وقتي جنبه رياست نداري…!

وقتي جنبه رياست نداري…! محمدرسول عاصمي شما به تازگي رئيس يه بيمارستان شديد.يه روز صبح مثل هميشه وارد اتاق کارت مي شي و با يه گزارش متفاوت روي ميز برخورد مي کني. وقتي به دقت مطالعه اش مي کني متوجه مي شي که مربوط به
متوجه, موضوع, همسرت, بيمارستان, اخراج, ماجرا, تصميم, عزرائيل, اينکه, اقتصادي, پرستار, دستور, عصبانيت, بهونه, بحران, مسئول, جاروبرقي, گزارش, بيماران, بتونه

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29851
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: Sergtal
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» داستان های کوتاه » وقتي جنبه رياست نداري…!
دانلود بازی با لینک مستقیم

محمدرسول عاصمي
 شما به تازگي رئيس يه بيمارستان شديد.يه روز صبح مثل هميشه وارد اتاق کارت مي شي و با يه گزارش متفاوت روي ميز برخورد مي کني.
وقتي به دقت مطالعه اش مي کني متوجه مي شي که مربوط به مرگ 3 تن از بيماران بستري شده در بخش مراقبت هاي ويژه قلب، در سه روز متواليه.

به مسئول دفترت مي گي مسئولين اين بخش رو خبر کنه تا به اتاق رئيس بيان و همچنين ازش مي خواي تا با مسئول حراست بيمارستان تلفني صحبت کني.

مطلب رو با هر کي در ميون مي زاري صحبت از يه معجزه يا جا خوش کردن عزرائيل مي شه.



آخه تو گزارش اومده که رو يه تخت خاص در سه روز متوالي سه نفر راس ساعت 8 صبح جان خود را از دست دادن و عجيب تر اينکه يکي از اين بيماران خيلي هم حال عموميش بد نبوده.

تصميم مي گيري که يه ذره به خرافات هاي ديگران ايمان بياري و تخت رو جا به جا کني.
ولي روز بعد دوباره خبر مي رسه بيماري که روي تخت جديد هم بود راس ساعت 8 صبح مرده.
ديگه واقعا باور مي کني که اون مکان يه مکان نفرين شده باشه .

سعي مي کني تا اين خبر به جايي درز نکنه تا اعتبار کاريت لطمه نبينه. آخه فقط يه هفته از رئيس شدنت مي گذره و اين موضوع اصلا قشنگ نيست.

شب که تو خونه ماجرا رو براي زنت تعريف مي کني، همسرت ميگه: شايد تو اون بخش يکي هست که به رئيس شدن تو حسوديش مي شه و با اين کار مي خواد تو رو عزل کنه!!!!
تمام شب رو به اين فکر مي کني که يعني کي مي تونه چنين کاري کرده باشه؟
تقريباً تمام کساني رو که تو اون بخش مشغول کارهستن از ذهنت مي گذروني، نا گهان متوجه مي شي که همسرت چمدونشو برداشته و داره از خونه مي ره بيرون.

- کجا داري مي ري؟
با گريه همراه با عصبانيت مي گه: خونه مامانم اينا؟
- چي شد يه هو؟
- ديگه نمي تونم تحمل کنم.خسته شدم!!
- چرا؟ مگه من چي کار کردم؟
- ديگه مي خواستي چي کار کني؟ تو تمام شب رو داشتي به پرستارات فکر مي کردي. اصلا به فکر من نيستي. من تازه امشب فهميدم که تو منو به خاطر چاق بودنم دوست نداري و دلت جاي ديگه اي گيره.

آخه همسرت دکتراي ذهن خواني تصويري داره و تونسته بوده تصاوير پرستارا رو تو ذهن تو ببينه.
امروز صبح که با عصبانيت بيشتر به محل کارت مي ري متو جه مي شي دقايقي پيش و در راس همون ساعت يکي ديگه از مريضاي همون اتاق مرده.

دستور مي دي که تمام پرسنل اون بخش چه دکتر چه پرستار رو به بهونه بحران اقتصادي اخراج کنن.

با اين کار، موضوع تو سايت هاي خبري پر مي شه و مردم هم پيگير ماجرا.

چند دقيقه بعد مافوقت هم دستور اخراج شما رو صادره مي کنه. ولي نه براي مرگ اون چند نفر و نه براي اخراج اين افراد. اون به شما مي گه : ما و کل رسانه ها شش ماهه که داريم مي کوشيم بگيم بحران اقتصادي به کشورما راه پيدا نکرده ولي تو همه زحمات ما رو به باد دادي!!

يه عکاس جسور تصميم مي گيره تا به بهونه اي راس اون ساعت تو اون اتاق باشه و از عزرائيل عکس بگيره.

براي همين با لباس پرستار وارد بيمارستان مي شه و شب رو زير تخت بغلي معروف شده به جايگاه مرگ سر مي کنه .

صبح با صداي جاروبرقي از خواب مي پره و متوجه مي شه فرد رو تخت مرده.
وقتي مي خواد از اتاق خارج بشه متوجه مي شه مشتي قمبر دو شاخه دستگاه حيات بخش رو کشيده و به جاي اون دو شاخه جارو برقي رو به پريز زده!

پي نوشت :
1- وقتي عکاس موضوع رو براي درج در روزنامه به سردبيرشون مي گه، اول بهش مي گن به تو ربطي نداره چون تو خبرنگار نيستي.(آخه به روحيه کشي عادت دارن)
2- بعد که خبر رو کار مي کنن ،اديتور ياد آوري مي کنه اصلا تو اينجور اتاق ها اجازه جاروبرقي کردن نميدن که!
من هم مي دونم، شما هم انقدر ايراد نگيرين،من که گفتم يارو جنبه رياست نداشته.خوب براي اينکه بتونه بازنشسته هاي فاميل رو بياره سر کار براشون يه پست ايجاد کرده بوده.

گروه: عضو سایت
عضویت: 23.08.1388
نام کامل: --
نظرات: 12
ارسالات: 27
مسنجر: --

tabasom #1

تاریخ ارسال : 27 آبان 1388 11:54
جالب بود.
گروه: عضو سایت
عضویت: 11.08.1388
نام کامل: --
نظرات: 267
ارسالات: 41
مسنجر: --

شیرین #2

تاریخ ارسال : 9 آذر 1388 00:58
هم قشنگ و هم جالب بود.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.12.1390
نام کامل: --
نظرات: 17
ارسالات: 0
مسنجر: --

mahdi 1380 #3

تاریخ ارسال : 4 اسفند 1390 18:31
مسخره.
یعنی باید ادم خیلی منگول و خنگ باشه که این کارو بکنه.
گروه: عضو سایت
عضویت: 3.06.1391
نام کامل: گلبرگ
نظرات: 47
ارسالات: 3
مسنجر: --

گلبرگ007 #4

تاریخ ارسال : 25 شهریور 1391 05:23
قشنگ و هم جالب بود.


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 14.11.1391
نام کامل: ماردین
نظرات: 113
ارسالات: 9
مسنجر: --

mardin #5

تاریخ ارسال : 22 اردیبهشت 1392 18:46
سلامتی بیمارایی که نمیشه رفت عیادتشون bully

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.