آرامش سنگ يا برگ

آرامش سنگ يا برگ مردجواني کنار نهر آب نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا مي گذشت. او را ديد و متوجه حالت پريشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتي استاد را ديد بي اختيار گفت:عجي
آرامش, استاد, جريان, زندگي, انتخاب, برداشت, سنگيني, ايستاده, لبخندي, ناملايمات, انداخت, رودخانه, داشته, برگزيده, برودمرد, برخاست, عميقي, دوستای, مخالف, کدومش

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29778
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: Leskecren
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» داستان های کوتاه » آرامش سنگ يا برگ
دانلود بازی با لینک مستقیم

آرامش سنگ يا برگ
 

 

مردجواني کنار نهر آب نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود.

استادی از آنجا مي گذشت. او را ديد و متوجه حالت پريشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتي استاد را ديد بي اختيار گفت:"عجيب آشفته ام و همه چيز زندگي ام به هم ريخته است. به شدت نيازمند آرامش هستم و نمي دانم اين آرامش را کجا پيدا کنم؟"

استاد برگي از شاخه افتاده روي زمين را برداشت و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت:" به اين برگ نگاه کن وقتي داخل آب مي افتد خود را به جريان آن مي سپارد و با آن مي رود."

سپس استاد سنگي بزرگ را از کنار جوي آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگيني اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقيه سنگ ها قرار گرفت.

استاد گفت:"اين سنگ را هم که ديدي. به خاطر سنگيني اش توانست بر نيروي جريان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گيرد.حال تو به من بگو آيا آرامش سنگ را مي خواهي يا آرامش برگ را؟!"

مرد جوان مات و متحير به استاد نگاه کرد و گفت:" اما برگ که آرام نيست. او با هر افت و خيز آب نهر بالا و پائين مي رود و الان معلوم نيست کجاست!؟ لااقل سنگ مي داند کجا ايستاده و با وجودي که در بالا و اطرافش آب جريان دارد اما محکم ايستاده و تکان نمي خورد. من آرامش سنگ را ترجيح مي دهم!"

استاد لبخندي زد و گفت:" پس چرا از جريان هاي مخالف و ناملايمات جاري زندگي ات مي نالي؟ اگر آرامش سنگ را برگزيده اي پس تاب ناملايمات را هم داشته باش و محکم هر جايي که هستي آرام و قرار خود را از دست مده."

استاد اين را گفت و بلند شد تا برود.

مرد جوان که آرام شده بود نفس عميقي کشيد و از جا برخاست و مسافت‌ي با استاد همراه شد. چند دقيقه که گذشت موقع خداحافظي مرد جوان ازاستاد پرسيد:" شما اگر جاي من بوديد آرامش سنگ را انتخاب مي کرديد يا آرامش برگ را؟"

استاد لبخندي زد و گفت:" من تمام زندگي ام خودم را با اطمينان به خالق رودخانه هستي به جريان زندگي سپرده ام و چون مي دانم در آغوش رودخانه اي هستم که همه ذرات آن نشان از حضور يار دارد از افت و خيزهايش هرگز دل آشوب نمي شوم. من آرامش برگ را مي پسندم.

شما چطور دوستای خوبم، آرامش سنگ یا برگ، کدومش رو انتخاب می کنید؟

گروه: عضو سایت
عضویت: 25.03.1390
نام کامل: --
نظرات: 2859
ارسالات: 9
مسنجر: --

ارش #1

تاریخ ارسال : 24 خرداد 1391 12:25
بیشتر من عاشق این عکسه شدم چه جالب و قشنگه lol tongue
کسانی که عضو نیستند، نمی توانند اینجا را مشاهده کنند.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.05.1390
نام کامل: sara nik
نظرات: 1260
ارسالات: 0
مسنجر: 2147483647

sara nik #2

تاریخ ارسال : 24 خرداد 1391 15:12
با اقا ارش موافقم هم مطلب قشنگه هم عکسش خیلی خوفه
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 5.01.1391
نام کامل: --
نظرات: 1540
ارسالات: 61
مسنجر: --

sara.a #3

تاریخ ارسال : 24 خرداد 1391 16:53
منم با سارا كه با اقا ارش موافقه موافقمfellow
عكسش جالبتره.........
ممنون......................................................


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.10.1390
نام کامل: بیان
نظرات: 923
ارسالات: 67
مسنجر: --

ban.ban joon #4

تاریخ ارسال : 24 خرداد 1391 19:24
kheyli jaleb bod dastan man arameshe barg ro dost daram va ba hame movafegham axe kheyli jeleb bod mamnon raziye jan


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 18.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 6848
ارسالات: 0
مسنجر: --

ahadsharifii #5

تاریخ ارسال : 24 خرداد 1391 19:44
عجب







گروه: عضو سایت
عضویت: 13.09.1390
نام کامل: --
نظرات: 962
ارسالات: 8
مسنجر: --

taranome #6

تاریخ ارسال : 25 خرداد 1391 09:11

قشنگ بود مرسی

گروه: تأمين محتوی
عضویت: 22.03.1391
نام کامل: --
نظرات: 746
ارسالات: 688
مسنجر: --

fench #7

تاریخ ارسال : 25 خرداد 1391 09:37
خوب بود مرسی winked


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.02.1391
نام کامل: --
نظرات: 21
ارسالات: 0
مسنجر: 123

eskandar magduni #8

تاریخ ارسال : 25 خرداد 1391 12:42
من دوست دارم آرامش برگ راداشته باشم خیلی خوب بود راضیه جان متشکرم 
گروه: عضو سایت
عضویت: 10.01.1391
نام کامل: ساجد
نظرات: 5
ارسالات: 0
مسنجر: --

میشو #9

تاریخ ارسال : 25 خرداد 1391 15:35
عالی بود مرسی ولی من سنگ را دوست دارم که در برابر مشکلات وایستادهbully


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.09.1390
نام کامل: --
نظرات: 164
ارسالات: 22
مسنجر: --

mobina1 #10

تاریخ ارسال : 25 خرداد 1391 16:56
kho0o0o0b bo0o0o0d. mamno0o0o0n smile
گروه: عضو سایت
عضویت: 27.01.1391
نام کامل: maryam
نظرات: 141
ارسالات: 4
مسنجر: --

mastaneh #11

تاریخ ارسال : 27 خرداد 1391 11:37

اصلا جالب نبود

گروه: عضو سایت
عضویت: 12.11.1390
نام کامل: tit_tat
نظرات: 41
ارسالات: 0
مسنجر: --

tit_tat #12

تاریخ ارسال : 27 خرداد 1391 12:28
خواهی نخواهی اگر به آرامشبرگ برسی پیشرفت بیشتری داری.
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.03.1391
نام کامل: soroosh
نظرات: 60
ارسالات: 3
مسنجر: --

abbasi661 #13

تاریخ ارسال : 27 خرداد 1391 17:41
منم با banban joooooooon    موافقم


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 7.02.1391
نام کامل: --
نظرات: 316
ارسالات: 3
مسنجر: --

silver star #14

تاریخ ارسال : 27 خرداد 1391 19:13
هردو آرامش درموقعيت خودش خوب...خوب كه ادم جلوي مشكلات ايستادگي كنه وخوبه كه خودش رو به دست بعضي جريانات بسپاره اما عاقلانه عمل كردن بهترين راه
ممنون بسيار زيبا بود


--------------------

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.