آينه

آينه آينه جان مواظب باش نيفتي پائين. سر شو به علامت منفي تکان داد.ها کمکم کرد که از تخت بيام پائين. بچه رو رها بغل کرده بود بابا تو آژانس جلوي در بيمارستان منتظر بود. نشستم تو ماشين رها گفت اسمشو
انداخت, باباي, مامانش, نگاهي, مامان, پائين, اينکه, راننده, خيالي, داشتم, بيمارستان, خونشون, نکردم, مونده, ماجراي, خواست, برگرده, ندونه, بمونه, همنکرد

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29881
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: xnekulvw
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



دانلود بازی با لینک مستقیم

  آينه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آينه جان مواظب باش نيفتي پائين. سر شو به علامت منفي تکان داد.ها کمکم کرد که از تخت بيام پائين. بچه رو رها بغل کرده بود بابا تو آژانس جلوي در بيمارستان منتظر بود. نشستم تو ماشين رها گفت اسمشو چي مي ذاري؟بدون فکر کردن گفتم آينه.بابا ازصندلي جلو برگشت به رها نگاه کرد. رها گفت سعيد گفته؟ سرمو تکون دادم. بابا گفت اسم اون پسره رو جلوي من نيار
، معلوم نيست کدوم گوري رفته. حتما تو خونه دوستاش نشسته داره شرط بندي مي کنه يا داره تو اون خراب شده بيليارد بازي مي کنه، يا هزار تا کوفت ديگه بعد سيگار دود مي کنه و به ريش ما مي خنده.راننده يک نگاهي به بابا انداخت و بعد به آينه جلو- رها گفت آروم تر آينه خوابيده .بابا صداشو آرومتر کرد گفت حالت که بهتر شد ميري تقاضاي طلاق مي دي . همون پنج سال پيش بايد اين کارو مي کردي.فکر ميکرم اگر يک بچه بياد سعيد احساس مسئوليت مي کنه. فکر مي کردم تمام فکرش ميشه بچه. ديگه همه شب ها مياد خونه. بابا سرشو تکون داد رو به راننده گفت مي بيني ؟ دخترم دو روز فارغ شده هنوز اون پسر خبر نداره. آقا اصلا يک هفته ميشه خونه نيومده. راننده براي اينکه با با با همدلي کند سر تکون داد . رها گفت مامان، باباي سعيد امروز عصر ميان ديدنت. ساحل زنگ زد گفت . از سعيد خبري نداشت؟ نمي دونم يعني اصلا نپرسيدم.
غروب بود که مامان و باباي سعيد اومدن بابا گفت که مي خوام طلاق بگيرم . هردوشون راضي بودن .مامانش گفت بايد زودتر اين کارو مي کردي وقتي که بچه نبود . هر کي ندونه ديگه من که مي دونم تو چي کشيدي. بابا يه نگاهي به من انداخت و بعد رو کرد به بابا ي سعيد و گفن: خدا شاهد که من هزار بار بهش گفتم اين ازدواج درست نيست مي دوني بهم چي مي گفت؟ من عاشق همين بي خيالي هاي سعيدم. مرده شورببره اون بي خيالي رو.

باباي سعيد گفت کاري هست که شده بايد به فکر چاره بود.
دو روز گذشت. سعيد اومد. از ديدن بچه زياد تعجب نکرد حرفي هم نزد. حتي بچه رو بغل همنکرد فقط گفت اسمش چيه؟ آينه

نيشخند زد و گفت خوب! دوست داشتم بيشتر بمونه ولي گفت کار دارم خيلي حرف داشتم بهش بزنم ولي جرأت نکردم تا چند ساعت بعد از اينکه سعيد رفت بوي عطرش تو خونه مونده بود.
شب مامان سعيد منو دعوت کرد خونشون. ساحل گفت سعيد و ديدم. الان رفته شمال . ماجراي طلاق و گفتم گفت از شمال که برگرده مياد که برين داد گاه.
دلم مي خواست بپرسم تعجب نکرد ؟ نگفت نه؟ نگفت من رويا رو هنوز دوست دارم؟ ساحل يک نگاهي به من و آينه انداخت گفت خيلي راحت قبول کرد . بغض گلومو گرفته بود . جلوي اشکامو گرفتم ولي، باز يکي شون روي صورتم سر خورد و افتاد گوشه ي لبم.
مامان سعيد گفت به خدا راحت ميشي، تازه مي فهمي زندگي يعني چه!
دير وقت بود که رفتم خونه. نصفه هاي شب تلفن زنگ زد . گوشي رو برداشتم . صداي ساحل بود گفت . بيا بيمارستان الزهرا! سعيد تصادف کرده.
توي راهرو صداي گريه مامانش و ساحل مي اومد. مامانش به طرفم حمله ور شد و گفت همش از نفرين هاي تو بود که پسرم اين بلا سرش اومده همش... گريه نذاشت حرفشو ادامه بده.
سعيد صدام زد رويا ويلچرو بيار مي خوام برم دستشوئي آينه رو از روي ويلچر بلند کردم.

گروه: عضو سایت
عضویت: 1.06.1389
نام کامل: --
نظرات: 90
ارسالات: 2
مسنجر: --

shamim993 #1

تاریخ ارسال : 8 شهریور 1389 23:30
haghesh bod. kheili hal kardam
گروه: عضو سایت
عضویت: 13.04.1390
نام کامل: JIMI
نظرات: 1741
ارسالات: 0
مسنجر: --

JIMI #2

تاریخ ارسال : 3 مهر 1390 09:31
jimi

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.