داستانهای نهج البلاغه شماره 6(رئیس منافقان و طعنه به امام علی)

داستانهای نهج البلاغه شماره 6(رئیس منافقان و طعنه به امام علی) اشعث بن قیس از قبیله کنده سردسته منافقان در عصر خلافت امام علی ـ علیه السلام ـ بود، و در میان اصحاب امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ هم چون عبدالله بن ابی بن سلول در میان اصحاب پیامبر ـ صلی الل
السلام, اعتراض, خلافت, البلاغه, فرمود, نفرین, منافقان, اسارت, بیماری, منهاج, بوسیله, حکمین, بالای, مخالفان, کوبنده, اضطرابی, قبیله, حکمیت, ناگوار،, تباهی

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 29993
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: CarRorce
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» سخن بزرگان » داستانهای نهج البلاغه شماره 6(رئیس منافقان و طعنه به امام علی)
دانلود بازی با لینک مستقیم

سخن بزرگان | fench | TehranKids28-12-1391, 10:35

اشعث بن قیس از قبیله کنده سردسته منافقان در عصر خلافت امام علی ـ علیه السلام ـ بود، و در میان اصحاب امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ هم چون عبدالله بن ابی بن سلول در میان اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود که هر دو سردسته منافقان بودند.


داستانهای نهج البلاغه شماره 6(رئیس منافقان و طعنه به امام علی)

 
ابن ابی الحدید می نویسد:
کل فساد کان فی خلافه علی علیه السلام و کلّ اضطراب حدث، فاصله الاشعث: «تمام پیش آمدهای ناگوار، و تباهی ها که در خلافت علی ـ علیه السلام ـ پیش می آمد، و هر اضطرابی که روی می داد، باعث و بانی آن، اشعث بود».[1]

اشعث در زمان خلافت ابوبکر، به دودمان کافر بنی ولیعه پیوست و مرتد شد، و سپس توسط مسلمانان اسیر گردید، و این اسارت او در اسلام بود، و اسارت او در کفر نیز آن وقت بود که هنوز مسلمان نشده بود و برای خونخواهی در مورد قتل پدرش خروج کرده و اسیر گردید.

روزی امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ در مسجد کوفه بالای منبر در حضور جمعیت سخن می گفت، ناگهان در وسط خطبه، اشعث بن قیس به امام اعتراض کرد، سخن علی ـ علیه السلام ـ پیرامون مسأله سیاسی «حکمین» بود که در خطبه 121 نهج البلاغه آمده است، حتّی علی ـ علیه السلام ـ طبق این خطبه به قدری نسبت به سپاهش در آن وقت ناراضی بود که خطاب به آن ها فرمود:
«ارید ان اداوی بکم و انتم دائی، کناقش الشّوکه بالشّوکه و هو یعلم انّ ضلعها معها؛ می خواهم بوسیله شما به درمان بیماری ها بپردازم، ولی شما خود درد و بیماری من هستید، و من بسان کسی هستم که بخواهد خار را بوسیله خار بیرون آورد، با این که می داند خار همانند خار است.»[2]

به هر حال موضوع اعتراض از این قرار بود: حضرت علی ـ علیه السلام ـ بالای منبر مسجد کوفه در مورد ماجرای «حکمیت» سخن می گفت، مردی برخاست و به عنوان اعتراض گفت: ما را از قبول حکمیت نهی کردی و سپس به آن امر نمودی، ما نمی دانیم کدام یک از این امر و نهی، صلاح تر بود.

کل فساد کان فی خلافه علی علیه السلام و کلّ اضطراب حدث، فاصله الاشعث: «تمام پیش آمدهای ناگوار، و تباهی ها که در خلافت علی ـ علیه السلام ـ پیش می آمد، و هر اضطرابی که روی می داد، باعث و بانی آن، اشعث بود»

در این هنگام علی ـ علیه السلام ـ یکی از دست هایش را به روی دست دیگرش زد و فرمود: «هذا جزاء من ترک العقده؛ این کیفر کسی است که فرمان رهبرش را رد کند و (بیعتش را بشکند) و از مخالفان پیروی کند و رهبر خود را مجبور کند که از مخالفان پیروی کند».

اشعث که در مجلس حضور داشت، خیال کرد که منظور امام از این سخن، این است که: «این جزای من است که احتیاط را از دست دادم و حکم حکمین را پذیرفتم»، از این رو به امام اعتراض کرد: «این مطلب به زیان تو است نه به سود تو»، (در صورتی که منظور علی ـ علیه السلام ـ اصحابش بودند).[3]

از آن جا که اشعث، این اعتراض را از روی عناد کرد، نه از روی حقیقت، امام پاسخ کوبنده ای به او داد و فرمود: «ما یدریک ما علی ممّا لی...؛ تو چه می دانی، چه کاری به سود من است و یا برایم ضرر دارد، نفرین خدا و نفرین نفرین کنندگان بر تو باد ای ابله پسر ابله!».

و ای منافق پسر کافر، به خدا سوگند تو یک بار در حال کفر، و بار دیگر در حال اسلام، اسیر شدی و ثروت و قبیله ات نتوانست تو را از یکی از این دو اسارت آزاد سازد...[4]

هدف علی ـ علیه السلام ـ از این سخنان کوبنده این بود که مردم را از سابقه سوء و طینت ناپاک اشعث آگاه سازد، و آن ها بدانند که اعتراض اشعث از روی خیرخواهی نیست، بلکه بر اساس ریاست طلبی و خود نمائی است، چنان که گفته اند از کوزه همان برون تراود که در او است، آری این است روش و برخورد حضرت علی ـ علیه السلام ـ با منافقان و انسان نماهای دروغین و تبهکار.
 
....................................................
پی نوشت ها : 
[1] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 297 ـ اسد الغابه، ج 1، ص 97؛ منهاج البرائه فی شرح نهج البلاغه علاّمه خوئی، ج 2، ص 288.
[2] . نهج البلاغه، خطبه 121.
[3] . منهاج البراعه، ج 3، ص 283 ـ شرح نهج حدیدی، ج 1، ص 296.
[4] . نگاه کنید به خطبه 19نهج البلاغه.

 

گروه: عضو سایت
عضویت: 7.11.1391
نام کامل: یه تنها...
نظرات: 84
ارسالات: 0
مسنجر: --

elaheyeh sharghi #1

تاریخ ارسال : 28 اسفند 1391 12:03
ممنون که از داستان های قرآنی هم برامون مطلب نوشتید!!!


--------------------
گروه: عضو سایت
عضویت: 30.10.1391
نام کامل: رضا
نظرات: 5
ارسالات: 4
مسنجر: --

shafiai #2

تاریخ ارسال : 8 فروردین 1392 16:02
بسیار آموزنده و عبرت انگیز است
 
گروه: عضو سایت
عضویت: 18.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 6848
ارسالات: 0
مسنجر: --

ahadsharifii #3

تاریخ ارسال : 21 خرداد 1392 13:15
مرسي.................






مرسي.................




اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.