قشنگ ترين دختري كه تا الان ديدم

قشنگ ترين دختري كه تا الان ديدم فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی. پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. - چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن. - چرا؟ - چ
پیرمرد, دخترک, بوسید, دختری, نیستم, دوستاش, دقیقه, بیرون, سفیدش, ندارن, دوید،, مطمئنی, روبروی, چوبی،, نیمکتی, آبنمای, پرسید, فاصله, غمگینی, دوستام

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

متولدین امروز

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 30012
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: mashaa
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» داستان های کوتاه » قشنگ ترين دختري كه تا الان ديدم
دانلود بازی با لینک مستقیم

قشنگ ترين <a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=women" title="بخش زنان">دختر</a>ي كه تا الان ديدم

 

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:

- غمگینی؟

- نه.

- مطمئنی؟

- نه.

- چرا گریه می کنی؟

- دوستام منو دوست ندارن.

- چرا؟

- چون قشنگ نیستم

- قبلا اینو به تو گفتن؟

- نه.

- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.

- راست می گی؟

- از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

 

 

گروه: عضو سایت
عضویت: 7.08.1388
نام کامل: shok0ouf
نظرات: 235
ارسالات: 11
مسنجر: --

kak maki #1

تاریخ ارسال : 13 اسفند 1388 16:40
akheee che mehrabun...:)


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 27.10.1388
نام کامل: maryam
نظرات: 209
ارسالات: 13
مسنجر: --

mari #2

تاریخ ارسال : 13 اسفند 1388 19:13
azzzzzzzzzzzzzzziiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiizzzzzzzzzzzzzzzzzaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
aammmmmmmmmm..................eeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeelllllllllllllllllllaaaaaaa
aaaaaaaaahhhhhhhhhhhiiiiiiiiiiiiiiiiii


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.08.1388
نام کامل: Luke Anderiani
نظرات: 510
ارسالات: 28
مسنجر: --

Lucky Luke #3

تاریخ ارسال : 13 اسفند 1388 20:53
مهراس جان مطلب خیلی قشنگ و پر معنایی بود.. سپاس....


--------------------
گروه: مهمان سایت
عضویت: --
نام کامل: --
نظرات: 0
ارسالات: 0
مسنجر: --

mehrzad.n #4

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 00:21
kheyli maskhare bod
گروه: عضو سایت
عضویت: 28.09.1388
نام کامل: --
نظرات: 768
ارسالات: 270
مسنجر: --

mehras #5

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 00:34
khahesh mikonam lucky jan


--------------------
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 18.11.1388
نام کامل: ali
نظرات: 213
ارسالات: 417
مسنجر: --

ali_smt #6

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 02:52
خیلی مطلب اموزنده ای بود... با لوکی موافقم


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.11.1388
نام کامل: --
نظرات: 29
ارسالات: 3
مسنجر: --

goddess #7

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 11:11
matne ziba va dar eine hal narahat konandee bood...
ey kash ye zaare vaght baraye didane sirate afrad bezarim
گروه: عضو سایت
عضویت: 2.09.1388
نام کامل: --
نظرات: 42
ارسالات: 3
مسنجر: --

crazy_love #8

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 11:33
che jaleb mer30


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 19.08.1388
نام کامل: samaneh
نظرات: 313
ارسالات: 20
مسنجر: --

emely #9

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 11:57
این متن یه ذره برام ابهام داشت،پیرمرد برای این که دخترک بوسیدش گریه کرد،یا برای خودش که نابینا بود؟
بعدش مهراس جان دخترک نفهمید که پیرمرد نابیناست؟

ولی اگه این ابهاممو در نظر نگیریم خداییش خیلی تآثیرگذار بود.......اشک منو هم در اورد..........!!!!
گروه: عضو سایت
عضویت: 28.09.1388
نام کامل: --
نظرات: 768
ارسالات: 270
مسنجر: --

mehras #10

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 12:42
na emely jan piremard vase en chiza gerye nakard vase adamaye zamone gerye mikone ke ba enke khoda nemate bozorgi mesle didano beheshon hedye karde ke zibaeiha ro bebinan vali bazham nabinan chon faghat ghodrate didane chizhaye zaheri ro daran va nemitonan sirate adamaro bebinan vali piremard ba enke nemidid az hame bina tar bod. omidvaram ebhamatet bartaraf shode bashe


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 19.08.1388
نام کامل: samaneh
نظرات: 313
ارسالات: 20
مسنجر: --

emely #11

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 13:21
مرسی مهراس جان با این برداشت عالیت از داستان،پس راست میگن که:

خداوند،گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه هاي
بالا و والا را جستجو کنيم . . .

بازم ممنونم.
گروه: عضو سایت
عضویت: 28.09.1388
نام کامل: --
نظرات: 768
ارسالات: 270
مسنجر: --

mehras #12

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 13:22
khahesh mikonam emely jan


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 9.08.1388
نام کامل: --
نظرات: 158
ارسالات: 3
مسنجر: --

afro0z #13

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 17:27
mersi mehras
ghashang bood
گروه: عضو سایت
عضویت: 19.08.1388
نام کامل: samaneh
نظرات: 313
ارسالات: 20
مسنجر: --

emely #14

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 19:01
man az in tanavo talabit khusham miyad mehras jan......babate avaz kardane aksat migam......ehtemalan to pcit ye alame aksaye mokhtalef dari.........khush behalet!!!
گروه: عضو سایت
عضویت: 28.09.1388
نام کامل: --
نظرات: 768
ارسالات: 270
مسنجر: --

mehras #15

تاریخ ارسال : 14 اسفند 1388 23:54
nazare lotfete emely jan man akse shakhsiyataei ke doseshon daramo mizaram ke bishtareshon khanande hastan


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 5.08.1388
نام کامل: --
نظرات: 655
ارسالات: 120
مسنجر: --

پژمان #16

تاریخ ارسال : 15 اسفند 1388 01:06
آموزنده و درخور تامل بود.....
مرسی مهراس.....


--------------------
گروه: مهمان سایت
عضویت: --
نام کامل: --
نظرات: 0
ارسالات: 0
مسنجر: --

N #17

تاریخ ارسال : 15 اسفند 1388 07:32
به قول سهراب :
ای کاش مردم هم دانه های دلشان پیدا بود

به قول سهراب :
ای کاش مردم هم دانه های دلشان پیدا بود .
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.11.1388
نام کامل: الهام
نظرات: 1366
ارسالات: 338
مسنجر: --

elham jon #18

تاریخ ارسال : 15 اسفند 1388 16:04
mersi jaleb o amozande bod


--------------------
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 24.08.1388
نام کامل: diyana
نظرات: 3247
ارسالات: 691
مسنجر: --

diyana #19

تاریخ ارسال : 15 اسفند 1388 21:53
khili ziba bod mehras mamnon
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.12.1388
نام کامل: ramin
نظرات: 8
ارسالات: 2
مسنجر: --

nightwolf #20

تاریخ ارسال : 17 اسفند 1388 19:34
خیلی قشنگ بود متشکرم مهراس.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 9.12.1388
نام کامل: mahi
نظرات: 3
ارسالات: 0
مسنجر: --

MAHI #21

تاریخ ارسال : 22 اسفند 1388 04:40
aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaasheghesh bodam kheiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii naz booooooooooood
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.11.1388
نام کامل: --
نظرات: 469
ارسالات: 164
مسنجر: --

yakhforosh jahanam #22

تاریخ ارسال : 22 اسفند 1388 14:36
afarin khosham omad
گروه: عضو سایت
عضویت: 17.12.1388
نام کامل: erinom
نظرات: 99
ارسالات: 5
مسنجر: --

erinom #23

تاریخ ارسال : 22 اسفند 1388 19:25
merC kheily ghashang bood


--------------------
گروه: تأمين محتوی
عضویت: 24.12.1388
نام کامل: hasti
نظرات: 350
ارسالات: 34
مسنجر: --

hasti9118 #24

تاریخ ارسال : 23 اسفند 1388 23:20
mehras jan
kheyli ghashng bo0o0d azizam
mamno0o0o0o0n


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 20.08.1388
نام کامل: afsane
نظرات: 16
ارسالات: 3
مسنجر: 7

legendanis #25

تاریخ ارسال : 25 اسفند 1388 09:19
elahi bemiram ,dokhtara hamashon ziban aslan az in fekra nakon

kahili gham angiz va ziba bud


--------------------
گروه: مهمان سایت
عضویت: --
نام کامل: --
نظرات: 0
ارسالات: 0
مسنجر: --

nazi oon #26

تاریخ ارسال : 12 فروردین 1389 15:45
mer30 mehras joon vagheanziba va mozande bod
گروه: عضو سایت
عضویت: 12.01.1389
نام کامل: --
نظرات: 5
ارسالات: 0
مسنجر: --

nazi joon #27

تاریخ ارسال : 12 فروردین 1389 15:48
mer30 mehras joon vaghean ziba va amozande bood
ta bashe az in mataleb

mer30 mehras joon vaghean ziba va amozande bood
ta bashe az in mataleb
گروه: عضو سایت
عضویت: 16.03.1389
نام کامل: milad
نظرات: 369
ارسالات: 1
مسنجر: --

SKP #28

تاریخ ارسال : 19 خرداد 1389 16:38
eyvala
a ghadim migan omid bozorgtarin sarmaye vase adams


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 12.04.1389
نام کامل: --
نظرات: 22
ارسالات: 2
مسنجر: --

alireza1 #29

تاریخ ارسال : 12 تیر 1389 15:18
چقدر بیمزه بود
به نظرمن پیرمرده باید به دختر میگفت واقعآ زشتی او نموقع داستان خنده دار تموم میشد
ها ها ها ....
گروه: عضو سایت
عضویت: 26.04.1389
نام کامل: elham
نظرات: 85
ارسالات: 0
مسنجر: --

ania #30

تاریخ ارسال : 28 تیر 1389 22:11
خيلي رمانتيك بود!اشك آلوده ي مان كرد


--------------------


اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.