داستانهای نهج البلاغه شماره9(خوشا به حال خَبّاب إبن أرَت)

داستانهای نهج البلاغه شماره9(خوشا به حال خَبّاب إبن أرَت) در جنگ بدر و دیگر جنگ& ;ها شرکت کرد و در خدمت رسول خدا صلّی الله علیه و آله جهاد کرد. خبّاب از فقرای برگزیده مسلمانان بود و از بیماری هم رنج می& ;برد با این حال شکایت نمی& ;کرد و راضی ب
السلام, امیرالمؤمنین, خبّاب, قناعت, زندگی, ایشان, مسلمانان, درگذشت, پیکرش, رَضِیَ, گزاردند, مردگانشان, اطاعت, هایشان, اسلام, بِالْکَفَافِ, بیرون, سپرده, اللَّهِ, شکایت

TehranKids

هم اکنون برای عضویت در این سایت اقدام کنید

فال روزانه، تعبیر خواب متفاوت، استخاره از قرآن کریم، بازی های آنلاین با ثبت امتیاز و ارسال پیامک رایگان به اعضای سایت تنها بخشی از امکانات اولین و بزرگترین پورتال فارسی زبان دنیا است
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
حرف دل

منوی کاربری

خدمات ویژه سایت

جدول اعضای برتر

رتبهنام کاربریامتیاز
1amin.a10127
2ahadsharifii5112
3arezoo 684912
4momo1244516
5ali se7en4368
6maral293826
7said3357
8puma23355
9ESPLINGER3286
10Ali713195
11jimboo3110
12sara nik3019
13pacific2765
14hamidy2707
15ارش2687
16JOHNSON2619
17rezamahdavi2526
18lav2447
19soheilbikas42392
20ayat2259

مدیر سایت

YahooID
تلفن تماس: 09121863217
mehrantalaee@gmail.com

کسب درآمد

آگهی استخدام

استخدام به تعدادی کارگر ساده و صندوقدار
خانم یا آقا جهت کار در فروشگاه بزرگ در محدوده سعادت آباد (تهران) نیازمندیم
شماره فکس: 88809936

جستجوی اعضا


نام کاربری:

استان:

 سن:

تا

جنسیت:

مرد زن


آمار سایت

آمار مطالب اين ماه: 0
کل: 26825
کل نظرات: 125984
آمار کاربران کل: 30013
بن شدگان: 213
جديدترين عضو: Maimi
کاربران حاضر هيچ يک

پیامک های شما

جهت درج پیام در این بخش به شماره ۳۰۰۰۷۲۹۰۰۰۶۷۰۷ پیامک بزنید
چارلی چاپلین ب دخترش :
هیچ چیزوهیچ کس رادراین جهان نمی توان یافت ک شایسته ی آن باشدک دختری،ناخن پای خودرابخاطرآن عریان کند.برهنگی ،بیماری عصرماست.ب گمان من ،تن توبایدمال کسی باشدکه روحش رابرای توعریان کرده است

گاهی بخاطرم،ماندن را تحمل کن، رفتن از دست همه برمی آید...!بهارتنها

غريبه:
هی عنکبوت غم،بتن بهرمن تار غصه،که پروانه ی دل من قصدپرواز ندارد! سارا

خداوندا کفر نمیگویم ،پریشانم !چه میخواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا اگر روزی بشر گردی،ز حال ما باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!چه زجری میکشد آن کس که انسان

غريبه:
دلم گرم خداوندیست ، که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم! دلم گرمست ومیدانم بدون لطف او تنهای تنهایم..برایت من خدا را آرزو دارم!

نه چتر داشتی، نه روزنامه، نه چمدان... عاشقت شدم،، ازکجا میفهمیدم مسافری؟

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم،ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دست کسی است که بی بهانه رهایم میکند...

غريبه:

خدایا! در انجماد نگاههای این مردم، دلم برای جهنمت تنگ شده است...

آنقدر به مردم زمین بی اعتمادم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم،زمین را از زیر پایم بکشند...

دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه/به هر اندازه خوبه عشق،همون اندازه بیرحمه...

بازى حکم، یادم داد... وقتی "تک" باشی، حتی از "شاه" هم سرتری...

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

غريبه:
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی،در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارنده تو خود از مائی

بریم

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید،به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزیداز مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرا برای عیادت کنندگان سر بریدندگاورابرای مراسم ترحیم کشتند ودراین مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد! تک بهارآزاد

سلامتی اون سربازی که 55 دقیقه توصف تلفن ایستاد که 3 دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید: 
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..."

غريبه:
اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏amin.a

غريبه:
از رها کردن نترس،هیچکس نمی تواند چیزی را که مال توست را از تو بگیرد،و تمام دنیا نمی توانند چیزی را که مال تو نیست را برایت حفظ کنند‎..‎‏.

غريبه:
پروردگارا، آرامش را همچون دانه های برف، آرام وبیصدا ، به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران ....‏amin.a

غريبه:
ادم های ساده...ساده هم عاشق می شوند،ساده صبوری می کنند،ساده عشق می ورزند...اما سخت دل می کنند و انوقت که دل می کنند جان میدهند...‏amin.a

غريبه:
همیشه به یادت هستم،اماشاهدى ندارم به جز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت رابه تکه پنیرى مى فروشد.‏amin.a

غريبه:
وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن،خاموش باش،قرنها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن،تا شاهد مرگ ارزوهای خود باشی!تا شقایق هست زندگی باید کرد...‏amin.a

غريبه:
هر چقدر به خودت برسی به ما نمیرسی !!!!!!!!‏amin.a

غريبه:
هر وقت تونستی به کسی ارامش ببخشی،بدان عاشق شدی،وگرنه عشقی که ارامش معشوق را بگیرد،خودخواهیست...‏amin.a

غريبه:
خنده هایم را در هفت سالگیم جا گذاشتم نمی گویم دیگر نخندیدم نه....دروغ است اما دیگر به پاکی ان روزها نخندیدم.‏amin.a

غريبه:
منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق،سخت گذشت ولی دیدی گذشت ... ؟amin.a

غريبه:
توی دوره و زمونه ای که یه پسر 16 ساله با 40 کیلو وزن با یه ماشین شاسی بلند،میشه مرد رؤیاها...
ما همون نـــامـــرد باشیم بهتره...

دل زخامیها فریب چشم شهلا میخورد ساده دل درزندگی ازاین وآن پا میخورد در گذرگاه زمان بی دست وپابودن خطاست توپ چون بی دست وپاست از این وآن پامیخورد..

غريبه:
همه برایم دست تکان دادند ،اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ،دوست و دست بسیار است ،ولی "دست دوست" اندک !!!دست دوستیت جاوید باد...محیا



» سخن بزرگان » داستانهای نهج البلاغه شماره9(خوشا به حال خَبّاب إبن أرَت)
دانلود بازی با لینک مستقیم

سخن بزرگان | fench | TehranKids4-02-1392, 19:28

داستانهای نهج البلاغه شماره9(خوشا به حال خَبّاب إبن أرَت)

 

 

 

در جنگ بدر و دیگر جنگ‌ها شرکت کرد و در خدمت رسول خدا صلّی الله علیه و آله جهاد کرد. خبّاب از فقرای برگزیده مسلمانان بود و از بیماری هم رنج می‌برد با این حال شکایت نمی‌کرد و راضی به رضای خدای سبحان بود.


«یَرْحَمُ اللَّهُ خَبَّابَ ابْنَ الْأَرَتِّ فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً وَ هَاجَرَ طَائِعاً وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ وَ عَاشَ مُجَاهِداً. طُوبَی لمم ذَکَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ. » ؛
خدای خباب بن ارت را رحمت کند او از روی میل اسلام آورد و از روی اطاعت خدا هجرت کرد؛ و به زندگی ساده قناعت نمود؛ و از خدا خشنود و در تمام دوران زندگی مجاهد بود.
خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد؛ و برای روز حساب عمل کند و به مقدار کفایت قناعت نماید؛ و از خدا راضی باشد.

خبّاب ابن أرت کیست؟

نام و نسب او، خباب بن ارت بن جندلة بن سعد بن خزیمة بن کعب بن سعد بن زید منات بن تمیم است، کنیه او را ابو عبد الله و ابو محمد و ابو یحیی گفتهاند.
او از مسلمانان بسیار قدیمی بود و گفته شده است ششمین مسلمان است. در دوره جاهلی گروهی او را به اسیری گرفتند و در مکه او را فروختند. او را به آهنگری گماردند و حرفه‌اش ساختن شمشیر شد.
او از شمار شکنجه شدگان در راه خداوند بود. ابنا بی الحدید می‌گوید دومی به روزگار خلافت خود از او پرسید: از مردم مکه چه کشیدی؟ گفت: پشت مرا نگاه کن، به پشت او نگریست و گفت: تا کنون پشت هیچ مردی را چنین ندیدهام، خباب گفت: آری، برای من آتشی میافروختند و مرا با پشت بر آن می‌افکندند و پشت من آن را خاموش می‌کرد.
جنگ‌های صفین و نهروان در التزام حضرت علی علیه‌السلام در سن هفتاد و سه سالگی درگذشت. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر پیکرش نماز گزاردند و او پشت کوفه به خاک سپرده شد. او اوّل کسی است که در بیرون کوفه دفن گشته و پیش از آن مردم مردگانشان را در خانه ها یا جلوی خانه هایشان دفن مینمودند
در جنگ بدر و دیگر جنگ‌ها شرکت کرد و در خدمت رسول خدا صلّی الله علیه و آله جهاد کرد. خبّاب از فقرای برگزیده مسلمانان بود و از بیماری هم رنج می‌برد با این حال شکایت نمی‌کرد و راضی به رضای خدای سبحان بود.
بعدها خباب ساکن کوفه شد و در همان شهر در سال سی و هفت یا سال سی و نهم هجری پس از شرکت در جنگ‌های صفین و نهروان در التزام حضرت علی علیه‌السلام در سن هفتاد و سه سالگی درگذشت. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر پیکرش نماز گزاردند و او پشت کوفه به خاک سپرده شد. او اوّل کسی است که در بیرون کوفه دفن گشته و پیش از آن مردم مردگانشان را در خانه ها یا جلوی خانه هایشان دفن مینمودند.
پسرش عبد الله بن خباب را خوارج کشتند و حضرت علی علیه‌السلام خون او را از ایشان مطالبه کردند و همین موضوع را بر ایشان حجت آوردند. [1].
بنا به این کلام حضرت امیر علیه‌السلام خباب از یاران خجسته ایشان بوده که رستگار شده است. حضرت جهات رستگاری او را در پنج ویژگیش می‌دانند:
1. با میل و رغبت اسلام آوردن.
2. هجرت کردن برای اطاعت از خدا.
3. قناعت.
4. راضی بودن به قضا و قدر الهی.
5. زندگی مجاهدانه (همراه با تلاش و کوشش فراوان).
به نظر می‌رسد امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جمله پایانی دلیل بسیاری از توفیقات خبّاب را به یاد معاد و روز حساب بودن دانسته‌اند و بار دیگر بر قناعت و راضی بودن به رضای خداوند متعال تاکید فرموده‌اند.
 
.......................................................
پی نوشت ها:
 [1] برگرفته از دو منبع: جلوه‌تاریخدر شرح‌نهج‌البلاغه‌ابن‌ابی‌الحدید، ج 7، صفحه‌ی 264 و ترجمهوشرحنهجالبلاغه (فیضالاسلام)، ج 6، صفحه‌ی 1109

گروه: عضو سایت
عضویت: 25.01.1392
نام کامل: شکوفه زمانی
نظرات: 58
ارسالات: 21
مسنجر: --

SHEKOOFEH #1

تاریخ ارسال : 6 اردیبهشت 1392 16:18

ممنون
کاش زندگی ما برازنده ی یک مسلمان باشد

گروه: عضو سایت
عضویت: 1.05.1390
نام کامل: ali8
نظرات: 58
ارسالات: 0
مسنجر: --

ali8 #2

تاریخ ارسال : 7 اردیبهشت 1392 08:44
اي كاش ماهم وقتي مرديم ولي خدا امام زمان بگه خدا رحمتش كنه واز عملكرد ما راضي باشه
گروه: عضو سایت
عضویت: 18.11.1390
نام کامل: --
نظرات: 6848
ارسالات: 0
مسنجر: --

ahadsharifii #3

تاریخ ارسال : 8 تیر 1392 08:37
ممنون..............

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.