استان:
آذربايجان شرقيآذربايجان غربياردبيلاصفهانايلامبوشهرتهرانچهارمحال و بختياريخراسانخوزستانزنجانسمنانسيستان و بلوچستانفارسقزوينقمكردستانكرمانشاهانكرمانكهكيلويه و بويراحمدگلستانگيلانلرستانمازندرانمركزيهرمزگانهمدانيزد
سن:
--10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 تا --10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50
جنسیت:
مرد زن
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد !
------------------------------------------------------------------انتظار بهترینها را داشته باشید و خود را برای بدترین حالت ممکن آماده کنید؛ در این صورت هرگز ناامید نمیشوید.
saye.5942 #1