کی دست از زود قضاوت کردن برمی داریم!؟

کی دست از زود قضاوت کردن برمی داریم!؟ مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار، پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود، پر از
باران, نشسته, فریاد, هیجان, بودند, پنجره, نیاوردند, پرسیدند, مداوای, دوباره, کردند, قطراتی, پسرتان, چشمهایش, باریدن, بیمارستان, تواند, ببیند, نشنیدند, زندگی

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

متولدین امروز

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 30012
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: mashaa
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» داستان های کوتاه » کی دست از زود قضاوت کردن برمی داریم!؟
دانلود بازی با لینک مستقیم

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار، پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود، پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: پدر! نگاه کن آن درخت ها حرکت می کنند!!

مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک پنج ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند

ناگهان پسر جوان با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن! دریاچه، حیوانات، و ابرها با قطار حرکت می کنند!

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند.

باران شروع به باریدن کرد. قطراتی از باران روی دست پسر جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن! باران می بارد! آب باران روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟

مرد مسن در پاسخ گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم، امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند...

زوج جوان دیگر چیزی نشنیدند

 

 

کی دست از زود قضاوت کردن برمی داریم!؟

 

گروه: عضو سایت
عضویت: 3.06.1390
نام کامل: shishin
نظرات: 929
ارسالات: 0
مسنجر: --

shishin #1

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 11:23
مرسی جالب بود
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 2859
ارسالات: 9
مسنجر: --

ارش #2

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 11:43
ok


--------------------
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 3.05.1390
نام کامل: آرزو
نظرات: 2246
ارسالات: 258
مسنجر: --

arezoo 68 #3

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 12:10
جالبه!!!


--------------------
گروه: مدیر سایت
عضویت: 1.08.1388
نام کامل: mohsen
نظرات: 19
ارسالات: 6
مسنجر: --

mohsen #4

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 12:33
جدا واقعا همه چی با قطار حرکت می کرد؟
گروه: عضو سایت
عضویت: 26.01.1390
نام کامل: --
نظرات: 13
ارسالات: 30
مسنجر: --

faraz.m #5

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 13:21
jaleb bod
گروه: عضو سایت
عضویت: 29.11.1389
نام کامل: Raheb
نظرات: 276
ارسالات: 0
مسنجر: --

goldilocks #6

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 13:24
Tekrari bood


--------------------
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 9.11.1389
نام کامل: نگار
نظرات: 4653
ارسالات: 325
مسنجر: --

momo124 #7

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 13:29
عجب
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 4.05.1390
نام کامل: --
نظرات: 427
ارسالات: 103
مسنجر: --

zzwestlife #8

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 14:04
ممنون جالب بود


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 17.11.1389
نام کامل: tina
نظرات: 169
ارسالات: 42
مسنجر: --

tinaa #9

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 14:58
mamnon khili ghashang bod
گروه: عضو سایت
عضویت: 23.01.1390
نام کامل: --
نظرات: 107
ارسالات: 43
مسنجر: --

ESPLINGER #10

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 16:12
زود قضاوت کردن حاصل خودخواهی آدماست!!!!!!!
زیبا بود وجالب!
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.12.1389
نام کامل: sheyda
نظرات: 277
ارسالات: 7
مسنجر: --

hodi #11

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 16:44
tnx
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.05.1390
نام کامل: Mahsa
نظرات: 504
ارسالات: 36
مسنجر: --

beautiful girl #12

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 18:37
جالب و آموزنده بود. مرسی مهران خان.

ESPLINGER,
موافقم باهات...


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.10.1389
نام کامل: --
نظرات: 1297
ارسالات: 3
مسنجر: --

fanfan #13

تاریخ ارسال : 28 شهریور 1390 23:30
..
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 474
ارسالات: 10
مسنجر: --

t.1369 #14

تاریخ ارسال : 29 شهریور 1390 10:36
...
گروه: عضو سایت
عضویت: 9.05.1390
نام کامل: manijeh
نظرات: 118
ارسالات: 2
مسنجر: --

mmp #15

تاریخ ارسال : 29 شهریور 1390 11:44
زیبا بود
گروه: عضو سایت
عضویت: 27.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 28
ارسالات: 6
مسنجر: --

azi.k #16

تاریخ ارسال : 2 مهر 1390 12:51
bahal booooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
oooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
oooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
oooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
oooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooood
گروه: عضو سایت
عضویت: 26.01.1390
نام کامل: --
نظرات: 13
ارسالات: 30
مسنجر: --

faraz.m #17

تاریخ ارسال : 2 مهر 1390 15:26
mersi
گروه: عضو سایت
عضویت: 1.07.1390
نام کامل: sara mirzaee
نظرات: 4
ارسالات: 0
مسنجر: --

sara sm #18

تاریخ ارسال : 2 مهر 1390 17:26
good
گروه: عضو سایت
عضویت: 26.01.1390
نام کامل: --
نظرات: 13
ارسالات: 30
مسنجر: --

faraz.m #19

تاریخ ارسال : 3 مهر 1390 00:18
tanks
گروه: عضو سایت
عضویت: 10.05.1390
نام کامل: --
نظرات: 248
ارسالات: 0
مسنجر: --

سايه #20

تاریخ ارسال : 3 مهر 1390 12:51
خيلي جالب بود
مرسي
گروه: عضو سایت
عضویت: 26.01.1390
نام کامل: --
نظرات: 13
ارسالات: 30
مسنجر: --

faraz.m #21

تاریخ ارسال : 3 مهر 1390 15:03
khahesh mikonam
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.05.1390
نام کامل: آرام
نظرات: 822
ارسالات: 6
مسنجر: --

غم #22

تاریخ ارسال : 5 مهر 1390 13:27
جالب بود مرسی
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.05.1390
نام کامل: --
نظرات: 351
ارسالات: 15
مسنجر: --

mahi56 #23

تاریخ ارسال : 13 مهر 1390 00:08
dastane ghashangie har chand k man kheili vaghte pish khunde budamesh manzuram ine k dastan ghadimi bud vali chon kheili zibast har chi mikhunim baz ham lezat mibarim


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.11.1389
نام کامل: reza mahdaviniya
نظرات: 1071
ارسالات: 63
مسنجر: --

rezamahdavi #24

تاریخ ارسال : 17 مهر 1390 21:02
khonde bodam khile khob bod


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.07.1390
نام کامل: mari
نظرات: 12
ارسالات: 1
مسنجر: --

blanco #25

تاریخ ارسال : 2 آبان 1390 22:00
آره کاش بتونیم قضاوت نکنیم
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.05.1390
نام کامل: مصطفي
نظرات: 963
ارسالات: 38
مسنجر: --

mojtaba1337 #26

تاریخ ارسال : 4 آبان 1390 10:57
اي كاش ميتوانستيم  صادقانه قضاوت بكنيم
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.07.1390
نام کامل: آوا
نظرات: 247
ارسالات: 2
مسنجر: --

تمنا #27

تاریخ ارسال : 25 آبان 1390 16:10
مرسی قشنگ بود ....
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.04.1390
نام کامل: نانا
نظرات: 634
ارسالات: 3
مسنجر: --

نانا #28

تاریخ ارسال : 26 آبان 1390 22:06
جالب بود ممنون
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.05.1390
نام کامل: مصطفي
نظرات: 963
ارسالات: 38
مسنجر: --

mojtaba1337 #29

تاریخ ارسال : 3 بهمن 1390 13:09
جالب بود مرسي ممنون
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.04.1390
نام کامل: ZARA
نظرات: 2162
ارسالات: 139
مسنجر: --

puma2 #30

تاریخ ارسال : 2 فروردین 1391 13:53
dastane jalebi bud,2bar qablan khundam, tekrari


اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.