دلتنگی های یک دیوانه

دلتنگی های یک دیوانه برای آدمی مثل من زندگی در این آسایشگاه سخت است. نه دلبستگی به خانواده ام دارم و نه حتی دلم می خواهد که در شهر آزادانه بگردم. در شهر آزادانه بگردم که چه بشود؟ برای کوتاهترین کورس، تاکسی ه
آسایشگاه, داشتم, نمایش, جایزه, زندگی, تعریف, دیوانه, ندارند, دوستش, مجبور, ندارد, عصبانی, تاکسی, روزنامه, پانصد, ایستند, حداقل, تومانی, تئاتری, نصیحت

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 26133
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: NatalieMog
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» داستان های کوتاه » دلتنگی های یک دیوانه
دانلود بازی با لینک مستقیم

 برای آدمی مثل من زندگی در این آسایشگاه سخت است. نه دلبستگی به خانواده ام دارم و نه حتی دلم می خواهد که در شهر آزادانه بگردم. در شهر آزادانه بگردم که چه بشود؟


دلتنگی های یک دیوانه


برای کوتاهترین کورس، تاکسی ها پانصد تومان بگیرند، یا بروم سینما که فیلم چرت و پرت از سر و ته زده ببینم.

 دیگر دلم برای تئاتر هم تنگ نمی شود. همه هم بازیگر شده اند، هم کارگردان و هم نمایش نامه نویس. یاد این نمایش نامه نویسی شان که می افتم، خنده امانم نمی دهد. اگر در حال عبور از بزرگراه پرتردد هم که باشم ، باید بخوابم کف زمین و به نشانه ی روده بر شدن چند غلت بزنم. شانسم این است که هرگز مسیر عادی بزرگراه را رد نمی کنم. از پل عابر می روم که اگر به یاد نمایش نامه نویس شدن بعضی ها افتادم، بتوانم غلت مبسوطی بزنم.

برای چه دلم برای شهر تنگ بشود؟

 بروم کافه ای، بنشینم و سر یک ساعت بگویند، وقتتان تمام شده.  یا گورتان را گم کنید و یا چیز جدیدی سفارش بدهید.

دلم برای شهری تنگ بشود که آدم ها، مثل خل ها از صبح تا شب جلوی دکّه ی روزنامه فروشی می ایستند و تیتر نگاه می کنند و اگر به دکه ی بعدی هم برسند، باز همین کار را می کنند.انگار تیترها در یک روز چند بار عوض می شود؟ حداکثر دو بار!
دلم برای رفقایم تنگ شود؟ تنگ نمی شود.

 وقتی بی پولند، بی کارند، وقتی کسی تحویلشان نمی گیرد، وقتی تنهایند، وقتی دچار شکست های عشقی می شوند، تو بهترین هم دمشان هستی. بعد که پولدار شدند، پست گرفتند، معروف شدند،  وقتی سرمست روابطشان هستند، دیگر کاری به کارت ندارند. تلفنت را جواب نمی دهند و موقعی هم که جواب می دهند رفتار عاقلانه ی یک معلم دلسوز را دارند. دلسوزیشان از نصیحت هایی  که می کنند، معلوم است. آمرانه و بدون هیچ محبتی.

نصیحت می کنند که  کار کن، تلاش کن، واقع بین باش، احساساتی بودن را کنار بگذار و این قدر مزاحم کار دوستان و اطرافیانت نشو.

با این حال زندگی در این آسایشگاه برایم سخت است. آسایشگاهی که کسی هم زبانت نباشد به چه درد می خورد؟ نگذارند هر فیلمی را ببینی، هر آهنگی را گوش کنی، هر چیزی را بنویسی، چه فایده ای دارد؟ من که کارم تمام است و مهر آسایشگاهی بودن خورده توی پیشانی بلندم که هر روز بلندتر می شود. برخی می گویند این کچلی است. اما در واقع افزایش محدوده ی پیشانی است. وسعت سرنوشت است و آن ها نمی فهمند. همین دکترها و پرستارهای آسایشگاه، که ویزیت کردنشان معمولاً از یک دقیقه تجاوز نمی کند، این را می گویند.

 زندگی در این آسایشگاه سخت است چون همه ی آدم هایش امیدوارند از آن خلاص بشوند. هیچ کس مثل من این جا را دوست  ندارد و این مرا آزار می دهد. حیف این آسایشگاه نیست که دوستش ندارند. از دیدن چند باره ی تیتر روزنامه ها راحتند. کرایه ی حداقل پانصد تومانی تاکسی نمی دهند. توی صف مرغ و پسته و گوشت نمی ایستند. مجبور نیستند پولشان را به بهای بلیت تئاتری بدهند که تازگی ها تئاتری هایش،خانه نشین اند و بچه مچه های سینما، اداره اش می کنند. مجبور نیستند، هر روز امیدوار باشند که کار پیدا کنند. برای همین دلم برای آسایشگاهم می سوزد که هیچ کس دوستش ندارد.

زندگی در این آسایشگاه سخت است چون همه ی آدم هایش امیدوارند از آن خلاص بشوند. هیچ کس مثل من این جا را دوست ندارد و این مرا آزار می دهد. حیف این آسایشگاه نیست که دوستش ندارند. از دیدن چند باره ی تیتر روزنامه ها راحتند. کرایه ی حداقل پانصد تومانی تاکسی نمی دهند. توی صف مرغ و پسته و گوشت نمی ایستند.

یک روز داشتم برای یکی از دکترهایی که تازه به این جا منتقل شده بود،از خاطرات قدیمم می گفتم. داشتم تعریف می کردم، زمانی که در جام جهانی فوتبال قهرمان شده ام، گل فینال را من زدم . همان دوره ای که کاپیتان بودم. داشتم حکایت ساختن خانه ی ویلایی آجودانیه را تعریف می کردم. این که چقدر این معمارهای ایتالیایی اذیتم کردند و دست آخر مجبور شدم دو سه برابر قیمت توافق شده، حقوق بدهم. داشتم تعریف می کردم، آن سال که جایزه ی ادبی نوبل را گرفتم، سه روز مراسم در اسلو برگزار شد و سه روز هم استکهلم. داشتم می گفتم که تابلوهای نقاشی ام را از یک سالی به این طرف نفروخته ام حتی اگر به بیش از دو سه میلیون دلار خریدار داشته. داشتم تعریف می کردم که هیچ جایزه ای به اندازه  جایزه ی خرس برلین به من نچسبیده. حتی بیش تر از جایزه اسکاری که نرفتم بگیرم.

 طاقت نداشت بقیه اش را بشنود. گذاشت، رفت. همین طور که می رفت، دیوانه ی غلیظی نثارم کرد و چند کلمه ی دیگر که نفهمیدم. خنده ام گرفت. قاه قاه خندیدم، مثل زمان هایی که یاد نمایش نامه نویس شدن بعضی ها می افتم.

عصبانی شد و به من گفت دیوانه. خب اگر دیوانه نبودم که این جا هم نبودم که آقا حقوق بگیرد. اگر زرنگ بود، لبخندی می زد و احسنت می گفت و می رفت.

خوشحال شدم که عصبانی اش کرده ام. باز هم اگر یک نفر جدید بیاید همین کار را می کنم و بعد که عصبانی شد و به من گفت دیوانه. می خندم. قاه قاه می خندم و روی تخت آسایشگاه غلت می زنم مثل همان زمان هایی که خودتان می دانید.

گروه: عضو سایت
عضویت: 17.01.1392
نام کامل: --
نظرات: 35
ارسالات: 5
مسنجر: --

sadaf_f.s #1

تاریخ ارسال : 26 تیر 1392 00:02
وقتی بی پولند، بی کارند، وقتی کسی تحویلشان نمی گیرد، وقتی تنهایند، وقتی دچار شکست های عشقی می شوند، تو بهترین هم دمشان هستی. بعد که پولدار شدند، پست گرفتند، معروف شدند،  وقتی سرمست روابطشان هستند، دیگر کاری به کارت ندارند. تلفنت را جواب نمی دهند و موقعی هم که جواب می دهند رفتار عاقلانه ی یک معلم دلسوز را دارند. دلسوزیشان از نصیحت هایی  که می کنند، معلوم است. آمرانه و بدون هیچ محبتی. ...............................................خیلی قبول دارم این قسمتو!!!
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.06.1390
نام کامل: paria
نظرات: 63
ارسالات: 4
مسنجر: --

pariasun #2

تاریخ ارسال : 7 مرداد 1392 17:59
مرسی
گروه: عضو سایت
عضویت: 18.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 6848
ارسالات: 0
مسنجر: --

ahadsharifii #3

تاریخ ارسال : 2 مهر 1392 12:31
ممنون.....

گروه: عضو سایت
عضویت: 26.01.1392
نام کامل: mehrdad
نظرات: 173
ارسالات: 0
مسنجر: --

sevomemoharame91 #4

تاریخ ارسال : 14 مهر 1393 14:55
خوب بود ممنون

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.