روایتی مستند از وقایع پایانی عمر حضرت زهرا (س)

روایتی مستند از وقایع پایانی عمر حضرت زهرا (س) لحظات پایانی عمر شخصیتهای بزرگ لحظات ویژه ای است که در تاریخ ثبت شده است. نحوه مواجه ایشان با مرگ، سفارشاتی که به اطرافیان دارند. اندوه عموم مردم بخاطر از دست دادن وی، نشانه مقام و منزلت
فاطمه, السّلام, علیها, خداوند, حسنین, علیهاالسّلام, فرماید, جنازه, اسماء, تشییع, گریان, سوگند, بیرون, فرمود, محمّد, آسمان, ایشان, دائما, ترجمه, ناگاه

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

متولدین امروز

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 30012
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: mashaa
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» سخن بزرگان » روایتی مستند از وقایع پایانی عمر حضرت زهرا (س)
دانلود بازی با لینک مستقیم

سخن بزرگان | fench | TehranKids25-01-1392, 11:35

روایتی مستند از وقایع پایانی عمر حضرت زهرا (س)

 


لحظات پایانی عمر شخصیتهای بزرگ لحظات ویژه ای است که در تاریخ ثبت شده است. نحوه مواجه ایشان با مرگ، سفارشاتی که به اطرافیان دارند. اندوه عموم مردم بخاطر از دست دادن وی، نشانه مقام و منزلت و محبوبیت ایشان است. بی تردید حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یکی از آن شخصیت های فراموش نشدنی در تاریخ اسلام است.



هر مسلمانی خواهان است تا بداند که در آخرین ساعات عمر کوتاه اما بابرکت دختر پیامبرشان چه اتفاقاتی افتاده است. آیا وصیتی برای دیگران نموده اند؟ آیا مسمانان در مراسم تشییع ایشان حضور چشم گیری داشته اند؟ در این نوشتار سعی شده است پاسخی مستند به این پرسشها داده شود.

 

در فراق پدر

روایت شده كه حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از فوت پدر بزرگوارش دائما سر خود را مى‏بست، جسمش ناتوان بود، قوّت خود را از دست داده بود، چشمانش گریان و قلبى سوخته داشت، ساعت به ساعت غش مى‏كرد و به حسنین علیهماالسّلام مى‏فرمود:

پدر (یعنى جدّ) شما كه شما را گرامى مى‏داشت و مرتّب شما را در آغوش مى‏گرفت كجاست؟ كجاست آن جدّ شما كه از همه مردم بیشتر به شما مهربان بود، نمى‏گذاشت كه روى زمین راه بروید، افسوس كه هرگز نخواهم دید جدّ شما در خانه مرا باز نماید و شما را به دوش خود بگیرد، در صورتى كه دائما این عمل را انجام مى‏داد.

سپس حضرت زهرا سلام الله علیها مریض شد و مدت چهل شب بیمارى او ادامه پیدا كرد.[1]

 

وصیّتهاى جانسوز

امام على علیه السّلام فرمود: اى دختر رسول خدا ! آنچه را دوست دارى، به من وصیّت كن.

آنگاه امام على علیه السّلام بالاى سر فاطمه علیها السّلام نشست، و هر كس را كه در خانه بود بیرون كرد...

آنگاه على علیه السّلام و فاطمه علیهاالسّلام ساعتى با هم گریستند، و امام على علیه السّلام سر فاطمه علیهاالسّلام را به سینه‏اش گرفت، سپس فرمود: اكنون‏ وصیّتهاى خود را آنچه مى‏خواهى براى من بگو، كه مطابق آن رفتار خواهم كرد، و دستور تو را بر كارهاى خودم، مقدّم مى‏دارم.



حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از فوت پدر بزرگوارش دائما سر خود را مى‏بست، جسمش ناتوان بود، قوّت خود را از دست داده بود، چشمانش گریان و قلبى سوخته داشت



فاطمه علیهاالسّلام فرمود: «اى پسر عموى رسول خدا! خداوند بهترین پاداش را از جانب من به تو عنایت فرماید»، آنگاه چنین وصیّت كرد:

1- بعد از من با «امامه» دختر خواهرم زینب ازدواج كن‏ .

2- تابوتى (مناسب و پوشاننده بدن) برایم فراهم كن.

3- هیچ‏كس از كسانى كه در حقّ من ظلم كردند و حقّ مرا غصب نمودند، در تجهیز جنازه‏ام حاضر نشوند.

4- هیچ‏كدام از آنها كه به من ظلم كردند و پیروانشان (!) در نماز بر جنازه‏ام شركت ننمایند.

5- جنازه‏ام را شبانه، هنگامى كه دیده‏هاى مردم در خواب فرو رفته، به خاك بسپار.[2]

 

لحظه شهادت

حضرت فاطمه علیها السّلام به اسماء دختر عمیس فرمود:

«اندكى صبر كن و در انتظار من باش، سپس مرا صدا بزن، اگر جواب تو را ندادم، بدان كه به پدرم پیوسته‏ام».

اسماء اندكى صبر كرد، سپس حضرت فاطمه علیها السّلام را صدا زد، ولى جوابى نشنید، صدا زد:


ا بنت محمّد المصطفى، یا بنت اكرم من حملته السّماء، یا بنت خیر من وطأ الحصى، یا بنت من كان من ربّه قاب قوسین او ادنى‏: «اى دختر محمّد مصطفى، اى دختر بهترین انسانهائى كه آسمان او را (در شب معراج به سوى عالم بالا) حمل كرد، اى دختر برترین كسى كه بر روى زمین راه‏ رفت، اى دختر كسى كه در شب معراج به جایگاه خاصّ قرب الهى رسید».

ولى باز جواب نشنید. اسماء روپوش را از صورت زهرا علیها السّلام كنار زد، ناگاه دریافت كه فاطمه علیهاالسّلام به لقاء اللّه شتافته است، از شدّت ناراحتى خود را به روى فاطمه علیهاالسّلام انداخت و او را مى‏بوسید و عرض مى‏كرد: «اى فاطمه! وقتى كه به حضور پدرت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رفتى، سلام مرا به او برسان»، سپس اسماء گریبانش را پاره كرد و سراسیمه از خانه بیرون دوید.[3]



تشییع مخفیانه

مدینه یكپارچه ناله و فریاد شد و مردم گروه گروه به سوى خانه امام على علیه السّلام روان شدند و با گریه و زارى منتظر تشییع جنازه بودند تا بر پیكر پاك دختر رسول خدا نماز بخوانند، امّا ابوذر بیرون آمد و خطاب به مردم گفت: اینك بروید، چون تشییع پیكر دختر رسول خدا در این شامگاه به تأخیر افتاد، مردم برخاستند و به منازل خود رفتند، وقتى پاسى از شب گذشت و مدینه در خواب رفت، امیر مۆمنان و حسن و حسین و عمّار و مقداد و عقیل و زبیر و ابوذر و سلمان و بریده و تعدادى از یاران خاصّ آن حضرت، جنازه حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام را كه توسط امام على علیه السّلام تكفین و درون تابوت قرار داده شده بود از منزل بیرون آوردند و بر آن نماز خواندند و سپس او را در دل شب به خاك سپردند، امیر مۆمنان علیه السّلام در كنار قبر زهرا علیهاالسّلام هفت صورت قبر دیگر پدید آورد تا كسى جایگاه حقیقى قبر را نداند.[4]


حضرت على علیه السّلام مى‏فرماید: من خداوند را شاهد مى‏گیرم كه فاطمه زهرا آه و ناله كرد، دستهاى خود را دراز نمود و حسنین را چند لحظه ‏اى به سینه خود چسبانید. ناگاه هاتفى از آسمان ندا در داد: اى ابو الحسن! حسنین را از روى سینه فاطمه بردار، به خداوند سوگند كه ملائكه آسمانها را گریان كردند


وداع با مادر

حضرت امیر علیه السّلام مى‏فرماید: به خداوند سوگند من متصدى امر آن بانو شدم و بدن وى را از زیر پیراهن غسل دادم، به خداوند سوگند كه بدن فاطمه زهرا پاك و مطهّر بود، آنگاه بدن مقدس او را از باقیمانده حنوط پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم حنوط كردم، سپس پیكر مباركش را در میان كفنهایش جاى دادم و چون تصمیم گرفتم كفن او را گره بزنم، صدا زدم:

اى امّ كلثوم، زینب، سكینه، فضّه، حسن و حسین! بیایید و مادر خود را براى آخرین بار ببینید، روز فراق آمد و ملاقات شما در بهشت خواهد بود.

حسن و حسین علیهماالسّلام در حالى آمدند كه فریاد مى‏زدند: آه از این حسرتى كه هیچ وقت به علّت از دست دادن جدّمان، پیامبر خدا و مادرمان، فاطمه زهرا از بین نخواهد رفت.

اى مادر حسن و حسین! هنگامى كه جدّ ما حضرت محمّد مصطفى را ملاقات نمودى سلام ما را به آن حضرت برسان و به آن بزرگوار بگو: ما بعد از تو در دار دنیا یتیم ماندیم!

حضرت على علیه السّلام مى‏فرماید: من خداوند را شاهد مى‏گیرم كه فاطمه زهرا آه و ناله كرد، دستهاى خود را دراز نمود و حسنین را چند لحظه ‏اى به سینه خود چسبانید. ناگاه هاتفى از آسمان ندا در داد:

اى ابو الحسن! حسنین را از روى سینه فاطمه بردار، به خداوند سوگند كه ملائكه آسمانها را گریان كردند، زیرا دوست مشتاق لقاى دوست است.

حضرت امیر علیه السّلام مى‏فرماید: من حسنین را از روى سینه زهرا برداشتم‏.[5]

 

 

...............................................

پی نوشت:

1. مجلسى - روحانى على آبادى، محمد، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ، انتشارات مهام - تهران، چاپ: اول، 1379 ش، ص 616 و 617

2. شیخ عباس قمى، الأنوار البهیة، مترجم محمد محمدى اشتهاردى‏، ناشر: ناصر- قم‏، سال چاپ: 1380 ش‏، ص 65 تا ص67

3. همان، ص : 69 و 70

4. جزائرى، نعمت الله بن عبد الله - مشایخ، فاطمه، قصص الأنبیاء، انتشارات فرحان - تهران، چاپ: اول، 1381 ش. ص732 و 733

5. مجلسى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، ص:611 و 612

گروه: عضو سایت
عضویت: 25.01.1392
نام کامل: شکوفه زمانی
نظرات: 58
ارسالات: 21
مسنجر: --

SHEKOOFEH #1

تاریخ ارسال : 6 اردیبهشت 1392 04:07

حقیقتا حضرت فاطمه بهترین زنان عالم بودند

خدایا خودت شفاعتشان را نسیبمان کن

گروه: عضو سایت
عضویت: 18.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 6848
ارسالات: 0
مسنجر: --

ahadsharifii #2

تاریخ ارسال : 31 خرداد 1392 17:12
ممنون.................



اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.