین باشیم ، در میان همگان صادق ترین باشیم....<br /> <br />ببین من دلشکسته را که شب و روزم یاد تو و ذکر نام تو است ....<br /> <br />مرا باور کن ، این عشق مرا گرچه حقیر است ولی باور کن....<br /> <br />باور کن که همین عشق حقیر ، پاکترین و واقعی ترین عشق روی زمین است...<br /> <br />با اینکه میدانم نگاهت به سوی کسی دیگر است ، بیا و لحظه ای نیز نگاه به من کن!<br /> <br />نگاه کن تا بفهمی عاشق واقعی کیست !<br /> <br />او که تو را از همه بیشتر دوست دارد و تنها آرزویش رسیدن به تو است منم!<br /> <br />او که رسیدن به تو را برابر با خوشبختی میبیند منم !<br /> <br />او که میخواهد بعد از رسیدن به تو دنیا را به نامت کن منم !<br /> <br />این منم که عاشقم ، لحظه ای به من عاشق نظری بینداز ....<br /> <br />به خدا خیلی دوستت دارم و یک لحظه نیز طاقت ندارم قلبت برای کسی دیگر باشد!<br /> <br />آرزو دارم آن قلب مهربان و پاکت برای منی باشد که تو تنها آرزویش هستی !<br /> <br />فقط یک بار بگو که برای منی ،تا یک عمر احساس خوشبختی کنم !<br /> <br />فقط یک لحظه برای من باش ، تا یک عمر امیدوارانه و عاشقانه به عشق تو زندگی <br /><br />کنم!باور داشته باش که خیلی دوستت دارم ، تنها کافیست لحظه ای مرا باور کنی !<br /> <br />بیا با من باش تا غروب زندگی ام به پایان برسد و سپیده عشق در قلبم طلوع کند!<br /> <br />بیا با من باش تا سپیده آخر ..... لحظه ای که میفهمی از عشقت  مرده ام! <br /> <br />]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>amir-shirdel</dc:creator>
<pubDate>Tue, 29 Jan 2008 19:49:49 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>خيلي سخته ...</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/130-kheyli-sakhte.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/130-kheyli-sakhte.html</link>
<description><![CDATA[ <br /><div align="center"><img src="http://mezzolife.com/uploads/posts/2008-01/1201728063_crescent-moon.jpg" style="border: none;" alt='خيلي سخته ...' title='خيلي سخته ...' /></div><br /> <br />خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري<br /><br />صبح بلند شي ببيني که ديگه دوستش نداري<br /><br />خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي<br /><br />بي وفا شه اوني که جونتو واسش گذاشتي<br /><br />خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه<br /><br />هوساش وقتي تموم شد بره و پيشت نمونه<br /><br />خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه<br /><br />تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش با خبر شه<br /><br />خيلي سخته توي پاييزبا کسي آشنا شي<br /><br />اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي<br /><br />خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه<br /><br />بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه<br /><br />خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي<br /><br />کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي<br /><br />خيلي سخته واسه اون بشکنه يه روز غرورت<br /><br />ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت<br /><br />خيلي سخته اون که ديروز تو واسش يه رويا بودي<br /><br />از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي<br /> <br />]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>amir-shirdel</dc:creator>
<pubDate>Mon, 28 Jan 2008 22:54:52 +0000</pubDate>
</item><item>
<title>برای تو که همیشه دوستت دارم</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/64-for_you.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/64-for_you.html</link>
<description><![CDATA[ <br />تو را خواهم اگر چه خود پرستی <br />    به زیر بال پروانه نشستی<br />         به هر لحظه که این را با تو گفتم<br />               پریشان دیدمت از جای جستی<br /><br />برای خود پری از نور ساختم <br />     سراسیمه به راهی دور تاختم<br />          چنان پرواز کردم تا رهی دور<br />                تو را دیدم ولی هیهات کور یافتم<br /><br />به هنگام وصالم آهنگ نواختی<br />     تو را دیدم برایم شعر ساختی<br />          به من گفتی برو اینک ز یادم<br />                بگفتم دیر استمرا در دام انداختی <br /><br />الیاس حسینی<br /> ]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>mina</dc:creator>
<pubDate>Thu, 17 Jan 2008 19:27:09 +0000</pubDate>
</item><item>
<title> شعر : غریبه</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poetic/36-shshyshjoshh.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poetic/36-shshyshjoshh.html</link>
<description><![CDATA[<div align="center"> <br /><br />چشم هاي تو ديگه واسه من نيست مي دونم <br />دل تو جاي ديگه است رسواي من نيست مي دونم<br />حالا ديگه آشنا شده دستهاي تو با ديگري<br />مي دونم شدي ديونش بي هوا و سرسري <br />سازتو كوك مي كني ، واسه چشاش تو بخوني <br />نگاتو از من مي دزدي ، دنبال نگاش مي ري <br />يادته ،  من واسه تو فرشته بودم يه روزي <br />حالا من شدم غريبه اين تو خوب می دونی<br />  <br /></div>]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>لیلا</dc:creator>
<pubDate>Mon, 14 Jan 2008 02:01:42 +0000</pubDate>
</item></channel></rss>