داستان های کوتاهقالب جدید سایت چگونه است؟ داستان های کوتاه

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29186
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: ShirleyHob
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



کوتاه ترین داستان دنیا کوتاه ترین داستان دنیا کوتاه ترین داستان دنیا
  یک استاد از دانشجویان خود خواست با این سه واژه کوتاه ترین داستان را بنوسید مذهب س*ک*س راز و دانشجویی که نمره A گرفت اینگونه نوشت: خدایا من حامله ام,این کار کیه؟
8-08-1389, 12:41 - توسط: diyana - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 161550 - نظرات: 14
عالم فروتن ... عالم فروتن ... عالم فروتن ...
                  گويند که زماني در شهري دو عالم مي زيستند . روزي يکي از دو عالم که بسيار پرمدعا بود ? کاسه گندمي بدست گرفت و بر جمعي وارد شد و گفت :اين ک ...
2-08-1389, 17:55 - توسط: voroojak - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 89019 - نظرات: 2
سه داستان کوتاه و خواندنی ( حتما بخوانید ) سه داستان کوتاه و خواندنی ( حتما بخوانید ) سه داستان کوتاه و خواندنی ( حتما بخوانید )
داستان اول : هوشمندانه سوال کنید در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: «فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟ ماکس جواب می دهد: چرا از کشیش نمی پرسی؟» جک نزد کشیش می رود ...
1-08-1389, 19:22 - توسط: yakhforosh jahanam - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 145971 - نظرات: 13
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه! نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه! نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!
    یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد ...
28-07-1389, 11:41 - توسط: hamed11640 - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 90369 - نظرات: 1
زن زیبا (داستان جالب) زن زیبا (داستان جالب) زن زیبا (داستان جالب)
یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند. طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همس ...
27-07-1389, 17:46 - توسط: yakhforosh jahanam - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 141480 - نظرات: 12
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه! نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه! نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!
      یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.اسمیت ...
27-07-1389, 11:07 - توسط: hamed11640 - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 99675 - نظرات: 1
زيبايي رايگان است زيبايي رايگان است زيبايي رايگان است
                    مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي ...
26-07-1389, 17:55 - توسط: voroojak - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 77616 - نظرات: 1
داستان رئیس جوان قبیله داستان رئیس جوان قبیله داستان رئیس جوان قبیله
مردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می‌پرسند: Winter is hard on you before «آیا زمستان سختی در پیش است؟» رییس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتی ...
23-07-1389, 20:26 - توسط: yakhforosh jahanam - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 135738 - نظرات: 5
داستان جالب کوتاه “ شرح حال یک زندگی ” داستان جالب کوتاه “ شرح حال یک زندگی ” داستان جالب کوتاه “ شرح حال یک زندگی ”
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه‌ای کردم که فهمید جواب «های»، «هوی» است. هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد ...
20-07-1389, 02:41 - توسط: yakhforosh jahanam - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 154134 - نظرات: 6
جذابیت چه کارها که نمیکنه جذابیت چه کارها که نمیکنه جذابیت چه کارها که نمیکنه
    جذابیت انسانی ! ... دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت.دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره.روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.نق ...
20-07-1389, 01:45 - توسط: diyana - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 84699 - نظرات: 7
داستان: مرد و همسری که گوش‌هایش سنگین شده بود! داستان: مرد و همسری که گوش‌هایش سنگین شده بود! داستان: مرد و همسری که گوش‌هایش سنگین شده بود!
        مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است.به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر ...
18-07-1389, 23:04 - توسط: voroojak - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 66654 - نظرات: 22
نامه پيرزن به خدا ! نامه پيرزن به خدا ! نامه پيرزن به خدا !
                      يک روز کارمند پستي که به نامه‌هايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي‌کرد متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي ...
17-07-1389, 22:07 - توسط: voroojak - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 138771 - نظرات: 5
وجدانی آسوده با طعم شیرین‌ترین بستنی (داستان) وجدانی آسوده با طعم شیرین‌ترین بستنی (داستان) وجدانی آسوده با طعم شیرین‌ترین بستنی (داستان)
وقتي مغازه خلوت شد، ناگهان چشمم به برگه چکي افتاد که در کف مغازه خودنمايي مي کرد بلافاصله آن را برداشتم و مشغول خواندن نوشته هاي روي آن شدم اين نوشته ها مبلغ چک را ۱۲ ميليون تومان در وجه حامل و به تاريخ روز نشا ...
17-07-1389, 01:50 - توسط: yakhforosh jahanam - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 104310 - نظرات: 4
راز زوج خوشبخت در سالگرد ازدواج (طنز) راز زوج خوشبخت در سالگرد ازدواج (طنز) راز زوج خوشبخت در سالگرد ازدواج (طنز)
روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا ...
16-07-1389, 17:54 - توسط: yakhforosh jahanam - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 118323 - نظرات: 17
شهری که همه مردمش دزد بودند (داستان) شهری که همه مردمش دزد بودند (داستان) شهری که همه مردمش دزد بودند (داستان)
شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا ...
15-07-1389, 01:15 - توسط: yakhforosh jahanam - شاخه: داستان های کوتاه
بازدید: 100593 - نظرات: 11