داستانک (1)

داستانک (1) مردي ديروقت ، خسته از ار به خانه بازگشت . دم در پسر پنج ساله اش را ديد که در انتظار او بود. سلام بابا مي توانم يک سئوال از شما بپرسم ؟ بله حتماً! چه سئوالي ؟ بابا شما براي هر ساعت کار چقدر پ
عصباني, ناراحتي, رفتار, دوباره, داشته, کوچولو, سئوالي, اينکه, سئوال, توانم, خوابي, خواست, بيدارم, امروز, بخصوص, اجازه, سئوالاتي, کوچکش, طولاني, واقعاً

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29905
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: Oksanakig
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



دانلود بازی با لینک مستقیم

داستانک (1)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مردي ديروقت ، خسته از ار به خانه بازگشت . دم در پسر پنج ساله اش را ديد که در انتظار او بود.
سلام بابا مي توانم يک سئوال از شما بپرسم ؟
بله حتماً! چه سئوالي ؟
بابا شما براي هر ساعت کار چقدر پول ميگيريد؟
مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد ! چرا چنين سئوالي ميکني ؟
فقط مي خواهم بدانم!
اگر لازم است بداني ، بسيار خوب! مي گويم : 20 دلار!
پسر کوچک در حالي که سرش پائين بود آه کشيد . بعد به مرد نگاه کرد و گفت : مي شود 10 دلار به من قرض بدهيد ؟
مرد عصباني شد و گفت : اگر منظورت براي پرسيدن اين سئوال فقط اين بود که پولي براي خريدن يک اسباب بازي مزخرف از من بگيري کاملاً در اشتباهي ، سريع به اتاقت برگرد و به اين فکر کن که چرا اينقدر خود خواه هستي ؟ من هر روز سخت کار مي کنم ، و وقتي براي چنين رفتار هاي کودکانه اي ندارم!
پسرک آرام به اتاقش رفت و در را بست .
مرد نشست و باز هم عصباني تر شد : چطور بخودش اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول از من چنين سئوالاتي کند ؟
بعد از حدود يک ساعت مرد آرام تر شد و با خود فکر کرد شايد با پسر کوچکش خيلي تند و خشن رفتار کرده است . شايد واقعاً چيزي بوده که او براي خريد آن به 10 دلار نياز داشته است. بخصوص آنکه خيلي کم پيش مي آمد پسرک از او پول در خواست کند .
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد .
خوابي پسرم ؟
نه پدر بيدارم !
من فکر کردم شايد با تو خشن رفتار کردم . امروز کارم سخت و طولاني بود و همه ي ناراحتي هايم را سر تو خالي کردم . بيا اين 10 دلاري که خواسته بودي!
پسر کوچولو نشست . خنديد و فرياد زد : متشکرم بابا ! بعد دستش را زير بالشش برد و از آن زير چند اسکناس مچاله شده در آورد.
مرد وقتي ديد پسر کوچولو خودش پول داشته ، دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت : با اينکه خودت پول داشتي دوباره چرا درخواست پول کردي ؟
پسرک پاسخ داد : براي اينکه پولم کافي نبود . ولي حالا من 20 دلار پول دارم . آيا مي توانم يک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد ؟ من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم . . .

گروه: عضو سایت
عضویت: 21.10.1388
نام کامل: mahtab
نظرات: 52
ارسالات: 0
مسنجر: --

mahtasan #1

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 19:26
الهی .......چقدر بامزه بود !!!!!!
چقدر این بچه ها شیرینند..... winked
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.11.1388
نام کامل: --
نظرات: 469
ارسالات: 164
مسنجر: --

yakhforosh jahanam #2

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 19:43
همچين ميگه بچه ها شيرينند!!كه انگار خودش 30 سالشه؟!! belay
گروه: عضو سایت
عضویت: 21.10.1388
نام کامل: mahtab
نظرات: 52
ارسالات: 0
مسنجر: --

mahtasan #3

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 22:02
چه ربطی داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این بچه خیلی بانمک بود مگه غیر اینه ؟؟؟؟؟
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.03.1389
نام کامل: sareh
نظرات: 120
ارسالات: 2
مسنجر: --

sarejoon #4

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 22:19
akheyyyyyyyyyyyyyyy elahiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
گروه: عضو سایت
عضویت: 21.10.1388
نام کامل: mahtab
نظرات: 52
ارسالات: 0
مسنجر: --

mahtasan #5

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 22:20
mer30 sarejoon
جناب يخ فروش فقط بلده ساز مخالف بزنه!!!!!!
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.03.1389
نام کامل: sareh
نظرات: 120
ارسالات: 2
مسنجر: --

sarejoon #6

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 22:23
mahtasan,
are vaghean
گروه: عضو سایت
عضویت: 6.11.1388
نام کامل: negar
نظرات: 267
ارسالات: 0
مسنجر: --

negar #7

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 22:48
mozush tekrari bud vali bazam tnx
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.11.1388
نام کامل: --
نظرات: 469
ارسالات: 164
مسنجر: --

yakhforosh jahanam #8

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 23:14
mahtasan,
sarejoon,
الن زوده شما دوتا حرف منو بفهميد يه كوچولو كه بزرگتر شديد.............اون موقع ميفهميد كه من چي ميگم!! lol
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.03.1389
نام کامل: sareh
نظرات: 120
ارسالات: 2
مسنجر: --

sarejoon #9

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 23:20
yakhforosh jahanam,
fahmidan harf u be kochik bozorgiye ma rabtiii nadare ehsas mikhad k fekr konam u nadariiiii tongue
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.11.1388
نام کامل: --
نظرات: 469
ارسالات: 164
مسنجر: --

yakhforosh jahanam #10

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 23:23
چند كيلو ميخواي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ am
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.03.1389
نام کامل: sareh
نظرات: 120
ارسالات: 2
مسنجر: --

sarejoon #11

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 23:31
yakhforosh jahanam,
ooooooooooooo yani enghad dari
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.11.1388
نام کامل: --
نظرات: 469
ارسالات: 164
مسنجر: --

yakhforosh jahanam #12

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 23:33
تا دلت بخواد فقط بگو چه قدر ميخوايي؟؟؟؟؟؟؟ feel
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.03.1389
نام کامل: sareh
نظرات: 120
ارسالات: 2
مسنجر: --

sarejoon #13

تاریخ ارسال : 18 خرداد 1389 23:41
fekr nakonam dashte bashi akhe age andaze ye sare sozan dashti injor nazar nemidadi jenab
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.11.1388
نام کامل: --
نظرات: 469
ارسالات: 164
مسنجر: --

yakhforosh jahanam #14

تاریخ ارسال : 19 خرداد 1389 00:06
من اينجوري گفتم دور هم باشيم بخنديم .........!!! lol
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.03.1389
نام کامل: sareh
نظرات: 120
ارسالات: 2
مسنجر: --

sarejoon #15

تاریخ ارسال : 19 خرداد 1389 00:17
eeeeeeeeeeeee khob ok azizam

yakhforosh jahanam,
injayi?
گروه: عضو سایت
عضویت: 7.08.1388
نام کامل: shok0ouf
نظرات: 235
ارسالات: 11
مسنجر: --

kak maki #16

تاریخ ارسال : 19 خرداد 1389 11:48
kheil yghashang bud.mc


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 15.04.1389
نام کامل: setareh
نظرات: 3
ارسالات: 3
مسنجر: --

seti #17

تاریخ ارسال : 15 تیر 1389 00:19
hmmm.hmmm
گروه: عضو سایت
عضویت: 12.03.1389
نام کامل: --
نظرات: 19
ارسالات: 0
مسنجر: --

negat joon #18

تاریخ ارسال : 15 تیر 1389 13:18
ghashang bod
chand nafareton az in 1sata niaz darin?
گروه: عضو سایت
عضویت: 25.11.1388
نام کامل: الهام
نظرات: 1366
ارسالات: 338
مسنجر: --

elham jon #19

تاریخ ارسال : 15 تیر 1389 18:38
واقعا زیبا بود.
کاشکی همه بچه ها اینجوری بودن


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.04.1389
نام کامل: sara joon
نظرات: 215
ارسالات: 1
مسنجر: --

sara joon #20

تاریخ ارسال : 16 تیر 1389 00:03
eeeeeeeeeeeeeey jaaaaaaaaaaaanaaaaaaaaaam!
گروه: عضو سایت
عضویت: 26.05.1389
نام کامل: --
نظرات: 152
ارسالات: 4
مسنجر: --

samira. #21

تاریخ ارسال : 27 مرداد 1389 11:31
vagean ke


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 15.12.1389
نام کامل: ایسان
نظرات: 227
ارسالات: 2
مسنجر: --

aysal.dream #22

تاریخ ارسال : 21 خرداد 1390 19:27
akhiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii naziii


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 24.10.1388
نام کامل: --
نظرات: 2723
ارسالات: 715
مسنجر: --

said #23

تاریخ ارسال : 27 فروردین 1391 17:37
mamnunam..........
گروه: عضو سایت
عضویت: 31.02.1391
نام کامل: --
نظرات: 113
ارسالات: 0
مسنجر: --

honey26 #24

تاریخ ارسال : 8 خرداد 1391 15:11
با اینکه قبلا خونده بودم ولی چون دوسش دارم تا آخرش خوندم
مرسی
گروه: عضو سایت
عضویت: 1.07.1391
نام کامل: nima barati far
نظرات: 158
ارسالات: 0
مسنجر: --

nima bf #25

تاریخ ارسال : 2 دی 1391 09:13
جالب بود......


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.11.1391
نام کامل: ماردین
نظرات: 113
ارسالات: 9
مسنجر: --

mardin #26

تاریخ ارسال : 23 اردیبهشت 1392 22:41
به سلامتی پسربچه ای که خورشید را سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد bully

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.