چرا خانوماتون نمی تونند با مردا دست بدن؟؟؟

چرا خانوماتون نمی تونند با مردا دست بدن؟؟؟ یه روز یه پسر انگلیسی میاد با طعنه به یك پسر ایرانی میگه: چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون كنن؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر شهوت پرستن كه نمیتونن خودشون رو کنترل كنن؟؟ پسره لبخن
ایرانی, انگلیسی, نمیتونن, عادیه, عصبانیت, انگلستانو, افراد, ایشون, خانومای, رابطه, میتونه, میتون, لبخندی, مردای, لمسشون, خانوماتون, اینقدر, پرستن, میزنه, کنترل

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29993
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: CarRorce
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» داستان های کوتاه » چرا خانوماتون نمی تونند با مردا دست بدن؟؟؟
دانلود بازی با لینک مستقیم

 

چرا خانوماتون نمی تونند با مردا دست بدن؟؟؟

 

یه روز یه پسر انگلیسی میاد با طعنه به یك پسر ایرانی میگه: چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون كنن؟؟
یعنی مردای ایرانی اینقدر شهوت پرستن كه نمیتونن خودشون رو کنترل كنن؟؟
پسره لبخندی میزنه و میگه: ملكه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟ و هر مردی ملكه انگلستانو لمس كنه؟!
پسره انگلیسی با عصبانیت میگه: ... ... نه! مگه فرد عادیه؟!!  فقط افراد خاصی میتون با ایشون در رابطه باشن!!!


پسر میگه: خانومای ایرانی همه ملكه هستن!!!

گروه: عضو سایت
عضویت: 25.10.1390
نام کامل: بیان
نظرات: 923
ارسالات: 67
مسنجر: --

ban.ban joon #1

تاریخ ارسال : 3 اسفند 1390 15:28
kheyli ghadidimi bod bazam mamnon


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.10.1390
نام کامل: عسل
نظرات: 9
ارسالات: 1
مسنجر: --

سبدا #2

تاریخ ارسال : 3 اسفند 1390 16:21
واقعا دمت گرم چه گفتی بابا ایوووووووووول
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 2859
ارسالات: 9
مسنجر: --

ارش #3

تاریخ ارسال : 3 اسفند 1390 17:16
بله !
کسانی که عضو نیستند، نمی توانند اینجا را مشاهده کنند.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.01.1390
نام کامل: fatemeh
نظرات: 967
ارسالات: 5
مسنجر: --

fairy #4

تاریخ ارسال : 3 اسفند 1390 17:39
aslanam injuri nis tanha mardayi k vase khanumeshun arzesh ghael nisan mardaye iranian uni k marde englisi goft dorost tar bud
گروه: عضو سایت
عضویت: 2.12.1390
نام کامل: bahar
نظرات: 87
ارسالات: 1
مسنجر: --

dey #5

تاریخ ارسال : 3 اسفند 1390 17:55

داستان قشنگی بود .



--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 20.11.1390
نام کامل: علی
نظرات: 201
ارسالات: 0
مسنجر: --

ali 64 #6

تاریخ ارسال : 3 اسفند 1390 20:36
باحال بود
مرسی
گروه: عضو سایت
عضویت: 2.12.1390
نام کامل: --
نظرات: 71
ارسالات: 0
مسنجر: --

گلشیفته #7

تاریخ ارسال : 3 اسفند 1390 22:20
خیلیم خوب
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.08.1390
نام کامل: --
نظرات: 115
ارسالات: 0
مسنجر: --

kolbe gham #8

تاریخ ارسال : 3 اسفند 1390 23:05
ارش جون به جزاین دوتاکلمه چیزدیگه بلدنیست که باهاش نظرشوابرازکنه؟!!!!
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.09.1388
نام کامل: Hamid Reza GH
نظرات: 104
ارسالات: 4
مسنجر: --

hamid_street #9

تاریخ ارسال : 3 اسفند 1390 23:19

That's Great

گروه: عضو سایت
عضویت: 21.11.1390
نام کامل: بانوي ارديبهشت
نظرات: 40
ارسالات: 0
مسنجر: --

sorayya #10

تاریخ ارسال : 4 اسفند 1390 02:59
بسيار زيبا بود. ممنون
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 3.05.1390
نام کامل: آرزو
نظرات: 2246
ارسالات: 258
مسنجر: --

arezoo 68 #11

تاریخ ارسال : 4 اسفند 1390 13:17
چه مسخره...


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 29.11.1389
نام کامل: Raheb
نظرات: 276
ارسالات: 0
مسنجر: --

goldilocks #12

تاریخ ارسال : 6 اسفند 1390 16:45
چه جواب ابلهانه ای!!!!!!!!! 


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 1.05.1390
نام کامل: ali8
نظرات: 58
ارسالات: 0
مسنجر: --

ali8 #13

تاریخ ارسال : 17 اسفند 1390 15:05
عالي بود اما نه براي هوس بازاني كه زن رو وسيله اي براي ارضاءاميال پستشون ميدونند
گروه: عضو سایت
عضویت: 28.10.1390
نام کامل: اریا
نظرات: 288
ارسالات: 22
مسنجر: --

خان دایی #14

تاریخ ارسال : 17 اسفند 1390 17:34
ممنون از مطلبتون
در جواب  فرد انگلیسی خوب گفت ولی همه زنها ملکه نیستن ؟!
گروه: عضو سایت
عضویت: 26.05.1391
نام کامل: تنها...
نظرات: 60
ارسالات: 1
مسنجر: --

darkoob #15

تاریخ ارسال : 28 مرداد 1391 16:38
باخان دایی موافقم همه ملکه نیستنfellow


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.10.1390
نام کامل: royayi
نظرات: 51
ارسالات: 9
مسنجر: --

royayi #16

تاریخ ارسال : 19 شهریور 1391 12:48
shenide budam.mersi
گروه: عضو سایت
عضویت: 4.06.1391
نام کامل: بهرام
نظرات: 3
ارسالات: 1
مسنجر: --

bahramazizi66 #17

تاریخ ارسال : 3 آذر 1391 01:21

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ  دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین".۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود  سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه راگرفت و رفت .
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

ادامه را بخوانید....

سگ  در خیابان  حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا  چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو  حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت  حومه شهر  بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و   کمی عقب رفت و خودش را به در  کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت   و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی  در را باز کرد و شروع  به فحش دادن  و تنبیه  سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

نتیجه اخلاقی :

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.
و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .
سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.
پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانی
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.11.1391
نام کامل: ماردین
نظرات: 113
ارسالات: 9
مسنجر: --

mardin #18

تاریخ ارسال : 18 اردیبهشت 1392 18:16
ای ول به هموطنمون که غیرت داره.
زن قداست داره و انسانه و اصلا نباید بعنوان یک وسیله برا ارضای امیالمون به زن نگاه کنیم که متاسفانه امروزه دیگه نگاه همه به زن نگاه غربی شده و به زن فقط بعنوان یک وسیله نگاه میکنند و دیگه به ارزش انسانی و قداست زن نگاه نمیکنن.

برای درک ارزش زن مرد بودن شرط نیست انسان بودن شرط است

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.