عشق مادر

عشق مادر یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پس
تمساح, سوراخ, بازوهایش, مادرش, زخمها, دریاچه, بیمارستان, فراری, آرواره, پاهایش, ناخنهای, بهبودی, رساندند, مصاحبه, ناراحتی, اینها, خراشهای, مادرم, شلوارش, زخمهایش

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29902
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: OksanaDut
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



دانلود بازی با لینک مستقیم

<a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=poem" title="اشعار و مطالب عاشقانه">عشق</a> مادر


یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.

مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد.

مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.

مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد .

پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و

از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.

تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر...

آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.

كشاورزي که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید،

به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.

پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند.

پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد

پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ،سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت ،

این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستن

گروه: تأمين محتوی
عضویت: 9.11.1389
نام کامل: نگار
نظرات: 4653
ارسالات: 325
مسنجر: --

momo124 #1

تاریخ ارسال : 17 اردیبهشت 1391 17:23
عجببببببببببببببببببببببببببببب no
من که نخوندمش ولی حتما خوبه دیگه lol fellow
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.01.1391
نام کامل: nafas
نظرات: 35
ارسالات: 3
مسنجر: --

nafasi #2

تاریخ ارسال : 17 اردیبهشت 1391 18:05
هیچ عشقی جای عشق مادر رو نمیگیره.. ممنون خیلی قشنگ بود.
گروه: عضو سایت
عضویت: 7.06.1390
نام کامل:  
نظرات: 253
ارسالات: 5
مسنجر: --

l.messi #3

تاریخ ارسال : 17 اردیبهشت 1391 19:01
mamnoon ....jaleb bud


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 2859
ارسالات: 9
مسنجر: --

ارش #4

تاریخ ارسال : 17 اردیبهشت 1391 19:01
چه زیبا
کسانی که عضو نیستند، نمی توانند اینجا را مشاهده کنند.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.08.1390
نام کامل: --
نظرات: 42
ارسالات: 15
مسنجر: --

kian afshar #5

تاریخ ارسال : 17 اردیبهشت 1391 19:05
mer30, zibaaaaaaaa boood love
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 5.01.1391
نام کامل: --
نظرات: 1540
ارسالات: 61
مسنجر: --

sara.a #6

تاریخ ارسال : 17 اردیبهشت 1391 19:06
بد نبود...
مرسي...


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.02.1391
نام کامل: --
نظرات: 167
ارسالات: 4
مسنجر: --

sarsa #7

تاریخ ارسال : 17 اردیبهشت 1391 19:16
اخی ممنون خیلی جالب بود love
گروه: عضو سایت
عضویت: 22.02.1390
نام کامل: lllll
نظرات: 63
ارسالات: 5
مسنجر: --

mahmoud70 #8

تاریخ ارسال : 17 اردیبهشت 1391 22:11
rafighe bi kalak madar


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 15.12.1390
نام کامل: --
نظرات: 84
ارسالات: 26
مسنجر: --

msze #9

تاریخ ارسال : 17 اردیبهشت 1391 22:31
این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستن


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.05.1390
نام کامل: sara nik
نظرات: 1260
ارسالات: 0
مسنجر: 2147483647

sara nik #10

تاریخ ارسال : 17 اردیبهشت 1391 22:39
خوف بودن مرسی وروجک جان
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 474
ارسالات: 10
مسنجر: --

t.1369 #11

تاریخ ارسال : 18 اردیبهشت 1391 08:50

ziba bud mamnun

گروه: عضو سایت
عضویت: 6.06.1390
نام کامل: --
نظرات: 476
ارسالات: 7
مسنجر: --

دردسر #12

تاریخ ارسال : 18 اردیبهشت 1391 15:26
مرسی ...زیبا بود


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 29.08.1390
نام کامل: سورنا
نظرات: 59
ارسالات: 0
مسنجر: 36

n_did #13

تاریخ ارسال : 19 اردیبهشت 1391 22:40
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.08.1390
نام کامل: --
نظرات: 42
ارسالات: 15
مسنجر: --

kian afshar #14

تاریخ ارسال : 19 اردیبهشت 1391 23:05
میگن هیچ عشقی تو دنیا مثله عشقه اولین نیست
میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست
داغ عشق هیچ کی مثله اون که پس می زنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست
گروه: عضو سایت
عضویت: 31.03.1391
نام کامل: rooz
نظرات: 700
ارسالات: 1
مسنجر: --

rooz #15

تاریخ ارسال : 20 آبان 1391 09:42
خیلی ناااز بود ممنون...

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.